@Loc0m0 تکنیک فاینمن میگه یکی از بهترین روش ها برای یادگیری مسائل پیچیده اینه که سعی کنین اون مباحث رو به قدری ساده توضیح بدین که حتی کودکان هم بتونن اون رو متوجه بشن.
@mammadahwazi به نظرم بیشتر از کندی، بحث شروع کردن یکهویی داستانه که یکم برای بعضی ها اوایلش جذاب نیست. سریال به طور مستقیم شخصیت ها، روابطشون، شغلشون و نحوه عملکرد سیستم مافیایی رو توضیح نمیده. مخاطب معمولا تفکر دیگه ای راحع به مافیا داره و وقتی با سوپرانوز مواجه میشه گیج میشه.
میخوام یک گزارش از این ۸۸ روز قطعی اینترنت ایران درست کنم. توش بگم دقیقا از چه زمانی دقیقا VPN فروش های حکومتی رانتی وارد شدن با گیگی ۱ میلیون, بعد روش های پایه DNS اومدن کمی دسترسی ایجاد شد. بعد IP Spoofing اومد که VPN فروشا بیشتر شدن و قیمت ها کم شد کلی. بعد یک سری شرکت ها رو IP سفید کردن کمی قیمت ها کاهش پیدا کرد. بعد اینترنت پرو عرضه شد و...
عین یک کتاب تاریخچه با جزییات کاملا که هر دوره چه ابزارهایی لومد و چه تاثیری گذاشت و ...
@Cenobar قصد تعارف الکی ندارم، ولی واقعا این متنو مقایسه کنید با اون مقاله ی “چگونه زندگی خود را در یک روز تغییر دهید” مال @thedankoe . مقدار اطلاعات مفیدی که یک پاراگراف این متن داره کل اون مقاله که انقدر وایرال شد نداره.
دانشمندان در برخی موشها ترشح دوپامین را متوقف کردند و آنها دیگر غذا نخوردند.
غذا همهجا بود، اما آنها در قفسی پر از غذا از گرسنگی مردند. نه به این دلیل که از غذا بدشان میآمد.
وقتی شکر را روی زبانشان میگذاشتند، لبهایشان را میلیسیدند. هنوز از طعمش لذت میبردند. فقط انگیزه و نیروی لازم برای رفتن و به دست آوردن آن را از دست داده بودند.
این یکی از عجیبترین چیزهایی است که درباره مغز میدانیم و ریشه آن به پژوهشگری به نام «کنت بریج» در دانشگاه میشیگان برمیگردد.
در مغز شما دو سامانه متفاوت وجود دارد. یکی «خواستن» است؛ همان نیرویی که شما را از روی مبل بلند میکند و به حرکت وادار میکند.
دیگری «لذت بردن» است؛ همان احساس خوشایندی که وقتی مشغول انجام کاری هستید تجربه میکنید. دوپامین مسئول بخش «خواستن» است.
اما لذت بردن روی مدارهای عصبی دیگری عمل میکند. به همین دلیل ممکن است کاملاً مطمئن باشید که از انجام کاری لذت خواهید برد، اما تقریباً هیچ کششی برای شروع آن احساس نکنید.
مردی که در عکس میبینید که با کلنگ به سنگ میکوبد، در حالی که دور و برش پر از الماس است، دقیقاً همین وضعیت را دارد. او چیزهای ارزشمند را میبیند، اما نمیتواند خودش را وادار کند که به سمت آنها حفاری کند.
وقتی این موضوع را درک کنید، توضیح رایج درباره اهمالکاری دیگر چندان منطقی به نظر نمیرسد. معمولاً میگوییم طرف تنبل است یا مدیریت زمانش ضعیف است. اما اغلب نه این است و نه آن.
دو روانشناس به نامهای «فوشیا سیرویس» و «تیم پیچیل» در سال ۲۰۱۳ استدلال کردند که ریشه اهمالکاری در احساسات است. یک کار باعث میشود احساسی را تجربه کنید که ترجیح میدهید تجربه نکنید؛
حتی اگر فقط اضطراب خفیف شروع کردن باشد. عقب انداختن آن کار باعث میشود همان لحظه آن احساس ناخوشایند ناپدید شود. بنابراین شروع میکنید به گشتن در شبکههای اجتماعی یا ناگهان تصمیم میگیرید آشپزخانه را تمیز کنید.
فرار از آن کار، یک احساس فوریِ آرامش به شما میدهد و مغزتان به آن چنگ میزند. اما هزینهاش به «خودِ آیندهتان» منتقل میشود؛ همان کسی که بعداً باید با عذاب وجدان و ضربالاجل روبهرو شود.
حتی میتوان این موضوع را در اسکن مغزی مشاهده کرد. در سال ۲۰۱۸، گروهی از پژوهشگران در آلمان مغز ۲۶۴ نفر را اسکن کردند و نتایج را با میزان اهمالکاری هر فرد مقایسه کردند.
کسانی که بیشتر اهمالکاری میکردند، آمیگدال (بادامه مغز) بزرگتری داشتند؛ بخشی از مغز که مانند یک زنگ خطر عمل میکند و هر چیز پرریسک یا ناخوشایند را علامتگذاری میکند.
همچنین ارتباط ضعیفتری میان این بخش و ناحیهای داشتند که وظیفه آرام کردن آن زنگ خطر و وادار کردن فرد به اقدام را بر عهده دارد؛ ناحیهای به نام «قشر کمربندی قدامی پشتی». نتیجه؟ زنگ خطر بلندتر، کلید خاموشکننده ضعیفتر.
و اگر این توصیف شبیه شماست، تنها نیستید. یک مرور پژوهشی بزرگ در سال ۲۰۰۷ نشان داد که بین ۸۰ تا ۹۵ درصد دانشجویان اهمالکاری میکنند،
حدود یک نفر از هر پنج بزرگسال بهصورت مزمن گرفتار آن است و بیش از ۹۵ درصد این افراد آرزو میکنند که بتوانند این عادت را ترک کنند. دانشجویان بهتنهایی حدود یکسوم روز خود را صرف اهمالکاری میکنند.
راهحل نیز از همین تفاوت میان «خواستن» و «لذت بردن» بیرون میآید. اگر این دو سامانه از هم جدا هستند، پس منتظر ماندن تا «حسش بیاید» مثل منتظر ماندن برای اتوبوسی است که شاید هیچوقت نرسد.
درمان اصلی شکل شدید این مشکل که «فعالسازی رفتاری» نام دارد، ترتیب کار را برعکس میکند. اول شروع میکنید؛ آنقدر کوچک که بتوانید تحملش کنید، حتی اگر هیچ انگیزهای نداشته باشید.
انگیزه معمولاً چند دقیقه پس از شروع ظاهر میشود. الماسها از همان اول آنجا بودند. فقط باید قبل از اینکه احساس آمادگی کنید، اولین ضربه کلنگ را بزنید.
@Cenobar یه سوالی برام پیش اومد: در ابتدای متن از تشبیه اقتصاد به لوله آزمایشگاه و فواید بیشتر بودن ماده “بازار آزاد و سرمایه داری” گفتی. آیا در یک دولت بیشتر بودن سرمایه داری نسبت به سوسیالیسم عمدتا بهتره و این که آیا براش مرز دقیقی وجود داره؟ مرسی.
@colbinab مرسی از متنتون. به نظرم خودشناسی به خودی خود ایرادی نداره، بلکه تبدیل کردنش به وسواسه که مشکل سازه. واکاوی غریزه ها، خاطرات و عکسل العمل های بیولوژیکی میتونه خیلی وقت ها رفتار های مخرب مارو نمایان کنه. استفاده از خودشناسی به بهانه فرار از مسئولیت هست که آسیب زاست.
@HSetareh مدلهای تصویری هوش مصنوعی با تعداد بسیار زیادی عکس آموزش دیدهاند. اگر مثلاً عکس یک ساعت رو با مدل هوش مصنوعی بسازید، معمولاً ساعت تولیدشده زمان ۱۰:۱۰ رو نشون میده، چون اکثر عکسهای ساعت در دیتاستها روی همین زمان تنظیم شده اند. روش واقعی درست شدن این عکس هم واقعا قابل بحثه.
نظر نامحبوب
بسیاری از مردم دنیا لزوما از شخص ایرانی متنفر نیستند، بلکه از نام ایران گریزانند. در حافظه جمعی جهانی، نام ایران با اخبار بحران، تنشهای سیاسی و مفاهیم رادیکال گره خورده. وقتی نام یک کشور مدام در کنار واژگانی چون تحریم و تهدید بیاید، ناخودآگاه نوعی گارد دفاعی در برابر آن هویت شکل میگیرد.
چرا بروز نمیدهند؟ چون در مواجهه حضوری، فرد غیر ایرانی با یک انسان (اغلب تحصیلکرده و مدرن در خارج از کشور) روبرو میشود که با آن تصویر رسانهای همخوانی ندارد. آنها بین ملت به عنوان یک توده سیاسی و فرد تمایز قائل میشوند تا دچار برچسب نژادپرستی نشوند.
یکی از دلایل پنهانی که ممکن است باعث دفع دیگران شود، رفتار فرهنگی خاص برخی ایرانیان در خارج (پارادوکس خودبرترپنداری در عین نیاز به پذیرش) است که ترکیبی از دو ویژگی متناقض است:
نوستالژی شکوه باستانی: تاکید بیش از حد بر امپراتوری ۲۵۰۰ ساله در حالی که وضعیت فعلی کشور با آن شکوه فاصله دارد، برای دیگران نوعی متوهم بودن یا زیستن در گذشته تلقی میشود. این فخرفروشی به تاریخی که در زندگی روزمره امروز نقشی ندارد، از بیرون خستهکننده به نظر میرسد.
تلاش افراطی برای ادغام (Over-assimilation): برخی ایرانیها برای فرار از آن تصویر منفی، چنان در فرهنگ مقصد حل میشوند که هویت خود را انکار میکنند (مثلاً خود را پرشین مینامند نه ایرانی). این تغییر رنگ ناگهانی، گاهی حس عدم اصالت را به طرف مقابل منتقل میکند.
اینکه مردم دنیا نارضایتی یا حس منفیشان را در صورت شما فریاد نمیزنند، دلایل ساختاری دارد: در جوامع غربی، ابراز تنفر علنی از یک ملیت، هزینهی اجتماعی سنگینی دارد (اتهام نژادپرستی). بنابراین، ترجیح میدهند در لایه سطحی، مودب باقی بمانند اما در لایههای زیرین (مثل استخدام، دوستیهای عمیق یا روابط تجاری) محتاطانه عمل کنند.
واقعیت این است که بخش بزرگی از مهاجران ایرانی (بهویژه موجهای قدیمیتر) از طبقه تحصیلکرده، پزشکان و مهندسان بودهاند. جامعه میزبان به کارکرد و ثروت این افراد نیاز دارد، بنابراین حس منفی خود را پشت احترام به جایگاه شغلیشان پنهان میکند.
خلاصه اینکه، دنیا از «ایرانیِ کلیشهای» (که رسانه ساخته یا در رفتارهای متناقض فرهنگی دیده میشود) خوشش نمیآید، اما به «ایرانیِ کارآمد» (که در خارج از کشور میبیند) احترام میگذارد. این احترام غالباً ناشی از یک قرارداد اجتماعی برای همزیستی است، نه لزوماً یک درک فرهنگی یا پیوند عاطفی عمیق با فرهنگ یا هویت ایرانی.