کاش یکی بیاد من رو سوار ماشینش کنه بریم سفر. جای دوری نمیخوام برم. همین که در جاده باشم، به موسیقی گوش کنم، باد به کف دستم بخوره و یک روز و شب در شهر دیگری راه برم برام کافیه.
از دیدگاه رها، هیچچیز زشت نبود؛ هربار که چیزی را زشت خطاب میکردم میگفت «زشت از چهنظر؟» ، هیچچیز زشتی در این جهان وجود ندارد؛ «همهچیز با عشق روشن میشود.» و این شاید ارزشمندترین چیزیست که از او آموختم. «زشت از چهنظر؟»
#زهرا_بهلولیپور#رها_بهلولیپور
تیکه ای زیبا از کتاب کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی
«و هنگامی که طوفان به پایان برسد، به یاد نخواهی آورد که چگونه از آن گذشتی، یا چگونه توانستی زنده بمانی. حتی مطمئن نخواهی بود که آیا طوفان واقعاً تمام شده است یا نه. اما یک چیز قطعی است:
واقعاً این صدای جیکجیک پرندهها و دیدن بادی که بیتوجه به ما و وقایع تخمی اطرافمون میوزه بین درختها خیلی تصویر عجیبیه. انگار نه انگار که ماها اهمیتی داریم. همهمون نباشیم هم باز همین جیکجیکه و همین باد و همین درختها.