یکی از آرزوهام اینه میتونستم با #سعدی هم کلام میشدم. واسه همین فکر کردم یه چتبات بسازم مخصوص سعدی تا باهاش چت کنم. بوستان و گلستان و غزلیاتش رو دادم بهش و یاد گرفته به سبک و سیاق سعدی حرف بزنه. حالا دارم امتحانش میکنم. چه میکنه جناب سعدی!
چقدر این لیسیدن و خوردن تخم انبه لذت بخشه. مزهش میشینه توی دل و جون آدم. انگار فک و دهن هم ساخته شده واسه اینکار. هر بار میخورم یاد میمونها میفتم که توی جنگلها همش مشغول خوردن اینا بودن. الحق که از همون ریشه و تباریم.
آب خیارشور از چیزایی که برای دنیا بیارزشه اما برای من یک دنیاست. خیارشورا که تموم میشه نگهش میدارم توی یخچال و هر روز یه قلپ ازش میخورم و زندگی از سر میگیرم.
«والأرضُ والسماء، والعُقابُ والصَّقعاء، واقعةٌ ببقعاء، لقد نَفَرَ المجدُ بني العشراء، المجدَ والسَّناء.»
«سوگند به زمین و آسمان، و عقاب و صقعاء؛ حادثهای در بُقعاء رخ داده است؛ همانا بزرگی و شکوه، فرزندان عَشراء را برای مجد و بلندمرتبگی برانگیخته است.»
۵/۵ (با این شماره گذاریم!)
من عاشق متنهای آهنگینم. مثل گلستان سعدی، یا تا حدی تاریخ بیهقی. مثلا «شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم». بهش میگن نثر مسجع. به قول خودمون آهنگین و مختصر و مفید. از سال پیش حس کردم قرآن هم چنین ویژگیهایی داره. رفتم دنبالش و یکم خوندم. یکی از کتابهایی ۱/۳
«والأرضِ والسماء، والنَّجْمِ إذا هوى، ما وَقَعَ في الأرضِ إلّا ما قُدِّرَ في السماءِ.»
«سوگند به زمین و آسمان، و سوگند به ستاره، هنگامی که فرومیافتد؛ هیچ چیزی در زمین رخ نمیدهد، مگر آنکه در آسمان مقدّر شده باشد.»
۴/۵
امروز یهو به این نتیجه رسیدم باید برای هر صبح ساعت ۵ آلارم بذارم. چرا؟ چون حس کردم خلوت و تفکر و مکاشفه و دعا به قول خارجیا خیلی rewarding ئه برام. یعنی بیشتر با خودم حال میکنم. با بقیه هم نرمتر تا میکنم.
میدونی از چیه اروپا بدم میاد؟ اینکه خیلی از آدما دوس دارن اشتباه نکنن. بی نقص نشون بدن. ولی من دوس دارم توی خیابون آدم معمولی ببینم. آدمایی که اشتباه میکنن، عصبانی میشن، میخندن، داد میزنن...
درسته که آقای حکمت و ادب ایران یعنی سعدی بچه پایینشهر شیراز است، اما واقعاً وضعیت مقبره ایشان که یکی از نمادهای ایران است در شان او و شهر زیبا و درجه یک شیراز نیست. نورپردازی داغون، حوضهای کثیف و با آب راکد و... برسد به دست شهردار و مسئولین شیراز که میدانم دغدغهمند هستند.
دانی که چه دیده ام شب هجر
گر روز فراق دیده باشی!
از جام رقیب، مِی ننوشی
گر خون دلم چشیده باشی
ظلم است که از قفس برانیش
مرغی که پرش بریده باشی
#آذر_بیگدلی