برای ادمهایی که با حماقت، یک وقارِ زیبا و یک ساختارِ یونیک و خاص رو فرو میریزن بدون اینکه بفهمن تکرارنشدنیه، بیشتر از هرچیزی دلم میسوزه 🌝
فکر میکنم حماقت اگر لول بندی داشت، این مدل حماقت از اخرین درجاتش میتونست باشه 🧐
اونایی که با وزیدنِ هر بادی به سویی برده میشن، از قماشِ برگ هان
تهشم قراره خیلی زود، زرد و خشک و زیر پای هر عابری له بشن
اما برای ثابت قدم ها که از قماشِ ریشه هان، طوفان حکمِ نوازشه…
لیلا ک مُرد و سیاهپوشِ عزا شدیم ، صغیر و کبیر بهم تسلیت گفتن…
جز اونی ک تو همه غماش ، کنارش و باهاش و پیشش بودم !
تو یسری اتفاقا یچیزایی پیش میاد که ادم دقیقا میفهمه با کیا کجای کار ایستاده و این اتفاقا خیلی خوبه بنظرم
پدرم که فوت کرد اقوام دور و نزدیک از شهرستانها خودشونو رسوندن تهران. دوستام از شیراز و اصفهان اومدن. حتی همکارای همسرم اومدن. کسایی اومدن که واقعا توقعی ازشون نداشتم.
اما از خانواده همسرم، حتی یک نفر از اصفهان نیومد تهران! حتی یک نفر!!
زنگ زدن گفتن ببخشید راهمون دوره!
@khodabiamorzash دلگیر نشید ازش. منم دوست نداشتم تا دم در کلاس ببرنم و دوست داشتم مثلا پنج متر عقب تر از مدرسه از ماشین پیاده شم چون اون چند قدم تنها رفتنه بهم حس استقلال میداد. تا دم در اومدن اونا باعث میشد حس کنم بچه ننه ام!
گوشی کمتردستمه
توو لحظه ام
و حالم بااین اتفاق جدیده خیلی خوبه🤍
اکثرا طبیعت بودم و اسمون و اب و اتیش و ستاره غذای روحم بود و کاملا زلالم
بخودم اومدم دیدم چندهفتس خبری ازفال و استاک و اوورتینک نیست
انگار منو چلوندن سیاهیا رفته و نو شدم ✨
والا از یه زوایایی که نگاش میکنم میتونم این حجم از بی منطقی و خودشیفتگی رو به حیطه های دیگه هم تعمیمش بدم و تایید کنم که جامعه ی ما نیاز مبرم و شدید به تراپیست و روانپزشک داره
آدمها معمولاً برای مرگ اشک میریزن.
من اما برای اون چند دقیقهای گریه میکنم که تو هنوز زنده بودی…
برای قلبی که زیر بار اون همه وحشت، دیگه نتونست تاب بیاره.