ظاهرا من و تو یک مستند چهار قسمتی ساخته از دی ماه...
تنم میلرزه...
دستم میلرزه ....
می خوام ببینمش اما میدونم توان دیدن ندارم....
تازه داشتم به زندگی یکم عادی با کمک قرص های اعصاب بر میگشنم که به خاطر آنفلوآنزای کوفتی یک هفته تداخل خورد و قرص هام و نخوردم و دوباره کابوس هام ....
توی زندگیم برای همه چیز عجله داشتم.
هم چیز های خوب هم چیز های بد.
از اونجایی که تو خراب شده ای به نام ایران زندگی میکنم چیز های خوب دیر به دست اومدن و چیز های بد زود...
اخریش بحران سی سالگی هست که در پایان ۲۸ سالگی سراغم اومده...
همیشه برام سوال بود چی هست این بحران سی سالگی؟؟؟!!
اما امسال دائما گوشی رو چک میکردم تا ببینم چند نفر بهم تبریک گفتن.وقتی هیچ پیامی نیومد جز چند پیام اندک خشک و خالی از سر وظیفه و رودروایسی از تعدادی از دوستان...فهمیدم دچار بحران وجودی شده ام.بحران تاثیر گذاری و تاثیر پذیری.
شما رفیقتون رو اتفاقی کجا میبینید؟
کافه؟ لباس فروشی؟ مراکز تفریحی؟
من توی مطب روانپزشک دیدمش و با هم از معطلی طولانی برای رسیدگی به بیماریهای روانیمون لذت بردیم 💅🏻
یک عمر با تمام ضعفها لااقل سوپرپاورم این بود که هنوز میتونستم بگم چه مرگمه، حتی اگر هیچکاری نتونم در قبالش بکنم، اما با همهی اتفاقاتی که یکسال گذشته افتاده فقط واموندهم، زبون بازنکرده قبل از شنونده حوصلهی خودم سرمیره، سخت شده حرفزدن، اصلا نمیشه بگی چطوری و همزمان صدات نلرزه
«حالا مدتهاست که به نظرم این جملهی نغز (هرآنچه که ما را نکشد قویترمان میکند) کمی غلطانداز است. خیلی چیزها هست که ما را نمیکشد اما تا ابد ضعیفمان میکند. از کسانی که با قربانیان شکنجه سروکار دارند بپرسید...
۲/۱