خیابانهای هرات از خون خواهران ما سرخ است، تحصیل-کار-آزادی ادامهی فریاد زن، زندگی، آزادیست که از گلوی زنان خاورمیانه تا روز رهایی فریاد زده خواهد شد... زنده باد مبارزهی زنان، زنده باد مقاومت ...
#زن_زندگی_آزادی#رهایی_جامعه_با_رهایی_زن_ممکن_است
بچهها سلام❤️
بالاخره رسیدم خونهمون و دیگه مشهد نیستم.
ببخشید که نتونستم تکتک به پیامهاتون جواب بدم. میدونید که چقدر دلم براتون تنگ شده. به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ بینمون فاصله افتاده.
به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ هم براتون قصه آوردم. وقتی یکم وضعیتم بهتر شد، مفصل براتون مینویسم.
عجالتا فقط خواستم بگم دوستتون دارم. فکر کردم عکس آذر رو هم براتون بذارم.
آذر، زندانی زندان وکیلآباد مشهد، بند آرامش.
آذر بهخاطر گذاشتن یک استیکر برای نتانیاهو با خشونت بازداشت شد. بعد از مدتی انفرادی در سپاه، حالا توی بند آرامش زندان وکیلآباده و هنوز بلاتکلیفه.
آذر عاشق سفر کردنه، تو آژانس هواپیمایی کار میکنه، رپ گوش میده و آشپزیش هم فوقالعادهست. تمنای آزادی تو تمام وجودش جریان داره؛ تمنای رهایی و عصیان.
آذر ماههاست که زندانه.
برای خیلی از آدما شاید رنج افسردگی تو زندان رسمیت نداشته باشه. یعنی وقتی پتو رو میکشی رو سرت و مشتمشت آلپرازولام و فلوکستین و ترانکوپین میخوری تا بتونی تو شلوغی بخوابی... فقط بخوابی تا رنج دیوارها از پا درت نیاره؛ رنج وطنت و هر لحظه ویرانتر شدنش.
قصهٔ آذر، قصهٔ خیلی از بچههای بازداشتی این دورهست.
من فکر نمیکنم هیچ کشوری تو دنیا بابت یه استیکر به کسی اتهام «همکاری با اسرائیل» بزنه و بندازتش انفرادی، اما اینجا رواله .
هر چی تمنای ما به آزادی بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
هر چی عصیان ما بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
#آذر_یاهو
#زندان_وکیل_آباد
امشب افرا و مامانش رو همینطوری، واسه این که دلمون باز بشه بردم همین نزدیکیها طلوع ماه رو تماشا کنیم. نوکش که زد بیرون ذوق کردیم و آرزو کردیم. نمیدونستیم داریم ریزماه آبی رو میبینیم که انگار حالاحالاها هم تکرار نمیشه:)
عکس رو هم افرا گرفته.
اینروزها خیلی از کتابفروشیها طرح تخفیف گذاشتند، خریدن کتاب از نمایشگاه مجازی کمک به ناشره، اما خرید از کتابفروشی زنده نگهداشتن چرخهی کاره. اگه میتونید به کتابفروشیهای نزدیکتون سر بزنید و از اونجا خرید کنید.