من از این خانه میروم.
_«کجا میروی؟ از خودت فرار میکنی؟
همهجا آسمان همین رنگ است.»
وهاب به ماه تمام، فراز کاج خیره شد:
«این جماعت غربتم را به نهایت میرسانند.»
خانهی ادریسیها/
غزاله علیزاده
یه بار تو یه کتابفروشی، آقای کتاب فروش که مرد مسن و دنیا دیدهای بود، قفسه کتابهای فرانسه رو نشونم داد و گفت: «اینها رو میبینی؟ همهشون از زندگی ناامید بودن ولی این همه کار کردن.» به قول چخوف شاید ذات انسان همین باشه، اینکه تلاش کنه تا شاید یه روز سر از کار زندگی دربیاره.
همهش دارم «ما نمیخواهیم هیچ دختری در دنیا به خاطر مکتب گریه کند.» و «در قلبتان قیام کنید.» رو زیر لب با خودم تکرار میکنم. چه زنان شجاع و عزیزی! قلبم با شماست.
یکی از شعارهای امروز «از خانه تا خیابان، مرگ بر طالبان» بود. زیرا؛ خیابان و کوچههای افغانستان تاکنون چنین در انحصار زنان نبوده است.
و همچنان؛ #زن_زندگی_آزادی