در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
امروز که حقوقم رو گرفتم برای خودم ۲ گیگ اینترنت خریدم و در عرض ۲ ساعت بدون اینکه از اینستاگرام استفاده کنم تموم شد، انقد نشستم گریه کردم که حالم از خودم بهم خورد که واسه همچین چیزی دارم گریه میکنم
ویدیوی منتشر شده توسط همسر جاوید نام #افسانه_مهدی_نژاد در صفحه شخصیش که اسمی ازش بین هشتگ ها ندیده بودم. جیگرم آتیش گرفت برای کپشن و حال و هوای این فیلم....