گفتم به نیرنگ وفسون پنهان كنم ريش درون
پنهان نمى ماند كه خون، بر آستانم مى رود
در رفتن جان ازبدن گویند هر نوعى سخن
من خود به چشم خويشتن، ديدم كه جانم مى رود
«هر چیزی زمان خودش را دارد، وقتش که بگذرد مناسبتش را از دست میدهد. به چیزهایی که زمانشان گذشته اعتقادی ندارم، همهچیز منتظر است تا ما آنها را فرا بخوانیم.»
- قلبی به این سپیدی؛ خابیر ماریاس، فارسیِ مهسا ملکمرزبان.
حداقل بهgptبدید ترجمه کنه براتون
متاسفانه هنوز هم ملتی هستیم با احساسات قبل از تعقل و دهن بین بدون تفکر و در جهت باد.
تفاوت ماها با حیوانات قدرت تفکرررر وتحلیلمونه ،ازش استفاده کنید.
میخوام حرف بزنم
نمیتونم کلماتو بچینم
نمیدونم چجوری باید منظورمو برسونم
که بوی ترس نده
نا امیدی نده
با دل خون باشه
امیدوار باشه
پر خشم باشه
ادامه دهنده باشه
صبور باشه
شجاع باشه
پر از اشک و بغضهای فرو خورده باشه
مشت گره خورده باشه
مصمم باشه
و تهش نگم آخخ
در سوگی که تجربه میکنیم، مسئله فقط سوگ افراد نیست؛ فروپاشیِ عدالت، کرامت، انسانیت و معنای زندگی است.
ذهن انسان نمیتواند بهراحتی بپذیرد که زندگی برای بعضی ادامه دارد و برای بعضی دیگر، به این شکل خشونتبار قطع شود.