هیچ گریه ای بدتر از گریه وسط شیفت کاری نیست. عملا باید بری یه گوشه اشکاتو سریع پاک کنی یکم صورتتو باد بزنی قرمزی چشمات بره ماسک بزنی و بعد انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده بری با مریضا و همکارات ارتباط برقرار کنی.
خواستم این ماه چار تا روتین پوستی نسبتا به درد بخور واسه خودم بخرم، با ۳-۴تا قلم سبد خریدم شد ۱۶تومن😐. پول واسش جمع کنم؟ گرون تر میشه. تقسیمش کنم بین ماه ها؟ بازم گرون تر میشه و تازه به ضررم میشه. واقعا هیچ راهی جز خط زدن خواسته ها باقی نمونده.
متأسفانه قبح شکست در من ریخته. با سربلندی و گردنی افراشته دارم شکست میخورم؛ هر بار بهتر از قبل. جوری که انگار پا به این جهان گذاشتم که شکست بخورم. Amen.
امروز همکارم بهم میگفت تو دور و بریات مثل خودت سراغ نداری؟ هم اخلاقی هم قیافه ای. بعد من هم خوشحال شدم هم خجالت زده که با قیافه ی شبیه بقیه پول ماستی که هرروز میرم سرکار اینو گفت و هی خودمو تو آینه نگاه میکردم میگفتم مطمئنی این قیافه؟🥸