Surrounded by corrupt and cowardly politicians there stood a man who dreamed of restoring America to be feared by its enemies again.
Few understood the threat of state sponsored terrorism as he did, the danger of a world shaped by it, aided by traitors within.
RIP, Uncle Lindsey.
اگر جوان هستید برید تاریخ این اراذل رو بخونید. اصلاحات هم بیشتر کشت، هم بیشتر دزدید. هرکی غیر این گفت بدونید نفعش در بقای این اراذله. جمهوری اسلامیای که شما میشناسید بدون اصلاحات تا امروز سه بار براندازی شده بود.
من سالها از توماج صالحی دفاع کردم. وقتی هنوز آنقدر چهره نشده بود، وقتی بعدا بازداشت شد، وقتی چهره شد، اما احمق نیستم. مصاحبه با BBC و حضور در برنامههای امثال فهیمه خضرحیدری که چیزی نیست، دستگاه امنیتی تمام شرایط را برایت با هزینه کامل مهیا میکند. هرچه دلت میخواهد مخالفت کنی، حرفهایی را بزنی که بیانش برای هر فرد عادی سالها حبس و نابودی تمام جنبههای زندگی را به دنبال دارد اما برای تو مجاز است، اما نیاز است در زمانی که به تو گفته میشود «آن چیزی را بگویی که آنها میخواهند.» وقتی چهرهای مایل به همکاری با سیستم شود (دلیلش هرچیزی میتواند باشد و مهم نیست) و در جایگاهی قرار بگیرد که ارزش اطلاعاتی و عملیاتی داشته باشد از نظر نهادهای امنیتی با ارزش است. چنین فردی میتواند به محافل مخالفان دسترسی پیدا کند، اعتماد مخالفان را جلب کند، در زمانهای حساس بر افکار و احساسات عمومی اثر گذار باشد و در نهایت با طرح اختلافات مورد نظر نهادهای امنیتی انسجام گروههای مخالف را بر هم بزند، بیاعتمادی ایجاد کند یا قدرت مخالفت را تضعیف کند.
پس از انتشار متن توییت پایین، ویدیویی برام ارسال شد که انتقال سمانه عسکری بازرگانی را دقیقهای پس از اصابت گلوله در شب ۱۸ دی ۴۰۴ در لاهیجان نشان میدهد. به گفته حاضران، گلوله به پیشانی-بالای ابرو برخورد کرد و سمانه همانجا جان باخت. در تصویری که از سمانه روی تخت بیمارستان پیروز، نیز به دستم رسیده، محل اصابت گلوله مشخص است.
*چهره مردم با هوش مصنوعی بلر شده است.
این بچه حتی اسمش هم هشتگ نشده .
در آخرین تماسش با خوشحالی به خواهرش گفته :
«نرگس؛ زنجان رو گرفتیم »
فرزند ایران و جانفدای میهن
جاوید نام #محمدامین_امیری -۱۷ ساله
۱۸ دیماه - زنجان عزیز
سمانه عسکری بازرگانی، متولد ۱۶ بهمن ۱۳۶۲، ساکن لاهیجان بود؛ زنی هنرمند، خیاط، مادر یک پسر نوجوان و پر از امید، آرزو و هدف. نزدیکانش میگویند او تمام عمر کار کرد، ساخت، دوخت و برای آیندهای بهتر جنگید؛ اما شب ۱۸ دی ۴۰۴، زندگیاش در خیابانهای لاهیجان برای همیشه متوقف شد.
او برند لباس خودش را ساخته بود.
آن شب، حوالی باغ ملی، شهر زیر دود، شلیک و وحشت بود. به روایت نزدیکان سمانه، او در همان محدوده و در میان جمعیتی که هدف گلوله قرار گرفته بود، زخمی شد.
خانواده ساعتها در خیابانها، بیمارستانها و اتاقهای عمل بهدنبال او گشتند. عکسش را نشان دادند و از کادر درمان سراغش را گرفتند. سرانجام پیکر خونین سمانه را در سردخانه بیمارستان پیروز لاهیجان پیدا کردند؛ بینام و بیهویت. اما رنج خانواده با پیدا شدن پیکر تمام نشد. نزدیکانش میگویند پیکر او چند بار میام لاهیجان، رشت و رودسر توسط حکومت جابهجا شد، تحویلدادنش با تهدید و فشار همراه بود و خانواده از همان ابتدا نگران بودند که حتی پس از خاکسپاری هم آرامش او را از زیر خاک بگیرند.
سمانه را در نهایت با فشار و محدودیت امنیتی در محل پدریاش، رودسر، بازرگانمحله، به خاک سپردند. مادرش پس از این داغ حال مساعدی ندارد و پسر نوجوانش، که بهار امسال وارد ۱۸سالگی شد، حالا باید نبودن مادر را هر روز زندگی کند.
سمانه هنگام شلیک، به گفته نزدیکانش، پیراهن سفید، شلوار جین و یک کیف کمری داشت که روی شانهاش انداخته بود. وقتی وسایلش به خانواده رسید، کیفش خونی بود. خانواده هنوز نمیدانند او دقیقا در کدام نقطه هدف قرار گرفت و از شاهدان آن شب در لاهیجان میخواهند اگر لحظه زخمیشدن یا حمل پیکر سمانه را دیدهاند، محل دقیق را به هر شکل امنی اطلاع دهند. برای خانواده، دانستن همین نقطه شاید تنها راهی باشد برای نزدیکشدن به حقیقت و کمی آرامگرفتن پس از ماهها بیخوابی و داغ؛ زخمی که هنوز برای نزدیکانش باز مانده است.
سمانه فقط یک نام در میان کشتهشدگان نیست. او خواهری بود که آخرین لحظاتش در خیابانهای شهر گذشت؛ مادری بود که پسرش هنوز چشمانتظار اوست؛ زنی بود که نامش را با فشار و تهدید خواستند در سکوت دفن کنند.
نامش را بگوییم:
سمانه عسکری بازرگانی
متولد ۱۶ بهمن ۱۳۶۲
کشتهشده در لاهیجان، شب ۱۸ دی
به خاک سپردهشده در رودسر، بازرگانمحله
#لاهیجان
نمیتونم بگم بعد از این دایرکت چه احساسی بهم دست داد ولی من چهره کسی که بهم شلیک کرد رو کامل بخاطر دارم؛ شباهت زیادی بین این عکس پروفایل و چیزی که در ذهن منه وجود داره و نمیدونم چی بگم…
@Ahmad19101404 پس از اصابت تیر به سر برادرم در 18 دی و تائید مرگ مغزی در لحظات اولیه،و عدم اجازه اهدای اعضا،ولی برادرم تا صبح 25 دی قلبش میتپید، بعداظهر همان روز پس از انتقال به کهریزک جهت ثبت کد 5 رقمی، در سالن پذیرش کهریزک با این مانیتور مواجه شدم،تصاویر نشان از جنایت بیانتها داَشت