من از حدود ۱۸ سالگی، از وقتی که توانستم تاحدی عقل خودم را معیار قرار دهم، دیگر نه به اسلام و تشیع و نه هیچ اعتقاد دینی دیگری پایبند نبودهام. تا قبل از آن تحت تأثیر میراث شوم اجتماعی-تاریخی و تربیت فسادآور رسمی و غیررسمی، «مسلمانِ شیعهی اثنیعشری» شمرده میشدم.
۱
#من_بیدینم
یه چیزی مثل یه صنعت ادبیِ خاص توی این دیالوگ هست که اون رو طنزآمیز میکنه.
نکیر توی سوالش از انکار میپرسه و جنبهی منفی داره، درست مطابق معنای لغوی نکیر. پاسخ منکر هم کلاً انکاره و منفیت رو به ثبوت میرسونه، درست مطابق معنای لغوی منکر.
نمیدونم این یه صنعته یا حتی اسمش چیه.
فکر میکنم اگه بین diversity و diversitism فرق گذاشته بشه، سوءتفاهمها تا حد زیادی رفع میشه. اولی یه ارزش جهانرواست دومی یه ایدئولوژی. احتمالاً منظور راضیه همین دومیه.
صبحم اینطوری شروع شد که توی آسانسور بیمارستان قهوهم دستم بود. یه آقای سیاهپوست سوار شد و بعد که آسانسور راه افتاد نزدیکم شد، لیوان قهوهم رو گرفت و هی میگفت مرسی که برای من گرفتی و سعی میکرد از دستم بکشه. تا برسیم بالا سعی کردم خیلی جدی بهش نگاه کنم و لیوان رو نگه دارم و بگم شوخی بیمزهایه اما قشنگ احساس عدم امنیت و مورد تعرض واقع شدن میکردم.
وقتی رسیدیم دیدم کارمند همین بیمارستانه، و تا الانم مشغول شوخیهای نابهجای دیگه با بقیهست.
مثالی کوچک و روزمره از اینکه اولین قربانیان دایورسیتی به هر قیمتی، زنان هستن.
این نقد را خطاب به همه اردوگاه زیرساختی، چپ، اصلاح طلبانه و غالبا جمهوری خواه مینویسم و امیدوارم اگر مرضی در حمایت از رژیم وجود ندارد سبب گفتگو شود.
این متن آرش عزیزی در ظاهر مسوولانه و میانهرو نوشته شده، اما از نظر تحلیلی چند ضعف جدی دارد: مفهومها را جابهجا میکند، خطرها را نامتقارن میبیند و در نهایت به جای سیاست اپوزیسیونی، به نوعی اپوزیسیونِ مشروط به بقای ساختار توتالیتر فاشیستی میرسد. به هر قیمتی در اینجا یک دام لفظی است. عبارت «من خواهان کنار رفتن جمهوری اسلامی به هر قیمتی نیستم» از نظر اخلاقی جذاب است، اما از نظر سیاسی مبهم و تا حدی فریبنده است. هیچ نیروی جدی نمیگوید ایران باید «به هر قیمتی» ویران شود تا رژیم برود. مسأله واقعی این است: هزینهی ماندن جمهوری اسلامی چیست؟
وقتی نویسنده میگوید «عدم ویرانی ایران برایم مهمتر از هر حکومتی است»، گویی ویرانی ایران فقط از مسیر سقوط رژیم ممکن است، نه از مسیر تداوم آن. اینجا یک جابهجایی مهم رخ میدهد. جمهوری اسلامی خودش یکی از بزرگترین ماشینهای ویرانی ایران است: از اقتصاد و محیط زیست تا سرمایه اجتماعی، امنیت ملی، مهاجرت نخبگان، فرسایش نهادها، سرکوب، جنگسازی و تخریب امکان زندگی عادی. پس پرسش دقیقتر:
آیا بقای جمهوری اسلامی شکل کمهزینهتری از ویرانی است، یا خودِ ویرانیِ تدریجی و سازمانیافته است؟ متن آرش عزیزی از این پرسش فرار میکند.
متن میان گذار دموکراتیک و اصلاح درون ساختاری تمایز نمیگذارد. بند دوم میگوید گذار دموکراتیک میتواند از طریق مجلس مؤسسان و نظام جدید باشد، یا از طریق «تقویت نهادهای انتخابی کنونی مثل مجلس و ریاستجمهوری و الغای ولایت فقیه». در جمهوری اسلامی، مجلس و ریاستجمهوری نهادهای انتخابی به معنای دموکراتیک نیستند. اینها نهادهای مسخ و غربالشده، تابع، محدود و مشروط هستند. شورای نگهبان، سپاه، بیت رهبری، دستگاه امنیتی، قوه قضاییه و شبکههای اقتصادی-ایدئولوژیک، فضای سیاست را از پیش مهندسی میکنند. بنابراین گفتنِ «تقویت نهادهای انتخابی کنونی» بدون توضیح دربارهی ساز و کار حذف نظارت استصوابی، انحلال ولایت فقیه، مهار سپاه، استقلال قوه قضاییه و آزادی احزاب، بیشتر شبیه آرزوست تا راهبرد عملیاتی.
الغای ولایت فقیه از درون جمهوری اسلامی، عملاً الغای ستون فقرات جمهوری اسلامی است. اگر چنین چیزی ممکن باشد، دیگر بحث اصلاح نیست؛ بحث تغییر رژیم با زبان نرمتر است. متن این تناقض را پنهان میکند. نویسنده میخواهد هم بگوید نظام باید دموکراتیک شود، هم راهی را باز بگذارد که همان نظام با کمی تغییر، ادامه پیدا کند. این همان منطقه خاکستری اصلاحطلبانه است: نه شهامت اعلام پایان ساختار را دارد، نه توان دفاع نظری از تداوم آن را.
«اصلاحطلبانی که تلاش واقعی کنند» یک فرضیه بیپشتوانه است. متن میگوید از اصلاحطلبانی که در این راستا تلاش واقعی کنند پشتیبانی میکنیم. پرسش این است: بعد از چند دهه، معیار «تلاش واقعی» چیست؟ اصلاحطلبی در ایران از چه مبنای فکری آغاز شده؟ کمتر کسی به آن پاسخ داده است. جدای از آن اصلاح طلبان بارها (بیش از سه دهه) فرصت اجتماعی و انتخاباتی داشته اند؛ از دوم خرداد تا مجلس ششم، از دولت خاتمی تا روحانی. نتیجه چه بود؟ ساختار نه فقط دموکراتیکتر نشد، بلکه امنیتیتر، بستهتر، خونریزتر و بیاعتمادتر شد. از ۸۸ تا ۹۶، از ۹۸ تا ۱۴۰۱، از اعتراضات معیشتی تا جنبش زن، زندگی، آزادی، رژیم نشان داد که هر گشایش سیاسی را در لحظه خطر در مقیاس صنعتی نابود میکند؛ با گلوله، زندان، اعدام و قطع اینترنت پاسخ میدهد. بنابراین حمایت از «اصلاحطلبی واقعی» بدون توضیح اینکه چرا این بار با دفعات قبل فرق دارد، نوعی تعلیق ذهنی است. سیاست را به امیدی میسپارد که ابزار ندارد.
بند سوم درست شروع میشود اما غلط تمام میشود. جملهی «دلیل نمیشود حکومت مستقر ایران هر کاری کرد بد باشد و دشمنانش هر کاری کردند خوب باشد» از نظر منطقی درست است. هیچ سیاست بالغی نباید به دوگانهی کودکانهی «هرچه رژیم کرد بد / هرچه دشمن رژیم کرد خوب» فروکاسته شود. اما متن از این گزارهی درست، نتیجهای مشکوک میگیرد: پشتیبانی از مذاکرات، کاهش تنش، پایان جنگ با آمریکا و عادیسازی روابط. مشکل این است که «کاهش تنش» به خودی خود سیاست نیست. باید پرسید: کاهش تنش برای چه کسی؟ با چه امتیازهایی؟ با چه تضمینی؟ با چه نسبتی با مردم ایران؟ آیا منابع آزادشده دوباره صرف سرکوب داخلی، نیابتیها، سپاه و بازسازی ماشین امنیتی نمیشود؟ آیا عادیسازی روابط، بدون تغییر رفتار ساختاری رژیم، به معنای نرمالسازی یک حکومت گروگانگیر و سرکوبگر نیست؟
اسامی بازداشتشدگان انقلاب شیر و خورشید که در خطر جدی اعدام هستند به همراه یک توضیح:
۱. امیرحسین پویان
۲. محسن عباسخانی دوانلو
۳. مسیح عباسخانی دوانلو
۴. بهروز زمانینژاد
۵. کوروش زمانینژاد
۶. محمدرضا مجیدیاصل
۷. بیتا همتی
۸. شهاب دادخواه
۹. مجید نصیری
۱۰. بابک خاربو
۱۱. علی احمدی
۱۲. ابوالفضل صالحی سیاوشانی
۱۳. رحیم بینیاز
۱۴. شهاب زهدی
۱۵. محمد عباسی
۱۶. آرمین نورمحمدی
۱۷. مهرداد محمدینیا
۱۸. اشکان مالکی
۱۹. حمیدرضا وطنی
۲۰. ابوالفضل کریمی
۲۱. حسین میخک بیرانوند
۲۲. بهروز باسره
۲۳. محمد شهریاری
۲۴. ایلیا بنرشید
۲۵. امید جانمی
۲۶. شروین باقریان جبلی
۲۷. امین پورفرهنگ
بازداشتیها جمهوری اسلامی شرایط هولناکی رو تجربه میکنند، تقریباً همگی رو با اتهاماتی مثل محاربه و افساد فیالارض تهدید میکنند و حتی در خیلی از موارد اعدام مصنوعی روشون اجرا میکنن. طبیعیه که این بازداشتیها به خانوادههاشون اطلاع بدن تهدیدها رو. ریشهی بسیاری از اخبار غلط همینه.
اما ما باید مسئولانه اخبار رو منتشر کنیم. افراد بسیاری در خطر اعدام هستند، اما زیر حکم اعدام نیستند. دربارهی لیست بالا همگی کسانی هستند که یا حکم اعدام گرفتند، یا از اونها اعتراف اجباری پخش شده و یا با اتهامات سنگین در دادگاه مواجهند.
از طرفی این رو هم باید بدونیم که بسیاری از خانوادههای بچههای در خطر، بهخاطر تهدیدها و وعدههای دروغین جمهوری اسلامی اسامی بازداشتیها رو خبری نمیکنند.
اطلاعات بیشتر دربارهی بازداشتیها و افراد در خطر اعدام:
https://t.co/aaR886snjX
اکنون بهواقع شاهد ظهور نحله یا فرقهی «خامنهایه» در جریان شیعیگری هستیم. جا در ورژن خامنهایاش شکل آرمانی سیاستورزی این فرقه خواهد بود که در دستگاه مداحی به حیات خود حتی پس از برافتادن جا ادامه خواهد داد. قلب تپندهی این فرقه در آینده دستگاه مداحی خواهد بود.
از رهبرشان، ظاهرا تکههایی ریش سوخته، چند استخوان کج و دودهگرفته باقی مانده.
اما آن چفیهها و انگشترهای عقیقی که به بچهشیعهها میداد اکنون ادامه او هستند.
خامنهای در الهیات و انسانی که سامان داد هنوز زنده است و چون ناله ضحاک از دماوند، در خیابان جیغ حیدرحیدرش میپیچد.
همهچیز خاکستری است و متناقض. ما هم از صدای انفجارها میترسیدیم و هم از نشنیدنِ چند روزهء صداها. کارگری که نگران قطع دائمی برق، تعطیلی کارخانه و بیکار شدن بود، از صبحِ بعد از آتشبس -افسرده و آشفته- گویی جنازه خود را بر دوش میکشد؛ جنازهء رویای تغییر را...
1⃣
عزیزان،
متن زیر از کانال «گاراژ / مهدی تدینی»، که چون من خوندم توصیه میکنم شما هم بخونید.
با این امید که ۹۰ میلیون هموطن عزیزمون به زودی از سیاهچالهای که رژیم هزارپدر شیعیان رافضی براشون ساختن نجات پیدا کنن و ایران عزیزمون آزاد بشه.
«درودی از اعماقِ بیصدایان
چهلوپنج روز از قطع اینترنت میگذره. ملتی بیصدا شده تا جماعتی دستچین جای خالی ملت رو پر کنند. نظر ما اگر مهم بود، صدامون رو با فشردن دکمهای قطع نمیکردند. بهتره بگم، مسئله مهم بودن یا نبودن نظر نیست، چون نظر ما هیچ موقع مهم نبوده. مسئله اینهکه اصلاً دیگه نباید نظر بدیم — یا نباید نظر داشته باشیم.
چی بگیم؟ بگیم باشه قبول؟ یا نه، قبول نکنیم؟ اصلاً مگه وجود داریم که تصدیق و تکذیب کنیم؟
انقدر هموطن پرمهر داریم که حنجره و صدا و قلب و وقت و جانشون رو بیدریغ تقدیم ما کنند. کسانی هم که از این سخاوتِ هموطنانه خوششون نمیآد ببخشند دیگه! قضیه همون "به رحمت گشاید در دیگری" هست — که این هم از مزایای "ملت"بودنه؛ ملتی انکارشده.
وصل شدن به اینترنت کمتر از معجزه نیست. گرچه معجزهای بیلطف. مثل اینهکه یهو معجزهای بشه، در زندان باز بشه و به بیرون بری. خوشحالکننده که نیست، منزجرکننده هم هست، وقتی همبندانت پشت دیوار موندند. داشتن اینترنت بدون حضور هموطنانت، آبتنی در رودخونهای خشکیدهست؛ پارو زدن در دریاچهای خشکیدهست؛ با ماهیانی پوسیده زیر تیغ آفتاب.
اگر کسانی امتیاز ویژهای برای بهرهمندی از اینترنت دارند و این خیانت به صدا، جفا به آزادی و رفتار ناهموطنانه رو درک نمیکنند، و هر روز هم افاضه فیض میکنند و تکتحلیلِ مجاز رو بازنویسی میکنند، رانتخواری معنوی چنان به مذاقشان چسبیده که سقوط اخلاقی برایشان عادی شده. حرف زدن در جایی که دیگران از حرف زدن محرومند، غصبِ صداست. نماز هم که افضل عباداته، در مکان غصبی باطله، حتی حرف حق از مجرای غصبی باطله — چه رسد به اینکه این بساط اصلاً برای حقگویی پهن نشده. بگذریم... که بحث پوچیه. (البته واضحه که در اینجا منظورم هرگز کسانی نیست که خود رو به در و دیوار قفس میکوبند تا باریکهنتی به هزینهٔ گزاف جور کنند تا صدایشان خاموش نشه و حق طبیعیشون رو به چند برابر قیمت، با آزارهای مضاعف به دست آورند.)
گفتم حالا که پروکسی معجزهگری لحظهای قفل بازداشتگاه همگانی رو باز کرده و دقایقی به ساحت صدا راه یافتهام، چیزی بگم؛ حدیثی از نفسِ جمعیِمان بگم. از حالمون بگم. دروغه اگر بگم خسته نیستیم؛ دروغه اگر بگم میان بیم و امید در نوسان نیستیم. تحمل انفجارها آسان نیست — به ویژه برای برخی. زندگی بسیاری تماماً یا جزئاً تعطیل شده. مضیقه مالی روزبهروز نفسگیرتر میشه. تورم "اژدهای حلزونیه". بسیاری کسبوکارها در تعطیلی مطلق یا نسبیه. بسیاری از حقوقبگیران بدون حقوق یا با کسری از حقوق بیکار ماندهند. بلاتکلیفی مزید بر همهٔ نگرانیهاست. اجارهها، چکها، معیشت روزانه، خدمات اجتماعی، بهداشت و درمان، همهچیز در آستانهٔ فروپاشیه.
اما همه میدونیم "امید" یک انتخاب نیست، اجباره. همه میدونیم چقدر یکدلیم. همه میدونیم باید از آرزومون مراقبت کنیم؛ مثل قناری زیبایی در قفسِ سینهمون. صبور بودیم و ماندیم. اگر خواستید، میتونید روی صبر و تابآوری ما حساب کنید.
پس از دی بود، دوستی خواست من رو در جمعی معرفی کنه، از کار و پیشهم بگه. حرفش رو بیدرنگ قطع کردم و گفتم "من یکی از ملت ایرانم". همین تکافتخار کافیه.
یکی از ملت ایران
به امید پرواز چکاوک آرزوها
از قفس سینههامون ♥️
پاینده ایران»
بازنشر از اکانت پروتکت:
«در خصوص انسداد سیمکارت و حسابهای بانکی؛ خیلی دلم میخواست دونه دونه به انسانهای نگران و سرگردان پیام بدم و راهنماییشون کنم که باید چیکار کنن. متاسفانه این کار امنیت خودم رو به خطر میندازه و نمیتونم تجربیاتم رو پابلیک بنویسم به صرف کمک. اینجا امّا مینویسم»
«مراجعه حضوری به نهادهای ذیربط برای رفع مسدودی، یک بازی روانی و دروغه. تمام امور از طریق یک اکانت در ایتا انجام میشه. حدوداً یک ساله که فرمت پیگیری از حضوری به آنلاین(ایتا) تغییر کرده، اما این رو به هیچکس نمیگن؛ تا شما برید اون محیطهای خوفناک رو با چشم ببینید و وحشت کنید.
رفتم دادگستری کل، گوشی رو تحویل میدی، یا چادر میپوشی یا موهات رو کاملاً داخل لباست میکنی. وارد میشی، یه محیط اداری تاریک و وحشتآمیز. هیچکس جوابت رو نمیده، محیط به شدّت سنگین و گنگه. پلهها رو بالا پایین میکنی، آخر سر آبدارچی دلش میسوزه و میگه اینجا نیست، برو خواهرم.
بعد رفتم دادسرای عمومی انقلاب. اینطور آدرس داده بودن. سیمکارت مسدود بود و اینترنت نداشتم و نمیتونستم توی گوگل مپ سرچ کنم، پرسون پرسون پیدا میکردم و میرفتم. وسط راهروها انسانهای دست و پا بسته با لباس زندان که کتک میخوردن و فحشهای رکیک میشنیدن. فقط خودم رو آروم میکردم.
از اونجا پاس دادن منو به دادستانی کل. راهنمایی کردن به زیر زمین. چندتا باجه، و یک عالمه آدم. رفتیم نوبت بگیریم، اما سیستم نوبتدهی مثل دهه ۸۰ بود. باید اسمت رو روی کاغذ مینوشتی تا صدات بزنن. نوشتم، شماره ۱۷۳ بودم. کارمندهای باجه نبودن، پرسیدم کجان؟ گفتن ۹:۳۰ میان صبحانهن.
آدمها با پدر و مادر مسن از شهرهای دور اومده بودن و کارمندهای باجه با بدترین لحنها و تناژ صدای بالا تحقیرشون میکردن. بعد از ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه نوبتم شد. به کارمند باجه گفتم سیمکارت من مسدود شده. گفت پیج داری؟ گفتم بله. گفت این بغل رو بخون.
یه کاغذ چسبونده بودن به شیشه ککه روش نوشته شده بود: «مسائل مربوط به محتوای مجرمانه در فضای مجازی مراجعه حضوری ندارد.» وقتی انسداد سیمکارت رو از ایرانسل پیگیری کرده بودم گفتن به همراه کارت ملی فردا اول وقت باید حضوری برم دادستانی کل. رفتم ولی با این کاغذ مواجه شدم.
یک شمارهی ایتا بهم داد، گفت به اینجا پیام بده و کارت رو پیش ببر. گفتم آخه گفته بودن حضوری! گفت از ۶ ماه پیش آنلاین شده پروسهش. همونجا فهمیدم هدفشون بازیه. هدفشون آزاره. که تو بری توی اون زناکدهها و اون شکنجهها و بازجوها و آدمهای دست و پا بسته رو ببینی.
خودم رو برای بازجویی حضوری آماده کرده بودم و بازم خوشحال شدم که آنلاینه. برگشتم خونه. تماس گرفتم، صدای ضبط شده اوپراتور پخش شد که به سامانهی مردمی نظارت بر محتوای مجرمانه در فضای مجازی خوش آمدید... فهمیدم که دیتاهاشون رو از گزارشهای مردمی جمع میکنن و ظاهراً کسی راپورت داده.
اسم اکانت نظارتِ گِرداب بود! یک سازمان وابسته به اطلاعات سپاه. پیامشون رو تیکه تیکه اینجا میذارم. «فعالیتهای مجرمانه شما در فضای مجازی، برخلاف قوانین و مصالح کشور، توسط سامانه های هوشمند هوش مصنوعی دادستانی، رصد و شناسایی شده است...»
«اینجانب با آگاهی کامل از قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران، و در راستای تعهد نسبت به حفظ امنیت ملی و احترام به مصالح کشور، متعهد میگردم که موارد زیر را رعایت نمایم: از این پس هیچگونه فعالیت، محتوا، یا اظهار نظری که بهمنظور برهم زدن امنیت روانی، اجتماعی یا سیاسی در فضای مجازی باشد، انجام نخواهم داد. و در صورت هرگونه تخلف و تکرار فعالیتهای مغرضانه، نهادهای ذیربط مجاز به اعمال محدودیتهای قانونی و پیگرد قضایی خواهند بود، و مسئولیت تمام پیامدهای قانونی این موارد بر عهده اینجانب است، این تعهدنامه را با آگاهی کامل، بدون هیچگونه اجبار و اکراه امضا نمودهام. از این پس، تمامی فعالیتهای مجازی شما تحت نظارت دائم و خودکار سامانه های هوشمند هوش مصنوعی قرار دارد. هرگونه فعالیت مغرضانه مجدد، منجر به اعمال مجازاتهای سنگینتر و پیگرد قانونی خواهد شد.»
دیگه بگذریم که یک هفتهی تمام نه خواب داشتم نه خوراک و رسما تو یه اکانت ایتا داشتم بازجویی میشدم. صد سال یک بار جوابم رو میداد، بهم بی احترامی میکرد، تهدیدم میکرد. و مجبورم کرد از 36هزار توییت 2500 تا توییت رو دستی بشینم پاک کنم. اجازه دیلیت اکانت هم نمیداد. آخر سر یه کد نوشتم و ۱۰۰۰ تا از توییتهام رو اتومات پاک کردم. هر وقت میگفتم تموم شد پاکسازی! یه اسکرین رو میکرد از یه توییتم مثلا تو ۸ سال پیش که کلیدواژه حجاب داشت توش. میگفت پاکسازیت اینه!!؟ تمام توییتهام و منشنهام! با این کلیدواژهها رو نشستم دونه دونه پاک کردم:
آخوند
حجاب
شال
مقنعه
چادر
چادری
محجبه
نوحه
امام
امام علی
امام حسین
امام زمان
رقیه
حامد اسماعیلیون
هواپیمای اوکراینی
جنایت
(هر توییتی که توش از این واژه استفاده کردم مربوط جا بوده😂) جنایات
۴۰ سال
اعدام
نوید افکاری
ستار بهشتی
فرزاد کمانگر
گوهر عشقی
سعید زینالی
فاطمه سپهری
مسیح علینژاد
رهبر
رهبری
خامنهای
ج.ا
جمهوری اسلامی
اسلام
مسلمون
ابان
قاسم
قاسمچک
قرآن زن زندگی آزادی
مهسا امینی.
روز شنبه مسدود شد خطم، چهارشنبه رفع مسدودیت شد و در همین بازه که تعدیل شده بودم تو جنگ و دنبال کار بودم یه شرکت خفن باهام تماس گرفته بود اما... میس کردم. پایان.»
@folooniii دلایل خودشو داره. یکی اینکه در دایرهی اهدافشون نبوده، دوم اینکه مناصب ادارات مهاجرت در قبضهی چپگراها قرار داره، و سوم پوپولیسم مندرج در اون سیاستها. ضمن اینکه دیاسپورای ایرانی برخلاف بقیهی ملیتها بهندرت قبیلهگرا و پارتیبازه.
اولاً از قضا سختگیری به مهاجران و پناهندگان ایرانی به ویژه در اروپا به طور غیرمستقیم برآمده از گرایش مالتیکالچرالیستی احزاب چپگراست. دیاسپورای ایرانی چون قابلیت بالایی در جذب و پذیرش درون جامعهی میزبان داره، جذابیت زیادی برای مالتیکالچرالیستهای غربی نداره. /۱
سرآخر اینکه «راست جهانی» اگر هم وجود داشته باشه، باید پیش چپ جهانی و شرارتهاش تا ابد لُنگ بندازه، از جمله شرارتی که در فقرهی بهاصطلاح سیاست مهاجرپذیری مرتکب شده. مهاجرپذیری بهمثابهی دستاورد چپگرایی افسانهای بیش نیست. /
ثالثاً همین سیاستهای مهاجرپذیرِ منتسب به احزاب چپ فقط و فقط در کشورها و جوامع آزاد با بنیانهای لیبرالیستی قوی قابلیت اجرا داره. در کشورهای کمونیستیای که آخر چپگرایی بودن یا هستن اصلاً به لحاظ ساختاری امکان مهاجرت آزاد وجود نداره چه برسه به سیاست مهاجرپذیری. /۳
در این روزها، ائتلاف رسانهای سرخ و سیاه و رسانههای صورتی جهانی، مدام سعی کردند از مردم و انقلاب شیروخورشید و شعارهایشان، هیولا ترسیم کنند و آنان را حتی مقصر تلفات غیرانسانی جنگ بدانندـ اما تنها چیز و مهمترین چیزی که مردم ایران با جانبازی و فداکاری، رقم زدند چه بود؟ ⬇️⬇️
امروز نشستم و تمام خبرهای بازداشت منتشرشده توسط تسنیم و اطلاعیههای رسمی از اول جنگ تا الان رو کامل و دقیق بررسی کردم و نتیجه هولناکه گزارش کامل رو در وبسایت سازمان زنان لیبرال منتشر میکنیم اما خلاصه بخوام بگم:
پاکسازی سیاسی دیماه ادامه داره.
طبق آمار خود حکومت، حداقل حدود ۱۵۰۰ نفر از روز اول جنگ بازداشت شدن. بازداشتها سراسریه: البرز ۱۱۶، تهران حداقل ۸۶، آذربایجان غربی حداقل ۶۸، مازندران حداقل ۶۰، هرمزگان ۵۵، همدان حداقل ۳۲، قزوین حداقل ۲۷، کرمان حداقل ۲۳، خراسان رضوی حداقل ۲۱، خوزستان حداقل ۱۸، قم ۱۶، لرستان حداقل ۱۵، سمنان ۱۰، چهارمحال ۸، زنجان ۵، گیلان و اردبیل ۴، گلستان، تبریز و کاشان حداقل ۳، ایلام ۲، و در چند استان دیگر بدون اعلام عدد—یعنی آمار واقعی بالاتره.
اما مهمتر از عدد، نوع اتهامهاست: پرتکرارترین اتهام «ارتباط با رسانهها»ست، ایران اینترنشنال، منوتو و گروههای تلگرامی منتسب به اسرائیل و صرف ارسال عکس و خبر از مناطق، مستقیم «جاسوسی» و «همکاری با دشمن در زمان جنگ» محسوب شده. کنار اون، اتهامهای ثابت مثل جاسوسی، ارسال اطلاعات، استارلینک، فعالیت رسانهای، تشویش اذهان، اغتشاش، سلطنتطلبی (بهعنوان گروه تروریستی)، تجزیهطلبی و عضویت در گارد جاویدان تکرار میشه.
در اغلب پروندهها، حتی اگر رسانهای باشه، با «کشف سلاح» سنگینش میکنن، از «اعتراف» میگن و تأکید میکنن برخورد در «شرایط جنگی» خواهد بود: یعنی اشد مجازات در کوتاهترین زمان.همزمان مردم رو به خبرچینی از طریق ۱۱۰، ۱۱۳، ۱۱۴ و روبیکا، بله و سروش هم دعوت میکنن.
واقعیت اینه: شجاعترین بچههای ایران، همفکرهای ما، سربازان گارد جاویدان، صداهای شجاعی که خندههاشون رو توی ویدیوهایی که توی قطعی اینترنت به دستمون میرسه میبینیم، الان با خطر فوری اعدام و شکنجه روبهرو هستن.
جمهوری اسلامی باید بره، چون اگر نره، هزار هزار انسان زیبای مصمم دیگه رو قراره از ما بگیرن.
#DigitalBlackOutIran
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
این نکته کاملاً درست است. نهتنها در رشتهی جغرافیای سیاسی، بلکه در بسیاری از رشتههای علوم انسانی، مثل فلسفه و جامعهشناسی و علوم سیاسی و غیره، کمابیش همین الگو را میبینیم. میشود گفت جمهوری اسلامی تا حد زیادی توانست ایدهی «علوم انسانی اسلامی» را محقق کند.
توسعه رشته جغرافیای سیاسی در ایران بعد از جنگ و توسعه انجمن ژئوپلیتیک ایران با کمک قالیباف، دانشگاههای نظامی و حمایتهای امنیتی ویژه چنان سویههای تاریکی دارد که فکر میکنم فقط با تاسیس مکتب مونیخ [مکتبی که به توسعه ایده فضای حیاتی راتزل همت کرد] توسط هاوسهوفر جغرافیدان الهامبخش هیتلر قابل مقایسه است.
الگوی توسعه رشته جغرافیای سیاسی در همه دانشگاههای مادر و همزمان توسعه افقی انجمن ژئوپلیتیک ایران که مخزن فکری اصلی نوآوریهای امنیتی و سیاسی از جمله تمدن اسلامی، بازآرایش ژئوپلیتیک جهان اسلام، امنیت درونزا، ....بود، فریمهای تکراری با محتوای لازم برای حکومت اسلامی، عین به عین تکرار سیاستها و برنامههای جنگی بود که هاوسهوفر از دهه ۱۹۲۰ در مجلهZeitschrift für Geopolitik نقشهریزی میکرد.
عمده مقامات رژیم در سالهای اخیر تحصیلاتشان را بطور خاص در این رشته تمام کردهاند. عمدتا دکترای این رشته را دارند و انجمن ژپوپلیتیک ایران کانون اصلی توجیه این سیاستها بوده. قالیباف، رحمانی فضلی، رحیمصفوی پدر/پسر، ...و عمده فرماندهان سپاه و ارتش که بعد از جنگ وارد دانشگاه شدهاند، از این کانال عبور کردهاند. همگی در مورد نقش الهامبخش هاوسهوفر و نظریه فضای حیاتی و تاثیر و اهمیت جغرافیا بر پایداری قدرت آموختهاند.
حالا اگر قالیباف به عنوان یک پراگماتیست امروز به جهان فروخته میشود، در نهایت ما میدانیم یک دانشآموخته نه چندان درسخوانده اما حامل جاهطلبیهای هاوسهوفری است.
My mother has metastatic cancer, and I only found out a few days ago.
And I still cannot speak to her.
I don’t know how her treatment is going. I can’t hear her voice. I can’t comfort her, or give her the strength she needs.
For 20 days now, we have had no contact with our families and loved ones.
This is one of the silent crimes of the Islamic Republic against people who have asked for nothing but freedom and a better future for Iran.
If you can hear our voices, stand with us. Stand with us for the end of this regime.
Our suffering may not end soon, but the generations after us deserve to inherit less darkness.
#DigitalBlackOutIran