وای بچهها وای. یه اتفاقی افتاد برام دیروز خیلی احساس حقارت کردم خندم میگیره بهش فکر میکنم(خندهی عصبی)
منو دوستم ایستگاه تاتر شهر پیاده شدیم، یه آقایی جلومون رو گرفت برای تست عطر، یه عطر روی مچ دستم زد خیلی خوشبو بود. بوی تمیزی میداد انگار تازه از حموم در اومدی. اون آقا👇🏼(۱)
با دوستم اومدیم کفش بخره، اون مدلی که میخواست رو بعد کلی گشتن پیدا کردیم. قیمت پرسیدیم، گفت ۲۹۵۰.
خوشحال و خندون کارت کشیدیم، یهو فروشنده گفت که موجودی ندارید. دوست منم با حالتی که انگار بهش برخورده، گفت: «یعنی چی؟ دو و نهصد و پنجاه بود دیگه!»
فروشنده هم گفت: «نه عزیز، ۹.۹۵۰.»
@nstrniii نه حالا دقیقا رودربایستی نمیشه اسمشو گذاشت
من تا به حال همچین تجربهای نداشتم یعنی تو این موقعیت قرار نگرفته بودم هیچ ایدهای نداشتم اون لحظه باید چیکار کنم
خیلیا که چندین بار براشون پیش اومده بود دفعههای بدی گولشونو نخوردن رودربایستی هم نداشتن باهاشون