@BTvkl معمولا عقل بلده. اما معمولا قلب باور میکنه. تا یهجاهایی که زخم، همه جاش رو مال خودش میکنه. اونوقت، قلب، ناسور زخمهاش میشه و میترسه باور کنه.
همش زیر سرِ ناسوریه که فک میکنیم سر عقل اومده.
برای لحظاتی، همهمان مردیم. همه چیز متوقف شده بود. پرندهگان، حرکت آرامِ بادِ سرِ صبح. درختان.
پمپ بنزینِ سر صبح. ضجههای یک مَرد.
روی زانوها نشسته.
دقایقی قبل خبر را به او دادند.
مادر مرد.