#علیرضا_رئیسی متولد ۱۳۸۳ بود، به زحمت ۲۲ سالش میشد
-یکشنبه وقتی خانواده ��رای آخرین بار به دیدنش میرن، در پایان ملاقات، حاضر به جدا شدن از خانوادهاش نبوده و به زور از پدر و مادرش جداش کردند
بحث دیگه سر اختلاف تو اعتقادات نیست.
بحث سر انسانیته...
هرکسی بعد از اون اتفاقات به هر نحوی، بتونه با اینا کنار بیاد یا شخص یا گروهی جز اینا رو مقصر بدونه، عقیدش مشکل نداره، انسانیتش مشکل داره.
من از زیر بار اعدام علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی در نمیام. هی یادم میافته و هی میپاشم از هم. هر بار هم فکر میکنم ببین خانوادههاشون چه میکشن وقتی من که یه گوزوی نامربوطم اینه حالم. این چه دردی بود آوار شد سر این مملکت؟ چه مرضی بودی آخوند؟
علیرضا سپاهی در ی��ی از بازجوییهایش یک درجهدار از سربازی میخواهد تا به صورت سپاهی سیلی بزند. ضربات به اندازهای شدید بوده که صورت و چشم او بهشدت متورم و دچار خونریزی میشود.
در بازجوییها پابندهای سپاهی را باز میکردند و به محل اصابت گلولهها ضربه میزدند و با شلنگ به زخمهای او میکوبیدند؛ بهگونهای که زخمها دوباره خونریزی میکردند.
شدت فشار به حدی بوده که سپاهی فریاد زده است: «هرچه شما بگویید امضا میکنم.»
بازجویان در پاسخ، او را به برخورد با مادرش تهدید میکردند و از او میخواستند آنچه را «حقیقت» میخواندند بیان کند.
سپاهی گفته که «من حقیقت را گفتهام» اما بازجویی و فشار ادامه یافته است.
آخرین خواسته جاویدنام #عليرضا_سپاهى ملاقات و دیدار با همسرش قبل از اعدام بود.
این عشق یک افسانه ست و جمهوری اسلامی قاتل عشق.
در آینده ایران آزادمان سیزده مهرماه #روزعشق خواهد بود نه والنتین تاگ!