غول زشت؟ شرکت تستسترون خالص بود شجاع بود رک بود محل سگم به موجودات خایه مال نمیداد روتین و لایف استایل سینگلی خودشو داشت عاشق تنهایی خودش بود هرشب هم مارتینی با تخم چشم میخورد و حموم گل میکرفت تازه کباب موشی هم بلد بود درست کنه همه هم ازش حساب میبردن
معلومه باید ترجیحش داد وا
معمولاً بهمون میگن جذابیت بیشتر فیزیکیه. تحقیقات علمی هم همینو میگن: بدنهایی که نشونه باروری دارن، صورتهای متقارن، پوست صاف، اینا همش از نظر تکاملی جذاب حساب میشن. به زنها میگن رژ لب قرمز بزنید، به مردها میگن ریش بذارید. یکی عاشق چشمهای رنگی میشه، یکی قد بلند دوست داره، یکی مو بلوند، یکی مو تیره.
ولی نویسنده میگه برای خودش، جذابیت هیچوقت فقط ظاهری نبوده.
جذابیت واقعی توی مغزه. توی اتصال ذهنها.
میگه سکسیترین آدمها اونایی نیستن که فقط تختخوابت رو بهم بریزن؛ اونایین که ذهنت رو به هم میریزن.
یه جور گرسنگی هست که با بدن سیر نمیشه. توی فاصله بین جملههای مشترک زندگی میکنه. توی اون لحظهای که وسط حرف زدن، یهو یکی چیزی میگه و تو ماتت میبره. یا وقتی کسی باعث میشه بگی: «وای… اینو نمیدونستم.»
برای بعضی آدمها، حرف زدن خودش یه جور صمیمیت و اروتیسمه. ذهنی که غافلگیرت کنه، یا با فهم و درکش آرومت کنه، میتونه از هر برهنه شدنی جذابتر باشه.
بعد مثال جین ایر رو میاره. وقتی آقای روچستر از جین میپرسه «فکر میکنی خوشقیافهام؟» جین خیلی ساده میگه: «نه قربان.»
چون جذابیتش توی صورتش نبود؛ توی آتیشی بود که توی ذهن جین روشن میکرد. مهم این بود که جین جرئت داشت از نظر فکری باهاش روبهرو بشه.
نویسنده میگه تا حالا شده عاشق کسی بشی فقط چون یه جمله یا نقلقولی رو یادش بوده که فکر میکردی فقط تو یادت مونده؟ یا بدتر… همون جمله رو مخصوص تو یادش مونده بوده؟
میگه این حس مستکنندهست.
یا اون لحظهای که یکی ازت میپرسه «تو چی فکر میکنی؟» و واقعاً منتظر جوابته. انگار مهمترین کاری که اون لحظه دهنت میتونه بکنه، جواب دادنه. نه بوسیدن. نه خندیدن. فقط فکر کردن و حرف زدن.
میگه هیچچیز سکسیتر از آدمی نیست که گوش میده، یاد میگیره و عمیق فکر میکنه. نه به خاطر مدرک و کلاس، بلکه چون واقعاً براش معنا، ایده و آدمها مهمن.
توی دنیایی که همهچی روی ظاهر و سطحی بودن میچرخه، عاشق عمق فکر یه نفر شدن خودش یه جور حرکت رادیکاله.
بعد درباره کتابها و نویسندهها حرف میزنه. میگه وقتی کسی جمله موردعلاقهش از یه رمان سنگین مثل Blood Meridian رو بهت میگه، فقط داره خودنمایی روشنفکری نمیکنه؛ داره نشون میده ذهنش چطور خشونت، درد یا زندگی رو میفهمه. انگار داره زخمهای ذهنش رو نشونت میده.
میگه بعضی وقتها عاشقانهترین کاری که یه نفر میتونه بکنه اینه که یه فکری رو که سالها توی ذهنش نگه داشته، آروم بذاره توی دست تو.
یه خاطره، یه ترس، یه باور، یا چیزی که هیچوقت بلند نگفته. این لحظهها دعوت به دنیای درونی آدمهاست.
بعد از نویسندهای مثل اوشن وونگ مثال میاره و میگه بعضی نوشتهها انگار دارن دستشون رو به سمتت دراز میکنن تا بهت وصل بشن. اینکه یکی اجازه بده وارد غمها، وسواسها و سوالهای ذهنش بشی، از لمس بدنش هم صمیمیتره. یه جور معاشقه روحیه.
ولی این صمیمیت همیشه لطیف نیست.
گاهی اروتیسم فکری خشن و پرتنشه. وسط بحث، وسط کلکل، وسط مخالفت شدید. دو نفر که دارن با شور با هم بحث میکنن و برق توی چشمهاشونه.
این دیگه اون اغواگری آروم با شمع و گل نیست.
بعد یه خاطره تعریف میکنه. میگه یه بار وقتی نوجوان بوده، با پسری درباره فوکو بحث میکرده. پسره یه جمله توی دفترش خط کشیده و اونقدر محکم فشار داده که کاغذ پاره شده. میگه صورتش یادم نیست، اسمش هم یادم نیست، ولی اون لحظهای که نفسم بند اومد هنوز یادمه.
نویسنده میگه ذهنهای جذاب آرومت نمیکنن؛ گیجت میکنن. مجبورت میکنن به تناقضهای خودت فکر کنی.
و این جذابیت واقعی ربطی به نخبهبازی نداره. قرار نیست فقط آدمهای دانشگاهرفته یا کتابخون جذاب باشن. جذابیت واقعی توی کنجکاوی، فهم احساسی، و سخاوت فکریه.
کسی که سوال خوب میپرسه. کسی که جا برای پیچیدگی میذاره. کسی که یاد گرفتن رو همکاری میبینه، نه نمایش.
میگه تکرار فکر بقیه بدون اینکه واقعاً هضمش کرده باشی، هیچ جذابیتی نداره.
«هیچ حرارتی توی هوش قرضی نیست» آدمهای واقعاً باهوش خطرناکن. چون دنبال تأیید و مدرک نیستن. مغزشون مثل دری نیمهبازه؛ یه ذره اجازه میدن داخلش رو ببینی، ولی کامل در اختیارت نمیذارن.
و همین ناتمامی، همین کنجکاوی، خودش جذابه.
در آخر، مقاله یه حس تنهایی عمیق داره. اینکه وقتی دنبال ارتباط ذهنی واقعی باشی، خیلی وقتها حس میکنی «زیادی عمیقی» برای اتاقی که توش نشستی. انگار منتظری یکی پیدا بشه که از شدت فکرها، سوالها و ارجاعهات نترسه.
و آخرش میگه آدمهای فکری هیچوقت کاملاً سیر نمیشن. همیشه دنبال جرقه بعدیان. دنبال ذهن بعدیای که بتونه غافلگیرشون کنه. انگار از ایدهای به ایده دیگه، از ذهنی به ذهن دیگه، مثل خونآشام حرکت میکنن؛ همیشه گرسنه، همیشه ناآروم
Chinese study tested serum vitamin D of 777 balding men in the summer, spring and autumn.
found it to be lower than 50 (nmol/L) in the 18-44 age group, lower than the non-balding control group.
Improving your appearance should be a part of your approach to women.
It should never be your whole approach to women though.
Appearance-improvement follows the Law of Diminishing Returns:
Most of the best things you can do in terms of RESULTS with women come early:
✅ Slimming down / losing fat weight
✅ Improving your posture, eye contact, walk, etc.
✅ Getting a cool haircut
✅ Growing sexy facial hair
✅ Learning a little fashion & getting a few good pieces
Beyond that, you need to focus on GAME:
➡️ Conveying confidence
➡️ Reading/responding to body language
➡️ Approaching & opening
➡️ Flirting, touching, teasing
➡️ Building trust/emotional connection
➡️ Getting investment/compliance
➡️ Navigating tests/skepticism
➡️ Texting & follow up
➡️ Make moves & CLOSING!
A lot of the appearance-based stuff can feel more appealing for guys to work on because you can do it in private, in front of a mirror, and don’t have to expose yourself to potential rejection.
The game requires experience with real world women, and it won’t always go your way. It is harder.
But it’s a requirement if you want to have the ability to go out into the world and get the women you want.
Sooner or later, if he gets frustrated enough, Clavicular will come around and decide to learn a little GAME, too.
Every guy does it sooner or later… IF he likes GIRLS!
All foids hate girl bossing. Deep down they all know it is simply a coping mechanism for dealing with the fact that they can only attract and retain losers. The moment they feel they might have a chance of locking down a man they actually respect, someone who can actually take care of them, they immediately discard all their feminism and return to factory settings.
El 70% de los hombres sufre pérdida de cabello a los 35 años (y no se debe solo a la genética).
Científicos de Harvard acaban de descubrir una forma de recuperar el cabello.
Aquí te presentamos 7 métodos científicamente probados para que tu cabello crezca más grueso (y se mantenga negro para siempre):