هر سری هم میگم با خودم عیب نداره بچه اس یا الان ساکت میشه این دیگه آخریشه. بدتر و بدتر و بدتر میشه.
برای اینکه خودمو قانع کنم مطالبه مدنی ربطی به این نداره مردم جامعه لیاقتشو دارن یا نه. بهرحال باید مثلا دولت باید فلان باشه. ولی هر بار هربار هربار ملت منو نا امید میکنن از خودشون
هر بار که یه مکان عمومی با اکثریت مردمی که خودم نمیتونم انتخابشون کنم میرم، هر بار، حتی مثلا ترکیه، "ایرانی" های اطرافم بشدت کیری رفتار میکنن. جوری که میگم این هم وطن های من ارزش ندارن واسه شون مطالبه مدنی کنم و ار خودم مایه بزارم.
مثال ساده: خوردن چیپس و تخمه و سر صدا در سینما
دوستان در روزگاری که دز دولوکستین رو به ۱۵ رسوندیم تا در مرحله ی بعد کلا قطع بشه، بشدت بدن درد میگیرم و زمین گیر میشم. جوری که بعد دو ساعت کلاس رقص دیگه تا دو سه روز بعدش حتی نمیتونم صاف دراز بکشم. کیر توی گیرنده های سروتونینم خب؟
این داستانایی که توش یکی مزاحم یه خانم میشه و بقیه مردا میرن طرفو از خشتک آویزون میکنن، بجز اون موردی که فیلمشو دیدم توی تبریز اتفاق افتاده بود، واقعا در حد افسانه میدونم. چون چیزی که خودم تجربه کردم بسیار بسیار دور از این افسانه اس.