۷۵ شماره پیاپی از مجله داستان فضای کتابخونهم رو اشغال کرده و قصد فروششون رو دارم. اگر به کارتون میاد دایرکت در خدمتم.
از مرداد ۱۳۸۹ تا خرداد ۱۳۹۷
۸ میلیون
داستانای روسی اینطورین که:
- چه خبر واسیلی پیتر ایوانویچ؟
+ آخر هفته به مهمونی آندره پییر فئودرویچ دعوت شدم.
-شنیدم دختر دیمیتری الکساندروا ورونسچیکوفسکی هم به شهر اومده.
+ آه بله ایوان الکچزژغموربتمنذلب.
بچه ها
کسی توی خیابون گفت با گوشیتون واسم یه شماره ست بگیر نگیرید
کسی جلوی ATM کارتش و داد گفت این و واسم کارت به کارت کن نکنید
پیرزن پیرمرد کنار خیابون دیدید سوارش نکنید این وظیفه تاکسیه
جایی کسی کیسه ایی بسته ایی داد گفت این و بیار واسم اونطرف خیابون قبول نکنید
حواستون باشه
امین علیاکبری پست گذاشته نشر نی ازسال۹۶تا الان پولش رو نداده؛ بعد از پیگیری هم بهجای پرداخت، ایمیل زدن: داداش بیا کتابهات رو ببر، ما بلد نیستیم بفروشیم!امور مالی هم گفته: شما فقط برای ۵۰۰ تومن زنگ زدی؟دارم فکر میکنم چطور نذاریم این رفتار برای ناشرها عادی بشه!
به عقیدهی من، کتاب خوندن بالاخره اون تاثیر مثبتی که باید رو روت میذاره؛ شاید همون موقع متوجهش نشی، اما یه روز میبینی توی واکنشهات به موقعیتهایی که خودت انتخابشون نکردی، چیزی از اون کتابها داره خودش رو نشون میده. چیزی که توی ناخودآگاهت ثبت میشه، بالاخره کمکشو بهت میرسونه.