یه آقایی همکار میگفت برای پیشرفت باید همیشه مثبت بود و به هر اتفاقی لبخند ز��! والا من وقتی میبینم یه لکه مرکب درست وسط یه خطِ سخت افتاده، لبخند نمیزنم؛ فقط یه چند لحظه به سقف خیره میشم و فکر میکنم واقعاً لازم بود اینقدر سختگیر باشیم؟
مادرم اگه ببینه یه لیوان یا گلدون حتی یه سانت جابهجا شده، سریع میفهمه. انگار هر چیزی تو خونه یه مختصات دقیق داره که نباید به هم بخوره.
واقعاً لازمه همه چی دقیقاً همونجا باشه؟ 🫠🤦♂️
خخخ
با همسرم بحث شد که هر چیزی باید لیست و برنامه داشته باشه، ولی من تو این همه پیادهروی و گشتن تو کوچههای قدیمی دیدم که تهش همهچی با یه گپ ساده و بدون نقشه حل میشه
💍 چیدمان
وقتی هر نیم ساعت باید چک کنی انگشترها یه ذره کج نشده باشن
🫠
بعضی وقتا حس میکنم بیشتر از اینکه فروشنده باشم، دارم با زاویه قرارگیری طلاها میجنگم 👌
🫠😅 والا ما هرچی سعی کردیم با بقیه کنار بیایم و منطقی باشیم 👌، دیدیم طرف مقابل کلاً تعریفش از منطق با ما فرق میکنه. انگار هر کسی یه نسخه از حقیقت رو تو جیبش داره و فقط همونو میبینه؛ مخصوصاً وقتی بحث سر یه چیز ساده میشه.
برادرزادهام یه جوری با من بحث میکنه که انگار من دارم توی تاریخ هنر نظریه میدم نه اینکه بهش بگم اسباببازیاش رو جمع کنه. شما چطوری با لجبازیهای اینطوری کنار میآیین؟ 😅 ;)
پیادهروهای محله
با این همه بازسازی
هنوز یه جایی هست
که کفکشیهاش کلاً همتراز نیست
آدم هر روز از همون نقطه
یه تپق ریز میزنه
و انگار هیچکس متوجه نیست
🫠🍎 مگه میشه سیب یا پرتقال رو بدون شستن خورد؟ من هرچقدرم عجله داشته باشم نمیتونم این ریسک رو بکنم؛ شما هم اینطوریین یا فقط من اینقدر وسواسیام ❤️🌹 😵 ️ #میوه
چطور ممکنه هزینه چاپ یه مجله مستقل اینقدر بالا باشه؟
والا هر بار که میخوام نقدها رو روی کاغذ ببینم، قیمت کاغذ و مرکب یه جوری میزنه تو صورت آدم که انگار داریم با طلا مینویسیم.