همخانهام دارد مهاجرت میکند. پول تمام فامیل را ریخته بودند در حساب پدرش برای تمکن مالی. دست به این پول نمیزدند.
پرشیب وسط یک جلسه مجازی بودم که دیدم همخانه و خانوادهاش که آنشب مهمانمان بودند، رفتارهای پریشان و عجیب درمیآورند. کمی بعد هم از خانه زدند بیرون. جلسه تمام شد./
ساعت دوازده و نیم شب بود، گوشیم زنگ خورد. شمارهای بود که نمیشناختم. با خودم گفتم شاید کار واجبیه که یک نفر این ساعت شب تماس گرفته. یک زنی با صدای پلاسیده گفت“ستاره جون، اون قضیه کنسله و شوهر من راضی نیست شنبه توی ویلا با شما باشم.” و سریع قطع کرد.
@ValentinoSgh ما نمونههای خوبی از جنس فضاهای بینابینی در معماری سنتی داشتیم، مثل مشربیه و ایوان. معماری فقط ظرف رفتار جامعه نیست و خودش میتواند به رفتار شکل بدهد. بالکن وقتی کمعمق، بدون سایه و بدون چشمانداز باشد، طبیعی است که در نهایت بیشتر از یک انباری نشود.
من از بالکن همچین تصوری دارم. جایی برای مکالمه، خلوت، تماشای بیرون و تازه شدن فکر؛ یک فضای میانی بین خانه و شهر. طراحی خوب میتواند چنین کیفیتی به خانه اضافه کند. اما در ساختمانهای جدید، بالکن قسمت پلاسیدۀ پلان است که در نهایت تبدیل میشود به محل کولر، رختآویز و انباری.
به دوستم گفتم مدتهاست گفت و گوی باکیفیت نداشتم. چیزی نبوده که ته وجودم رو تکون بده. گفتم این به خاطر سنمونه که چیزهای کمتری آدم رو به وجد مییاره.
دوستم ولی فکر میکرد این بیشتر به خاطر انباشت فشارهاییه که روی ذهنمون سنگینی میکنه.