ای مردم!
مادر علیرضا سپاهی ، سمیه افشار، در زندان اصفهان است
خواهرانش بازداشت هستند، حتی خواهر ۱۶ ساله اش.
نامزدش، مهشاد کهشانی، در زندان است
جنازهاش را در بیابانهای دور دفن کردند
از او اعتراف اجباری گرفتند، ناخنهایش را کشیدند و چهار تیر به پایش زدند
پس از آنکه سکته کرد، احیایش کردند و دوباره او را برای اعدام بردند
جهان باید برای این درد گریه کند؛
نه اینکه در برابرش سکوت کند.
تلخترین ازدواج تاریخ معاصر. شاید روزی این روز به «ولنتاین ایرانیان» تبدیل شود.
-داماد در سلول انفرادی چند ساعت مانده به اعدام
-عروس پشت میلههای زندانی دیگر «بله» گفت.
-و مادرِ در حبس، برایشان کِل کشید.
#علیرضا_سپاهی
علیرضا سپاهی در یکی از بازجوییهایش یک درجهدار از سربازی میخواهد تا به صورت سپاهی سیلی بزند. ضربات به اندازهای شدید بوده که صورت و چشم او بهشدت متورم و دچار خونریزی میشود.
در بازجوییها پابندهای سپاهی را باز میکردند و به محل اصابت گلولهها ضربه میزدند و با شلنگ به زخمهای او میکوبیدند؛ بهگونهای که زخمها دوباره خونریزی میکردند.
شدت فشار به حدی بوده که سپاهی فریاد زده است: «هرچه شما بگویید امضا میکنم.»
بازجویان در پاسخ، او را به برخورد با مادرش تهدید میکردند و از او میخواستند آنچه را «حقیقت» میخواندند بیان کند.
سپاهی گفته که «من حقیقت را گفتهام» اما بازجویی و فشار ادامه یافته است.
اینجا مزار #ابوالفضل_سپاهى است؛ کارگر ۲۳ سالهای که اعدام شد. او وسط بیابانی نزدیک روستای داوران اصفهان به خاک سپرده شده
-حالا #علیرضا_سپاهی، پسرعموش هم به او پیوسته؛ مرد ۲۵ سالهای که حتی از وکیلش حلالیت خواسته بود