دچار ناشناختهترین گونهی شرم شدهام، شرمِ بازماندگی.
از زنده بودنم خجالت میکشم، حس میکنم هزاران هموطنم بهجای من مردهان، کسانی که بسیار بیشتر از من لایق زندگی بودن. این زندهبودن دیگه برام هیچ امتیازی نیست، فقط یه امانته روی دوشم، تا روزی که تقاص خون شما رو از اینها بگیریم.
بعد از آبان ۹۸ یه خانواده با شنیدن اینکه جنازهی بچهشون رو انداختن توی سد کرج یه غواص استخدام میکنن.
طرف پول رو میگیره و با تجهیزات میره زیر آب؛میاد بالا و اولین حرفی که میزنه اینه..."کدومشون برای شماست؟!"
خانواده شوکه میشن.
"یعنی چی کدومشون برای شماست؟"
"اونجا خیلی جسد بود