تو گروک پرسیدم قسامه چیه نوشت تو مواردی که اثبات قتل ممکن نیست ۵۰ بار بیان قسم بخورن فلانی قاتله طرف اعدام میشه!!!
بعد ما داریم برای #نه_به_اعدام هشتگ میزنیم🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️
ج.ا میتونه با ۲ کار، تا حداقل یک قرن آینده خودشو در اصفهان بیمه کنه؛
۱. باز کردن دائمی آب زایندهرود
۲. بازگرداندن معین به این شهر و اجرای کنسرت.
الان یه آب باز شده ملت کسخلشون در رفته. نمیدونن چیکار کنن از خوشحالی.
چه بخواین چه نخواین، تنها مردمی که الان میشه در دنیا بهشون امیدوار بود ایرانیا هستند. فقط ایرانیان که روسریِ اسلامیست ها رو آتیش میزنن، پرچم فلسطینو میکنن تو کون صاحبش و مارکسیست_کمونیست ها رو تف میکنن میندازن کنار. بقیه دنیا کجا پیدا میکنید این همه زیبایی رو یکجا؟
به عنوان یه آشپز این حرف به هیچ وجه تو کونم نمیره، ما اصلا یه درس داشتیم به اسم هنر ترکیب ادویه.
ادویه همهچیز یک غذاست صرفا شما بلد نیستی چی رو با چی ترکیب کنی و چه میزان ادویه استفاده کنی.
گوشی رو جواب دادم دوستم بود، گفتم کشتنشششش؟؟ آرههههه؟؟ گفت آرههه شد بالاخره شد.
و ما ساعتهای بیوقفه شادی کردیم و اشک ریختیم.. تنها حسرتمون این بود که ای کاش صدها هزار نفری که کشته شدن تو این سالها بودن و میدیدن…
دلم میخواد ۱۰۰ بار دیگه کتلت بشه برگردم به اون شب…
ما نشسته بودیم دورهم یهو صدای شعار جاویدشاه اومد، ۷،۸ نفری ریختیم تو بالکن٫دیدیم صدای هلهله میاد، فک کردیم از خوشحالی جنگه، شروع کردیم سوت و دست و کل، محله رو هوا بود و ما حدود ۱۰ دقیقه بدون اینکه بدونیم برای چی؟ از ته دل شادی کردیم، یهو شک کردم گوشیم زنگ خورد فقط گفتم کشتنششش.
من بیشتر از ترامپ از لیندزی گراهام کله ام کیریه، مرد تو مونیخ رفتی، با چشمهای خودت هزاران نفر آدم مستاصل با چشم گریونو دیدی، پرچم شیر و خورشید واسشون تکون دادی، چطور پشت کردی به اون همه اعتمادی که بهت داشتن؟
بنده از داخل ایران صبح روز ۹ اسفند که صدای اولین موشک رو شنیدم تااااا صبح فرداش با همین موزیک اندی رقصیدم.
از اون روز هرکی شادی کرد دینشو ادا کرد.
هرکیام مث توعه بیپدر ناراحته که تکلیفش مشخصه بیخودی بچههای ایران بچههای ایران نکن چاقال
خودتون رو با این «کف خیابون، کف خیابون» خفه کردید!
کف خیابون اونیه که بچه پونزده ساله توش رفت و جنازهش رو هم به خونوادهش تحویل ندادن؛ نه اینکه شما تو امنیت کامل، چایی میخورید، شعر میخونید و پرچم تکون میدید.
مثل همیشه لغت و مفهوم رو به ابتذال کشوندید.
اون چند روزی که دنبال داداش کمیلم میگشتم و به کهریزک هم رفتم، اونجا چندین ماشین سنگین دیدم که پشتشون از پیکرهای بی جون بچه های ایران پر شده بود
همونجوری خالی میکردن و ماشین بعدی میومد برای تخلیه😭
#کمیل_جمشیدی
آرش صادقی تجسم واقعی ایستادگیه. فکرش رو بکنید، از همون سال ۸۸ که فقط یه جوون ۲۲ ساله بود، بهترین روزهای عمرش رو تو تاریکی سلولهای انفرادی و بندهای امنیتی اوین گذروند. اون زیر مشت و لگد بازجوها استخونها و دندههاش شکست، تو زندان حتی اجازه ندادن این استخونهای شکسته درمان بشن و به حال خودشون رها شدن. همین بیتوجهی مطلق و رسیدگی نکردن پزشکی باعث شد تا همون آسیبها و شکستگیها تبدیل به تومور بشه و آرش تو اوج جوونی به سرطان استخوان مبتلا بشه. اون با همون بدن سرطانی و پر از درد، وحشتناکترین شکنجههای روحی رو تحمل کرد اما هیچوقت زیر بار اعترافات دروغین نرفت.
اما جگرسوزترین بخش قصه آرش، داغ مادرشه. آبان ۸۹، وقتی مامورا نصفهشب با خشونت و ارعاب شیشهها رو شکستن و ریختن تو خونشون، ضربهای به قفسه سینه مادر ۴۲ سالهاش زدن که باعث ایست قلبی شد و همونجا جلوی چشمای خانوادش پر کشید. آرش موند و مواجهه با پیکر بیجان مادری که فقط به خاطر آزادیخواهی پسرش جون داد.
با وجود کوهی از این دردهای استخونسوز، سرطانی که به جونش افتاد و سالها حبس و انفرادی، آرش هیچوقت تسلیم نشد. آرش امروز هم ایرانه و سعی میکنه صدای زندانیان سیاسی باشه.
#از_مبارزان_داخل_ایران_بگو
#علیه_تخریب