در روانکاوی، وقتی به ناهشیار نزدیک میشویم، هم بیمار و هم روانکاو دچار اضطراب میشوند.
در هر اتاق درمان، اگر هر دو نفر نترسیده باشند، این سوال پیش میآید که چرا اصلا زحمت کشیدهاند چیزی را کشف کنند که همه از قبل میدانند؟
ویلفرد بیون، سمینارهای تاویستاک
گربهام عاشق اینکه بیوفتم دنبالش و فرار کنه یا برعکس من قایم شم بیاد دنبالم.
نتیجه اینکه دیروز ناخوداگاه توی خیابون افتادم دنبال یه گربه بیچاره و یهو یادم افتاد این توتورو نیست میترسه زن گنده دنبالش افتادی😁
شاید بشه این داستان و جور دیگهای تعریف کرد.
زوجی کلی تلاش کردند خونه با صفایی داشته باشند اما واقعیت این بود که خونه باصفا باعث نمیشد اختلافات یا مشکلات درونی و رابطهایشون حل بشه.
بخاطر همین مشکلات ناگفته کم کم بینشون فاصله افتاد و بینشون شکراب شد.
گاهی دوست نداریم مشکلاتمونو
یه زوجی بعد از کلی تلاش تونستن یه خونه ی باصفایی رهن کنن
هر مهمونی که برای تبریک میومد خونه شون حالا بدون از قصد این جملات رو در قبال خونه بهشون میگفتن
عجب خونه ی باحالی
چه خونه ی خوشی دارین
کاشکی یه خونه مثل این گیرمون میومد
چقد دلم یه خونه ی اینجوری خواست و غیره 👇🏻
بعد از تجربه کارورزیم توی بخش روان، به نظرم بخشهای روانپزشکی بیمارستانهامون نیاز بیشتری به درست برخورد کردن با بیمارا دارند. فکر میکنم این بخشا واقعا با سبک کهنه و برخوردهای کمتر انسانی اداره میشن.