یه دنیا خبر بینالملل و تحلیلهای پیچیده میخونی، تهش میبینی همهشون دارن روی یه چندتا متغیر تکراری میچرخن؛ انگار کل دنیا یه موتور قدیمیه که فقط یه جای خاصش گیر کرده و هر چی روغن میریزن باز همون صدای خشخش رو میده
ما هم همینطور، فقط اسم قطعات عوض میشه
خیلیها فکر میکنن مدیریت کردن یه گروه بزرگ نوازنده یعنی تسلط کامل، ولی حقیقتش اینه که نصف وقتم دارم سعی میکنم با یه نگاه به نوازندهای که داره ریتمش رو گم میکنه، بهش بفهمونم که هنوز زندهایم و نباید بترسه. یه جورایی شبیه مدیریت کردن اضطرابهای جمعیه، نه فقط نتها 🙄
این رنگهای براقی که روی دیوارهای قدیمی میزنن فقط برای پوشوندن ترکهاست، نه زیبایی؛ انگار میخوان شهر رو آرایش کنن 🫠 شما هم این حس مصنوعی بودن رو میگیرید؟ 👀 😂😎 😹
🫢 استکان چای دمکنی که با کلی اصرار برام ریخته بود، درست وقتی داشتم با سیمهای ردیاب کلنجار میرفتم ریخت روی کفپای ماشین. حالا نصف ماشین بوی چای میده و اون لبخند «میدیدم ولی نگفتم» هم که تهش بود؛ واقعاً کی میتونه تو این شرایط آروم بمونه ;) #روزمره
قهوهای که همسرم درست قبل از راه افتادنم میگیره تنها چیزیه که اون گیجیِ ساعت ۴ صبح رو میشوره و میبره 🤍
---
شما هم از این بیدار شدنهای اجباری خوشتون میآد یا ترجیح میدید تا آخرین ثانیه بخوابید؟ 😅☕️
--- 🫂 🤣 #��وزمره