دیشب خواب دیدم ۱۸، ۱۹ دی ماهه و اعتراضاته
صدای تیر میاومد، خیابونا شلوغ بود، همهچی همونقدر واقعی بود که انگار واقعا اونجام
ولی نمیترسیدم دیگه
شاید آدم وقتی رفتنِ این همه جوون رو میبینه، یه جایی دیگه از مردن نمیترسه؛
فقط دلش میخواد اگه قراره بره، رفتنش بیدلیل نباشه
چرا هیچکس از خوابیدن با غم زیاد حرف نمیزنه؟
از اینکه با هزار تکهی شکسته از خودت میخوابی، به امید اینکه خواب کمی آرومت کنه؛
اما وقتی بیدار میشی، انگار غمها هم همراهت از خواب بیدار شدن، فقط این بار سنگینتره.