۴:۳۰ صبحه و مشغول کارم، وقتی به خودم اومدم که چند دقیقه بود چیزی که نوشتم رو میخوندم ولی صدای تو سرم تصمیم گرفتهبود لحن و صدای بابای سپهر رو مرور کنه. تصویرشم اومد جلوی چشمم... اینو نوشتم واسه وقتی که کابوس جمهوری اسلامی تموم شد، واسه روزی که شاید یه زندگی واقعی رو تجربه کنیم.
من امروز برای سلامت روانم در جواب پسرعمهم که گفت حسین نمیدونم چی رو میشناسی، گفتم تخصصش چیه؟ و پاسخ درستی نداشت برام:) با اینکه هم میشناختم یارو رو و هم فلسفهی کصشعرشو:)) خیلی روش خوبی بود💆🏻♀️