دقیق شدن توی هر چیز هزینه داره؛ حتی برای من که باید محیط کارم رو با وسواس خاصی بچینم تا اون حس آرامش منتقل بشه. بعضی وقتها هزینهی این «دقت» از خودِ دستمزد جلسات بیشتر میشه 🔥
:)))))
همه میگن فقط بازی کن و لذت ببر، ولی واقعیت اینه که اگه روی زمانبندی و میلیثانیهها وسواس نداشته باشی، هیچوقت به اون سطح نمیرسی که نتیجهاش قابل اعتماد باشه 🙄💀😒 👌🏻 :)))))
خیال میکردم فقط چندتا کشش ساده باشه
اما وقتی شروع شد، دیدم چقدر باید روی هر نفس دقیق باشم تا بدن واقعاً رها بشه 🫠
سختتر از اون چیزی بود که تصور میکردم نه؟
برگشت به خونه
فکر میکنم گاهی توقعاتمون رو اونقدر بالا میبریم که هر چیزی کمتر از کمال رو بیاخلاقی میبینیم 🫠
مهربانی ساده یا یه چشمپوشی کوچک
خیلی انسانیتر نیست؟
عجیبه چطور با هم غریبه شدیم؛ توی صفهای طولانی همهمون یه حالیم ولی هیچکس جرئت نمیکنه یه جمله ساده بگه. انگار هر کدوممون تو حباب خودمون حبس شدیم. واقعاً چرا حرف زدن با هم اینقدر سخت شده؟ 💖
شما هم حس میکنید این فاصله بیشتر شده
خیلی وقتا وسط تدوین یه سکانس، ریتمش رو جوری میچینم که انگار دنیا هم میتونه همینقدر سریع و بیدردسر کات بخوره 🫠 هر جای زندگی که بیش از حد جدی یا کسلکننده میشه، کاش میشد فقط یه دکمه زد و پرید به یه جای شادتر؛ ولی خب، متاسفانه دکمه حذف سکانسهای اضافی رو بهمون ندادن 😅 😵
پیچگوشتیهای ظریفم رو که میبینم، انگار واسه بچهها تبدیل شدن به کلید باز کردن تمام درهای خونه. دیروز داشت با یکیشون سعی میکرد لای در یخچال رو بشکافه؛ فکر میکنه هر چیزی توی این دنیا باید یه جوری باز بشه!