آدم کی توی زندگیش حدس میزند که قرار است روزی بفهمد یک شهری، چهارراهی دارد به نام غفاری. بعد بفهمد یک مغازه لوازم یدکی توی آن چهارراه است مال فردی به نام حسین ربیعی. کی به ذهنش خطور میکند که قرار است بفهمد این حسین چه شکلی بوده و چرا ۳سال است که کلمن آبی توی مغازهش میگذاشته.