«من اهلِ رابطه نیستم.»
شاید ترجمهی دقیقترش این باشه:
«من از تبدیل شدن به آدمی که در رابطه هستم، میترسم.»
وابسته.
مضطرب.
منتظر.
و نگرانِ از دست دادن.
گاهی مسئله رابطه نیست.
مسئله چیزیه که رابطه در ما بیدار میکنه.
اینکه آدم با انتخاب ۱۵-۱۶ سالگیش ازدواج کنه ،
برای من بیشتر ترسناکه تا رمانتیک
پس تجربه ی تنها بودن چی !؟
خودت رو شناختن چی !؟
لذت بردن از دختر بودن و زندگی دانشجویی ، بدون تعهد توی رابطه چی !؟
بنظرم آدم یه مدتی فقط باید مال خودش باشه ، قبل از اینکه بخواد با یک نفر دیگه باشه
یهو یادم افتاد اینا جدی جدی تو ماه رمضون بوفه مدرسه رو میبستن که بچهها، "بچههای مدرسهای" هیچی نخورن!!!
بخدا شما از یزید بدترین.
بچه با معده خالی چجوری باید درسو بفهمه؟
اعصابم خرد شد
شما دو ماه بطور جدی روزی نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه زبان تمرین کن، هر زبانی. اگه اعتماد به نفست عجیب نرفت بالا حتی اگه لولت اونقد تغییر نکنه،که میکنه . روتین برای یادگیری زبان معجزه میکنه.
بچه ها من نیاز به tension شدید دارم
نیاز به chemistry زیاد دارم
نیاز دارم نفسم جلوش کم بیاد
نیاز به این دارم که نتونم از شدت خواستنش تو چشماش نگاه کنم
نیاز دارم وقتی کنارم میایسته، نتونم خودمو هندل کنم که دستاشو نگیرم
من واقعا همچین چیزی میخوام؛