ایران - یکی دیگر از معترضان دیماه اعدام شد |
خبرگزاری میزان، ارگان خبری قوه قضاییه حکومت ایران اعلام کرد که بامداد امرور حکم #اعدام فتحالله آوری، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به اجرا درآمد.
دستنوشته مجتبی ویسی، به تاریخ ۴ بهمن، که از دل تنگیش برای کتابخانه درهدریژ کرمانشاه و بچههای کتابخانه میگوید.
مجتبی از آزادی، انسانیت، حق و جهانی آزاد نوشته.
مجتبی ویسی دیروز بهمراه برادرش میثم ویسی در حمله نیروهای سپاه در دالاهو جان باختند.
آنها پیرو آیین یارسان بودند.
میثم ویسی و مجتبی ویسی، دو برادر کورد #یارسان، از فعالان فرهنگی کرماشان و از بنیانگذاران کتابخانه کوردی درهدریژ، توسط نیروهای حکومتی کشته شدند. محل زندگی این دو برادر توسط سپاه پاسداران محاصره شد و سپس آنها را به رگبار بستند و میثم و مجتبی بلافاصله کشته شدند.
غلامرضا خانیشکرآب، ورزشکار و زندانی سیاسی تُرک اهل اردبیل که به اتهامات سیاسی ـ امنیتی به اعدام محکوم شده، اکنون به سلول انفرادی زندان قزلحصار کرج منتقل شده است. او در دادگاهی ناعادلانه صرفاً بر پایه اعترافات اجباری به اعدام محکوم شده است. جان او در خطر جدی است؛ صدایش باشیم.
#زینب_جلالیان، قدیمیترین و تنها زن زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در ایران، در بیستمین سال حبس خود همچنان از «فیبروم رحمی» رنج میبرد و با وجود توصیه پزشکان برای اعزام به مراکز درمانی و پیگیری نتایج عمل آمبولیزاسیون، همچنان به بهانه توقف اعزام زندانیان به مراکز درمانی خارج از زندان در پی جنگ، در شرایط سخت جسمی نگهداری میشود.
یک منبع مطلع در گفتوگو با شبکه حقوق بشر کردستان اعلام کرد: «این زندانی سیاسی در اوایل مهر سال گذشته، پس از درخواست مکرر نهادهای حقوق بشری و افزایش فشارهای بینالمللی، در حالی که ماهها از “فیبروم رحمی” رنج میبرد، در یکی از مراکز درمانی خارج از زندان یزد تحت عمل آمبولیزاسیون فیبروم قرار گرفت. با این حال، تنها ۲۴ ساعت پس از عمل و پیش از تکمیل دوره درمان، به زندان بازگردانده شد.»
🔗 https://t.co/dzj4HWe0ef
#ناصر_بکرزاده، امروز پس از ابلاغ تأیید حکم اعدام، با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت برای لغو این حکم شده است. او در این نامه نوشته است که صدایش را به گوش سازمانهای حقوق بشری و سراسر جهان برسانند.
رشتو
عنوان: اپیدمی بیکاری و رنج همگانی.
خب این هم تعطیل شد!
امروز آخرین روزی بود که به کارگران پیمانی یک شرکت خصولتی غذا میدادیم.
تازه ۳ ماه بود که قرارداد تأمین ناهار و شام این شرکت رو توی این اوضاع گرونی و تورم، بازتنظیم و منعقد کرده بودیم. یه نفس راحت کشیده بودیم که لااقل فعلاً لازم نیست توی آشپزخونهمون تعدیل نیرو کنیم.
اما جنگ شد و...
همهچیز از همونجا شروع کرد به فرو ریختن.
اول آروم، بعد تند، بعد یههو.
یکی یکی شرکتهای پیمانی خصوصی، بعد خصولتی، و احتمالاً خیلی زود دولتیها... یا دارن نیرو کم میکنن، یا کلاً میخوابونن.
نه از سر انتخاب بلکه از سر اجبار.
چون پولی نیست، بودجهای نیست، و وقتی بودجه نباشه، چرخ صنعت و اقتصاد هم نمیچرخه.
امروز شام پرسنل همون شرکت پیمانی رو دادیم؛ آدمهایی که تو صنعت انتقال گاز کار میکنن.
همه استادکار، همه غیربومی، همه با چمدونهایی که یه روز با امید آوردن و حالا معلوم نیست با چی باید برگردن.
صبح حسابداریشون اومد، کل فاکتورها رو برداشت.
عصر هم اومد فاکتور ناهار و شام رو گرفت.
چند ساعت بعد، مدیریت شرکت زنگ زد.
صداش مثل آدمی بود که از زمین و زمان بریده.
گفت:
«سلام... میدونم شما هم به پشتوانه ما نیرو اضافه کردید...
اما واقعیت اینه که شارژ نمیشیم... مجبوریم کار رو بخوابونیم...
خیلی شرمندهام... سعی میکنیم ظرف چند روز آینده تسویه کنیم...
امیدوارم خدا بهتون صبر ایوب بده...
برامون دعا کنید...»
و قطع کرد.
انگار دیگه حرفی نمونده بود.
به یکی از دوستام که تهران شرکت داره زنگ زدم.
گفتم چه خبره؟
گفت: «وضع خرابه... اگه همینطور ادامه پیدا کنه، تا یه ماه دیگه همه باید تعطیل کنیم.»
گفتم: «این همه آدم چی میشن؟ چکار کنن؟»
یه مکث کرد...
گفت: «تا جایی که من میدونم، هیچکس پاسخگو نیست.»
بعد خودش گفت:
«احتمالاً تو هم درگیرش شدی که زنگ زدی...»
گفتم: «آره... واقعیتش آره.
احتمالاً مجبور بشیم نیرو کم کنیم.»
گفتم: «کلاً ۵ نفر نیرو داریم... از فردا تقریباً بیکار میشیم.
چون همه شرکتهای طرف قراردادمون تعطیل کردن.»
گفت: «خدا رحم کنه...»
بعد یه جمله گفت که هنوز تو سرم میچرخه:
«با این وضعیت، تا اول خرداد، بیشتر از ۱۰ میلیون شغل مستقیم از بین میره.»
گفتم: «یعنی با غیرمستقیمها میشه ۱۵ میلیون؟»
گفت: «آره... اصلاً عجیب نیست به اون عدد برسه.»
سکوت کردم.
واقعاً میدونید ۱۵ میلیون شغل یعنی چی؟
فقط عدد نیست.
یعنی ۱۵ میلیون آدم که صبحها دیگه جایی برای رفتن ندارن.
یعنی چندین میلیون خانوار که دخلشون صفر میشه، اما خرجشون همون قبله... یا حتی بیشتر.
یعنی اجارههایی که عقب میافته، سفرههایی که کوچیکتر میشه، بچههایی که سوال میپرسن و جوابی براش نیست.
ما فکر میکنیم بحران یههو اتفاق میافته.
اما نه...
بحران همینجوری میاد.
آروم، بیصدا، از گوشههای کوچیک.
از یه آشپزخونه، از یه قرارداد، از یه تماس کوتاه.
و وقتی سرت رو بلند میکنی، میبینی دیگه چیزی سر جاش نیست.
دزدی
قاچاق
جنایت
فحشا
طلاق
کودکان طلاق
کودکان بیسرپرست
کودکان بدسرپرست
کودکان کار
کودکان اجارهای (یکی از انواع فحشا)
و
و
و
این آینده ما در این سرزمینه.
یک آینده تاریک، ترسناک و غمانگیز.
پایان.
پن: نوشته بالا رو قبل از خرید اکانت بیس توسط دوستی بینهایت گرامی از آنسوی آبها تنظیم کرده بودم.
پن۲: امروز خریداری شده و هنوز باهاش خو نگرفتم.
تاریخ ۲۶ فروردین
ساعت: ۱ و ۵۴ دقیقه نیمه شب
به وقت کرماشان.
متأسفانه غزال جانباخت …
امروز همرزم و همسنگرمان، غزال مولان، در حمله پهپادی به مقرات کومهله زحمتکشان کردستان، جان عزیزش را از دست داد.
غزال یکی از هزاران جوانی بود که با قلبی پر از امید، آرزوی بازگشت سربلند به آغوش گرم خانوادهاش را داشت؛
جوانی که رویا داشت، زندگی میخواست.
خشونت رژیم در خیابان را دیدیم، جنگ را هم دیدیم.
جامعه ایران هیچ راهی، مطلقا هیچ راهی بجز نافرمانی مدنی و اعتصاب در مقابلش نیست.
#نه_به_اعدام
* مکالمه قدیمی است.
بر اساس اطلاعات رسیده به هیرکانی، محمدرضا عبداللهپور، کارشناس هوشبری و شهروند گیلک اهل شهسوار، در معرض خطر جدی اجرای حکم اعدام قرار دارد.
به گفته منابع مطلع، حکم اعدام این عضو کادر درمان در مرحله تأیید در دیوان عالی کشور یا سایر مراجع بالاتر قرار دارد و نگرانیها درباره سرنوشت او افزایش یافته است.
پیشتر گزارش شده بود که محمدرضا عبداللهپور، ۳۸ ساله، در جریان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ و در حین کمکرسانی به مجروحان بازداشت شده است. با این حال، تاکنون اطلاعات دقیقی درباره اتهامات رسمی مطرحشده علیه او منتشر نشده است.
#محمدرضا_عبداللهپور
#شهسوار #تنکابن
«کمپین آزادی وریشه مرادی»:
شرایط جنگی است؛ محبوسان زندان اوین را بدون تبعیض آزاد کنید |
با تشدید جنگ جاری در ایران و حملات روزانه هوایی به مرکز تهران، و با توجه به گزارشهای نگرانکننده درباره وخامت وضعیت خوراک، بهداشت و خدمات پزشکی در زندان اوین، ما عمیقاً نگران جان تمامی زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی، هستیم و یکبار دیگر با یادآوری مصوبات قانونی خواهان آزادی هرچه سریعتر وریشه مرادی و دیگر زندانیان سیاسی هستیم.
بر اساس «آییننامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور» و قوانین آیین دادرسی کیفری، در شرایط بحرانی مانند جنگ، مقامات قضایی و مسئولان زندانها نهتنها اختیار، بلکه وظیفه قانونی دارند که برای کاهش جمعیت کیفری و حفظ جان زندانیان اقدام فوری کنند. از جمله:
ماده ۲۰۱ بر لزوم کاهش فوری جمعیت زندان در شرایط بحرانی تأکید دارد؛
ماده ۱۹۶ امکان اعطای مرخصی اضطراری را فراهم میکند؛
مواد ۲۰۰ و ۲۰۲ همراه با ماده ۲۴ اجازه استفاده از ظرفیتهای مرخصی و آزادی را میدهند؛
بند «خ» ماده ۲۱۷ تبدیل قرار بازداشت در شرایط خطر جانی را الزامی میداند؛
و ماده ۵۰۲ امکان توقف اجرای حکم در صورت تهدید جان زندانی را پیشبینی کرده است.
همچنین بر اساس مصوبه ۲۱۱ شورای عالی قضایی، در شرایط جنگی استفاده از تمامی این ابزارها برای حفظ جان زندانیان الزامی است.
ما تأکید میکنیم که در چنین شرایطی، حفظ جان انسانها باید بر هر ملاحظه دیگری مقدم باشد. از این رو، خواستار آزادی فوری و بدون تبعیض تمامی زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی، یا حداقل اعطای مرخصی گسترده، تبدیل قرارها و استفاده از مجازاتهای جایگزین هستیم.
مسئولیت هرگونه آسیب به جان زندانیان در این شرایط، مستقیما بر عهده مقامات مسئول خواهد بود. اکنون زمان اقدام فوری است.
«کمپین آزادی وریشه مرادی» در آستانه نوروز ۱۴۰۵ #وریشه_مرادی #زندان_اوین #شرایط_جنگی
*متن کامل به صورت اسلاید در کامنتها:
کودکان بزرگترین قربانیان جنگ هستند. امروز ویدیویی از یک #کودک بیگناه پخش شده که در میانه ویرانی سراغ مادرش را میگیرد؛ تصویری دهشتناک که اولی نیست وآخری هم نخواهد بود.
دقیقا ۱۱سال پیش: #نرگس_محمدی اینجا جلوی زندان کودک یک زندانی کورد سُنی را در آغوش گرفت. همان شب پدرش #اعدام شد.
#فوری_مهم
همه مراکز امنیتی وسپاه در #آبدانان و #دهلران خالی شدند سپاه در چادرهای که دردامنه کبیرکوه ونزدیک جاده قدیم دره شهر مستقر شده است ، نیروهای بومی زیادی از سپاه وانتظامی با واسطه وبی واسطه از فعالان آبدانان تقاضای بخشش وامان کرده اند
#IranWar