نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
عارف
نشستی برای نقد و بررسی سهگانۀ «عجایب یاد» اثر امیر حکیمی؛
(مجموعههای عجایب یاد، دفتر الحان و شهرآشوب)
آرش جودکی و فرشاد سنبلدل
https://t.co/x6vankjZ0V
آسمانا برگزار میکند:
نشستی برای نقد و بررسی سهگانۀ «عجایب یاد» اثر امیر حکیمی؛
(مجموعههای عجایب یاد، دفتر الحان و شهرآشوب)
سخنآوران:
آرش جودکی، نویسنده، فیلسوف
فرشاد سنبلدل، شاعر و پژوهشگر شعر مدرن
🗓 پنجشنبه ۱۸ جون - ۲۸ خرداد
🕔 ۵ عصر به وقت شرق آمریکا
(۰۰:۳۰ ایران)
@AfsharFoundatio@payman_injaast آدم فکر میکند این انتشاراتها، زنجیرههای وابستگان آشکار و پنهان رژیم، را نمیبایست از سالیان پیش از این بایکوت میکردیم؟
۲۰اردیبهشت۱۴۰۵ -
«چراغ آخر»
(به یاد چوبک)
بهرغم اینها،
هر بامداد،
درخت سخنگو از ریزپرندگان خوانندهست،
از «صفای گمشده» میخواند؛
به رغم بمب، جنگ، قحطی، فلج،
بیماریهای دنبالهدار -
درد بیپایان.
(دفتر «شکست نور در سنگ سیاه»)
حرفهایی بین من و دنیا هست
که بین من و دنیا میماند.
- یدالله رویایی
نامور بود به “شعر حجم” و شاعری. اما مقالات و فرازهای بینظیری که در نقد این “بدکردار روزگار” نوشت، کم درخشان نبود.
و از آن جمله “من گذشته امضا” که در جایی از آن گفت:
«آنکه شلاق میزند پشت کسی را که شلاق میخورد، امضاء میکند»
که اینجا دیگر امضا، ثبت گذشته نیست، احضار گذشته است و به “حال” آوردن آن.
که این گذاشتن “پیش” مردم است بر پشتشان.
و میگوید که فقیهان آمدهاند تا حق مردم بر کف دستشان بگذارند.
زیرا فقیه، عاشق “پیش” است و “پیشترها” را میکاود و آنچه مییابد، میآورد تا روی پشت مردم بگذارد؛ با شلاق!
و در فراز درخشانی مینویسد؛ از همینروست که “پیش” نزد این جماعت هرگز معنای جلو و آینده نمیدهد.
که برای این شبزدگان، “پیش” همیشه گذشته است و ماضی!
و این چنین است که در حکومت ِحرامیان «گذشتهی فقیه، بر پشت مردمی که شلاق میخورند، حال میشود»
بیدلیل نبود که رویایی در یکی از درخشانترین اشعارش سرود:
نگاه میکنم
از تمام آنان که خواب قرون رفته میبینند
از رجعت، از فرورفتن
نفرت میکنم
از چاهک ِولایت
تا چاه ِانتظار،
تسبیح و کفشکَن
نفرت میکنم
کفتارهای فتوا، موقوفه خوارها
که با سکوتشان
هضم جنایت میکنند
و یا که خود جنایت هضم میکنند…
نفرت میکنم.
سی سال پیش از مرگش در گفتگو با هوشنگ وزیری، از دههها تبعید خودخواستهاش گفت و آنچه که از ایستادن برابر آینه میبیند:
«که همهی فاصلهها در همان لحظه در آستانهی آینه، خراب میشوند و من به خودم و در واقع به دیار خودم میرسم»
میگوید که پس از این همه سال دوری از ایران، آن تصویری که در آینه میبیند، بیشتر او را به وطنش نزدیک میکند تا به خودش.
«چون من در آن لحظه چیزی جز وطن خود نیستم»
شاید همین بود که در گفتگو با مجله “کلک” از بنیادینترین تفاوت شعر خودش با سایرین گفت که اگر دیگران دنیای دیدنی خود را تصویر میکنند:
«من تصویری از ندیدن دنیا میدهم»
که گویی تکرار شاعرانهی همان بندی است که در جایی سروده بود:
دیگر نمیمیرم
مُردهها
زنده با مرگ خویشاند.
او که میگفت:
«انسان تنی مُردنی دارد و روزهایی نمردنی»
ما را دعوت به چنین نگاهی میکرد نه مرگ و “ندیدن دنیا” که به امید در دل ِسیاهیها.
که یادآور همان فراز درخشانی است که در “من ِگذشته امضا” خطاب به مردمکُشان این خاک نوشت:
«شما پوچید.
پوچی هم مثل هر چیز برای خودش حدی دارد. حدهایی دارد. حدها را شما نیستید که بر پوچیتان میگذارید. حدها را دیگران میگذارند…»
- تولدتان مبارک جناب رویایی.
#DigitalBlackOutIran
Weiß ich nicht und wozu Dichter in dürftiger Zeit?
Aber sie sind, sagst du, wie des Weingotts heilige Priester,
Welche von Lande zu Land zogen in heiliger Nacht.
#hölderlin
قاجار با کفایت و درایت بالاش باعث از دست رفتن بخشهای شمالی و شمال غربی کشور شد، و حالا حکومت شیعی با جهانبینیِ مترقیش باعث از دسترفتن بخشهای جنوبی کشور میشه.
تبریک به تمامی حامیان کتابخوانش.
#DigitalBlackOutIran