یه سری پارچه هستن که هرچی سعی کنی با تکنیکهای خیاطی درستش کنی
بازم اون حس بدِ روی پوست رو میدن
واقعا نمیفهمم کی تصمیم گرفته این بافتهای زبر و بیکیفیت رو تولید کنه
آدم کلا مودش میپره 😬
چک کردن داکیومنتهای امنیتی و ریسکها خستهکنندهست، ولی وقتی میبینی یه جای کار میلنگه و قبل از اینکه اتفاق بیفته میگیریش، یه جورایی کیف میده. هرچند تهش باز باید با یه سری فرمهای اداری بیمعنی دست و پنجه نرم کنی ,,,)))
همهش میگن برای پیشرفت باید هر ثانیه رو برنامهریزی کنی و سختگیر باشی. ولی من هرچی دیدم، اون روزایی که یه کم به برنامه خیانت کردم و گذاشتم اتفاقات اتفاق بیفتن، ایدههای واقعیتر اومدن. انگار مغز آدم برای «نظم مطلق» ساخته نشده 😅
شما هم تو این لیست سختگیرها هستین
تضادهای امروز
۱. مراسمای سنتی ژاپنی که هر حرکتش یه عمر طول میکشه
۲. من و کلنجار رفتن با ترندهای جدید بدون رفرش کردن هر سه ثانیه صفحه
۳. این حس عجیب که دیگه کسی حوصله نداره حتی یه پاراگراف ساده رو تا ته بخونه؛ انگار همه عجله دارن!
سخته وقتی داری با دقت میلیمتری 🫠 روی صورت کسی کار میکنی ولی تو ذهنت داری میمهای عجیب دیشب رو مرور میکنی 💀😂 واقعاً تعادل بین این دوتا دنیای متضاد یه جور هنر است! 🤣
شما هم تو محیط کارت یه دنیای موازی دارید 👏
مسیر همیشگی خونه تا محل کار
چند بار با همون آدمها توی یه بازه زمانی یکی شدیم ولی هیچوقت سلام نکردیم.
واقعاً انتظار داریم از کجا شروع بشه این آشناییهای اتفاقی؟