ساعت ۲۵ ایران؛
ساعت ۹:۱۷ صبح روزِ ۵ مرداد سال ۱۳۵۹ بود كه اين خبر به دنيا مخابره شد: «پادشاه ايران مُرد.»
انورسادات بالباس نظامى آمد،
مستقيم به اتاق شاه رفت.
دستش را روى قلب شاه گذاشت،
به انگليسی گفت:
«تو ساعت ٩:١٧ دقيقه مردى، ايران در ساعت ۲۵»
آن روز كسی نفهميد معنی ساعت ۲۵ چيست؟
او در يک مصاحبه با خبرنگاران خارجى و داخلى
گفت: جهان عزادار شد.
امروز مردى از ميان ما رفت كه خواهان صلح بود،
بعد از او خاورميانه رنگ آرامش و آسايش به خود نخواهد ديد.
او فقط پادشاه ايران نبود.
پدرِ بزرگى براى منطقه خاورميانه بود.
روزهاى سختی را پشت سر گذاشت،
او براى دفاع از كشورش در مقابل دنيا ايستاد.
او امروز صبح مُرد اما ايران در ساعت ۲۵ از حركت ايستاد.
اين خبر به ايران رسيد، روزنامه كيهان و اطلاعات با خط درشت نوشتند: «شاه مُرد.»
عده اى از مردم شاد شدند، در خيابانها رقصيدند، به هم شيرينی و شكلات ميدادند.
در قسمت آگهى ترحيم روزنامه كيهان كسی نوشته بود:
«۵ مرداد ۱۳۵۹، ساعت ۲۵ مردم ايران بود.»
هرگز كسی نفهميد اين آگهى از طرف چه كسی در كيهان چاپ شده بود.
فرانسوىها ضربالمثلى دارند كه حركت روز و شب ۲۴ ساعت است و ساعت ۲۵،
ساعت مرگ است.
«به واقع ساعتِ مرگ ايران بود.»
ساعت ۲۵ ایران💔
اعلیحضرت همایون محمدرضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران
شاهین صمدپور درحال توضیح دادن اینکه جمهوری اسلامی صاحبخونه مملکته و نباید همسایهها در رو به روی غریبهها باز کنن.
ببخشید قربان توی ۱۸ و ۱۹ دی وقتی صاحبخونه فامیلاشو آورده بود تا با تفنگ همسایهها رو بکشن، اون همسایهها زیرساخت ساختمون نبودن؟ اون بچهها امید ساختمون نبودن؟ اون پدر و مادر تکیهگاه بچههاشون نبودن؟
خیلی کصکشی صمدپور، خیلی
یکسری از این روضههای "نه به جنگ" حال آدم رو بد میکنه. انگار که اگر این جنگ متوقف بشه، مشکلات مملکت هم حل میشه.
بذارید خیالتون رو راحت کنم؛
تنها راهِ رسیدن به صلح پایدار اینه که "هیچ نسخهای از ج.ا وجود نداشته باشد". مطلقا هیچ نسخهای.
راه دیگهای نیست.
هرکس بگه هست، دروغ گفته.
حتی یک گزارش نامربوط؛ تعرض؛ بی ادبی؛ بی وفایی؛ خیانت و کج دستی و فساد در کارنامهاس نیست! یه جنتلمن واقعی و آمریکاییه باشرف ! روحش شاد!
پن: باید بگم که ریشه خانوادگیش اسکاتلندی-ایرلندی است! 😎😏
فقط یه ایرانی میتونه برای مرگ یه سیاستمدار تو یک کشور که ۱۲ هزار کیلومتر فاصله داره از ناراحتی گریه کنه ولی از مرگ بالاترین مقام سیاسی کشور خودش از خوشحالی گریه کنه.
مردم عادی ایران همیشه از چپها باهوشتر و سیاستمدارتر بودهاند. دیدید چپها و فمینیستها در جنگ اخیر، به بهانهٔ «مبارزه با امپریالیسم»، چگونه از جمهوری اسلامی دفاع کردند؟
در سال ۵۸ هم دقیقاً همین جریانها، با همان بهانهٔ مبارزه با امپریالیسم، حجاب اجباری را بر سر زنان ایران تحمیل کردند.
از همان ابتدای انقلاب ننگینشان رنگها را از ما گرفتند و سیاهی و تیرهبختی را بر ما چیره کردند
نیم قرن وحشت و سیاهی ...
#جاویدشاه#KingRezaPahlaviForIran
مرحوم حبیب یغمایی تعریف میکرد :
در دوره رضا شاه که عزاداری و سینه زنی و قمه زنی ممنوع شده بود؛
یک روز ملک الشعرای بهار به مرحوم شوکت الملک - امیر بیرجند گفته بود:
ولایت شما هم درمانگاه دارد،هم آب دارد،هم مدرسه دارد،هم جاده و راه دارد،همه چیز هست،اینکه بعضی ها هنوز شکایت میکنند دیگر چه می خواهند؟
مرحوم شوکت الملک گفته بود : آقا !
اینها درمانگاه نمی خواهند،
اینها محرم میخواهند،
اینها مدرسه نمی خواهند،
روضه خوانی میخواهند،
کربلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید !
حبیب یغمایی متعلق به کوره دهی بود بنام "خور " که خیلی به آنجا عشق میورزید و در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هر کس و ناکسی ریش به خاک مالید و زانو زد .
و مهمتر اینکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتاب های خطی اش را که در تمام عمر آنها را با خون دل جمع کرده بود به آنجا منتقل ساخت و وصیت کرد بعد از مرگش او را در آنجا دفن کنند .
اما میدانید مردم قدر شناس همان سامان با جنازه اش چه کردند ؟
وقتی پیکر رنج کشیده او با کاروان استادان و شاگردانش از جمله دکتر اسلامی،
دکتر باستانی پاریزی،
دکتر زرین کوب،
سعیدی سیرجانی وبسیاری دیگر از چهره های نامدار وطن مان به روستای خور برده شد،
همان کودکانی که در مدرسه یغمایی درس میخواندند و همان مردمی که در درمانگاهش درد های خود را درمان کرده بودند،
به فتوای آخوندک ابله همان روستا،
دامن شان را پر از سنگ های درشت تر از فندق و کوچک تر از گردو کردند تا جنازه این خدمتگزار به فرهنگ ایران را سنگباران کنند!
و درد انگیز تر اینکه پس از دفن جنازه حبیب یغمایی،
فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش خوابیدند و کشیک دادند مبادا آن پیکر بیگناه را از زیر خاک در بیاورند و به لاشخور ها بدهند.
متاسفانه تاریخ میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نا شناسی ها داستان های بسیار دارد .
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
یکی از عادات زشت ایرانیان که با ورود اسلام و خصوصاً مذهب شیعه رواج پیدا کرد، مُردهخوری و نذریخوری هست.
اگر این فرهنگ زشت از بین نره، تا قیامت گرفتاریم.
پن: کمک به فقرا و نیازمندان با مُردهخوری و نذریخوری تفاوت داره
طرفداران مجاهدین خلق، گروههای چپ و طرفداران ج.ا. بار دیگر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
همانند ۴۷ سال پیش.
اما بار چیزی فرق کرده است.
مردم ایران، این بار در برابر تمام این ویرانگران وطن ایستادهاند.
این تصویرباید در سراسر جهان دیده شود؛ با وجود اصابت گلوله و خون ریزی، عکس رضاشاه دوم را در دست گرفته تا پیام روشن ملت ایران را اعلام کند: یا مرگ یا پهلوی