یه مریضی هم هست که ساعت ۱ شب میری اینستا فیلم جاویدنامها و مراسم خاکسپاری و ناله های پدر و مادرشونو میبینی و زارزار مث سگ گریه میکنی….
ما جسممون اینجاست ولی روحمون ۱۸و۱۹ دی جامونده
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
دلم واسه کارم تنگ شده؛
واسه گوگل کلندر،
To do لیستم،
واسه روتین،
سرچ جواب سوالام تو یوتیوب،
پادکستهای موردعلاقهام،
استریم موزیک،
ردیتگردی،
و هزاران چیز اولیه، ابتدایی و بدیهی.
وصل کن اینترنت رو حرومزاده.
خدا برتون داره...نابودتون کنه که یجوری کثافت زدین به زندگی ما تو این ۵۰ سال...که الان بهجای اینکه فکر خونهتکونی و لباس نو و هفتسین و عیدی باشیم..عزادار و دلخون دنبال ذخیره آب و غذای خشک و رادیو و ...میگردیم.
به خفت و ذلیلی بمیرید که نه راه پس برامون گذاشتین نه راه پیش...