کلا بلژیک🇧🇪 دیدگاه خیلی درسته به نحوهی تبلیغ فرهنگ و هنر خودش از طریق فوتبال داره
اونها سال ۲۰۲۴ هم کیت دومشون رو بر اساس معروفترین شخصیت این کشور یعنی تنتن طراحی کردن
خاک تو سرشون واقعا
وقتی گل خوردن با تمام حرصش سرشون داد زد
کل تیم فقط توی رونالدو و دروازه بانشون خلاصه میشد
نوبت به عرض اندام رونالدو هم که نرسید ثانیهای
نامردا چیکارتون کرده بود یه بغل نیومدین بکنینش یامال با اون شخصیتش اوند دلاداری داد شما چی اید کی اید که بزرگترین بازیکن تاریختون داره گریه میکنه شکسته شده بازم نمیاین جلو
ایران شده کشور شرودینگر. هم ۵۰ میلیون نفر تو خیابونن هم ۲۰۰ نفر. هم ۴۰ هزارتا کشته شدن هم ۳۱۱۳. هم ۲ میلیون رفتن مونیخ هم ۱۰۰ نفر. شاید بپرسین تقصیر کیه؟ آخوند سگ چون هیچ راهی برای اینکه بفهمیم چند نفر واقعاً چی میخوان نذاشته و عشقش فیلم هوایی از خیابون پر آدمه دیگه کیر تو بقیش.
خامنهای ضحاک، قاتل هزاران کودک و نوجوان ایران؛
نفرین بر تو زمانی که گفتی بر مردم ایران «باید خون گریست»؛
زمانی که سایر کشورها برای رشد و شکوفایی رقابت میکردند و تو با سیاستهای احمقانهات، تحریم، فقر و جنگ بر این مردم تحمیل کردی؛
جهان و ایران بدون تو جای بهتری برای زیستن است.
[نظر مفصل با ۷ پیشنهاد حول رابطه و غمِ تأهل]
سه تا اتفاق همزمان میافته:
۱. خواستنیبودنِ عمومیِ مجاز حذف میشه. (دختر مجرد خواستنی به همسرِ آقای فلانی بدل میشه.)
۲. دیدن تلاش خصوصی برای رسیدهشدن خاتمه پیدا میکنه. (همسر مربوطه میرسه به خط پایان.)
۳. یه چمدون پر مسئولیت یهو از آسمون میافته. مخصوصاً اگه بچه هم بیاد.
اگر زندگی قبل از این سه مورد خیلی برپایهی نقیض این موارد بنا شده باشه (بهترتیب: باور عمیق خواستنی بودن از دریافت «سلام، خوبی»ها و تعدد فرصتها، مشاهده تلاشهای دیگران برای رسیدن، و مسئولیتهای کمتر از دیگران در زندگی شخصی)، اون موقع وقوع این سه مورد همزمان باعث غمانگیز شدن کل دنیا میشه.
بهجای دختری که همه توی آشنا، سوشالمدیا، دانشگاه، محل کار، یه نیمنگاهی داشته باشن و باور «منِ ارزشمند و دوستداشتنی» رو تقویت کنن، خانم متأهل گاهی در همون محافل تبدیل به یه شبح میشه. دیگه اونقدر دیده نمیشه یا کسی باهاش تیک و تاک نمیکنه. (و چه بسا دورترتر هم میایستن که حرف و حدیث نشه.)
خود همسر هم، اگه بلوغِ بعد از ازدواج رو نداشته باشه و این تأهل رو فتحِ قلهی فصلِ قدیم (آمدم، رسیدم، فتح کردم!) ببینه، نه شروع یک رابطهای که باید آجر به آجر ساخت، و طراوت علاقه و عشق رو تا سالیان سال مدام بهش آبیاری کرد، باعث میشه حتی همون یکنفر/the one هم دیگه آخرین آینهی بازتاب منِ ارزشمند و خواستنی نباشه. حتی همون هم به چشم یکی از فتوحات در صندوقچهی افتخارات نگاه کنه، نه یه آدم همسطح و همتیمی بسیار ارزشمند.
و نهایتاً جنس مسئولیتهای زیاد خونه و بچه، مخصوصاً اگه بدون کمک، بدون مهارت، و ناعادلانه یه نفره بیافته روی دوش شخص، زندگی شبیه مدل فیلمهای هپیاند ولی از ته به سر میشه. که زندگی اولش هپی بود اما تهش هیچ کورسوی امیدی نیست.
□
من نه خانم هستم، نه متأهل. برای همین صلاحیت دقیق نظردهی ندارم. اما اگه خواهر یا دختر خودم باشه، پیشنهاداتم این ۷ مورد خواهد بود که:
۱. به زندگی تنهایی خیلی مسلط شو و ازش فرار نکن.
همهمون تنها بهدنیا میایم و تنها از دنیا میریم و هیچ منجیای هم هرگز در کار نیست. بلکه هممسیرهای خوبی شاید در برهههایی باشن یا نباشن یا کم باشن. برای همین مهمه که خودت با بهدوشکشیدن خودت و لیسیدن زخمهات راحت و مسلط باشی.
۲. هابی حتماً داشته باش.
اگه فرضت اینه که همیشه مثل زمان دخترانگی خیلیا سرگرمت خواهند کرد، ممکنه بعد از ازدواج اون تعداد آدم خیلی کم بشن، و همونا هم خسته بشن. پس خوبه یاد بگیری خودت خودت رو شارژ کنی.
۳. قبل از ازدواج با طرف زندگی کن.
ببین نه توی لاویداویهای رابطه (که بیشتر یه پرفورمنس برای پذیرش هست)، بلکه توی اصل زندگی (شامل شستن روزانه ظرفها، سابیدن توالت، غذا پختن، شنیدن روزانه وقتی خودش هم خستهس، تکیهگاه بودن گاه و بیگاه، و بیان احساساتش وقتی خسته و کلافهس) چهطوره.
۴. سعی کن فرق liability (مسئولیتِ بردوش افتادنی) و asset (سرمایه) رو در رابطه خیلی خوب بفهمی. و بتونی مدام بسنجیشون.
رابطهها وقتی رو به افول و تاریکی میرن که طرفین بهجای اینکه برای هم asset باشن، تبدیل به یه سری liability در زندگی بشن که شخص میخواد از زیرش در بره.
وقتی بوی این تغییر بیاد، باید شروع به دیباگکردن کرد و نذاری اونقدر بره بره تا به قهقرا برسه.
۵. بچهدار شدن تیکزدن پلهی بعدی از موفقیتهای اجتماعی و رضایت اطرافیان رو گرفتن نیست.
اگه آمادگیش رو واقعاً نداری (مخصوصاً روانی) ممکنه با انجام اجباریش زندگی رو به کام خودت و بچه حداقل زهر کنی. درسته ساعت بیولوژیکی هست (و شاید امکاناتی مثل فریزکردن و ... باشه یا نباشه)، اما حیفه که به اجبار دیگران بخوای زندگی رو خیلی تاریک کنی.
بازم میفهمم عوامل زیادی هست. اما معمولاً وقتی بچه قرار باشه یه پل یا ابزار برای رسیدن به مرحله بعدی باشه (نه میوهی یه عشق دونفره و خواستنی)، خودِ مسئولیتهای بیپایان بچه کمرشکن خواهد بود.
۶. یاد بگیر دعوا کنی و حرف بزنی. و مطمئن باش طرفت هم حرف میزنه. و فضای حرف زدن حفظ میشه.
حداکثر ۷۲ ساعت برای تایماوت و بازیابی اوکیه. اما رابطهها وقتی زندان میشن که توش نشه حرف زد و حرفها شنیده نشه.
قرار نیست تهش همیشه به چیزی که میخوای برسی. شهربازی نبوده، نیست، و نخواهد بود. اما زندگی بالغانه جاییه که توش حرفها زده بشه، گلایهها با ادبیات مناسب و به سمت راهکار (نه فقط مدام نق و تخلیه و تخریب) بیان بشه، و طرفین تو ذهن خودشون با کلی فرضیه و زندگی دوگانه زندگی نکنن.
نبض رابطه به عریانی سکسش نیست، بلکه به عریانی حرفهاشه.
۷. قرار نیست منفعل بشینی تا یه شوهر یا زندگی خوب «اتفاق بیافته». و هی مدام فکر کنی با این خوشبخت بدبخت میشم/میشدم/خواهم شد. بلکه میتونی روی رشد خودت و ساختنِ چارچوب و فریمورک زندگیت (در حدی که شدنیه) فکر کنی و آگاهانه خود رو بشناسی و زندگیت رو بسازی.
خیلی از مواقع ما لیز میخوریم میریم توی یه رابطه. اما خودآگاهی و تسلط بر زندگی میتونه به درون ما این میکروفون رو بده که اعلام کنه یه چیزی سرجاش نیست. و قبل از بیشتر جلو رفتن (مخصوصاً با فشار اطرافیان و جامعه) تصمیم بگیریم که ترمز دستی بکشیم و زندگی رو ولو اوایل دردناکتر، اما حداقل مدل خودمون و مدلی که برامون کار میکنه و توش خوشحال هم خواهیم بود بچینیم، بسازیم، و زندگی کنیم.
زندگیای که اتفاق بیافته، شبیه تخممرغ شانسیه. اما زندگیای که خودمون بسازیمش، با همه سختیها و شکستها و مسئولیتهایی که با بادستخودساختن میاد، شانس بیشتری داره که زندگیای بشه که توش خوشحال هم خواهیم موند.
ممنون که خوندین.