تنگه هرمز امروز فراتر از یک نقطه جغرافیایی، نماد هویت تمدنی ایران است. حفظ کنترل ایران بر این تنگه، ادامهدهنده مقاومت در برابر تجاوز نظامی خارجی در جنگ ۳۹ روزه است. تسلیم در برابر این تهدیدات، مشابه وادادگی در جنگهای گذشته خواهد بود و به معنای از دست دادن موقعیت ژئوپلتیک ایران در خلیج فارس است.
این تعرض، نه تنها نقض «تفاهمنامه» با دولت آمریکا، بلکه تهدیدی جدی برای موجودیت ایران است. کنترل بر تنگه هرمز، کلید موفقیت در مذاکرات و شکوفایی اقتصادی آینده است.
رویکرد نظامی باید دفاعی و محدود باشد، با هدف تقویت توان چانهزنی و حراست از حاکمیت ملی. ترکیب دیپلماسی و میدان، برای حفظ موقعیت ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک و جغرافیا-اقتصاد ایران در این منطقه حیاتی ضروری است. هوشیار باشیم؛ آمریکا و اسرائیل همچنان در جنگ شناختی و دستکاری افکار عمومی فعالند.
با توجه به حمله دیشب ایالات متحده به پلهای راه آهن در دو منطقه آق قلا و کاشمر (در مسیر مسافری مشهد)، اکنون با قطعیت میتوان گفت که بزرگترین اشتباه راهبردی ایران پس از آتش بس، تلاش برای عادیسازی روابط با امارات از طریق کانالهای امنیتی سطح بالا بوده است. اما چرا چنین ادعایی میکنیم؟
ضربه به پل آق قلا که در میانه مسیر اینچه برون-گرگان-گرمسار قرار دارد، علاوه بر اینکه تصعید افقی (جغرافیایی) جنگ پس از توافق اسلامآباد محسوب میشود، به دلیل ماهیت کوریدوری و زیرساختی آن، یک تصعید عمودی جدی نیز تلقی میشود. مسیر اینچه برون-گرمسار هم در کوریدور شمال جنوب (اتصال ایران به هند و روسیه) و هم شرق به غرب (اتصال به چین و اروپا) نقش مهمی دارد؛ و ضربه به آن اولا در جهت ایجاد اختلال در تامین کالاهای اساسی از چین و روسیه و ایجاد ممانعت در توانیابی ایران در دور زدن محاصره دریایی است، و میدانیم که محاصره دریایی پاسخی به انسداد تنگه هرمز بوده است. (اگرچه پبش از آن و مستقلا در حال بررسی بوده است) و ثانیا این اقدام اساسا جایگاه بسیار راهبردی ایران در تقاطع کویدورهای شرقی و غربی را هدف قرار داده است. اکنون سوال اینجاست که ربط اینها به امارات چیست؟
پیشتر گفتیم که مساله تنگه هرمز و کوریدور اصطلاحا عمانی، بسیار بیش از آنکه به مسقط مرتبط باشد، به بندر راهبردی جبل علی و ارتباط آن با حیفا در اسراییل در قالب کوریدور IMEC مربوط است؛ و مساله اعمال حاکمیت ایران بر تنگه اختلالی مهم در یک شاه کوریدور جهانی است که در نظم آینده مد نظر آمریکا نقشی بسیار مهم دارد. امارات از همان ابتدای جنگ بشدت واشنگتن را در جهت ایفای نقش نظامی در تامین امنیت تنگه تحریک میکرد و پس از تجدید پیمان دفاعی خود با فرانسه اکنون پاریس و به تبع آن ناتو را وارد گود نزاع خاورمیانه کرده است.
واشنگتن با ذهنیت "کوریدور در برابر کوریدور" (چشم در برابر چشم) به آق قلا حمله کرد، و با توجه به اینکه مطمئن شده یا تصور روشنی یافته که ایران امارات را از بانک اهداف حذف کرده و گزینه ای برای تصعید عمودی یا افقی جنگ ندارد و به حمله به کویت و بحرین رضایت خواهد داد (که فاقد بار تصعید و ارسال پیام راهبردی است)، اینکار را صورت داده است.
به زعم آمریکا اینکار اولا ایران را در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز (بخوانید اختلال در کوریدور IMEC) مردد خواهد کرد، ثانیا گزینه اعمال مجدد محاصره دریایی را معتبرتر خواهد کرد و ثالثا وابستگی لجستیکی ایران را به بندرهایی چون جبل علی و کراچی (که توسعه آن تحت مدیریت امارات است) نیز بیشتر خواهد کرد.
ایران با دادن کارت سفید امضای امنیتی به امارات، کشوری که در نظم آمریکایی-اسراییلی مد نظر واشنگتن حرف اول را در منطقه غرب آسیا میزند، اولا دست ترامپ را برای زدن زیرساختهای ایران باز کرده و ثانیا مقدمات نفوذ امنیتی و اقتصادی امارات را در ایران فراهم کرده است. امارات با ایران همان کاری را کرده و خواهد کرد که با رژیم بشار اسد کرد. اسد از امارات قولهای زیادی برای سرمایه گذاری و بازسازی سوریه دریافت کرد، اما ابوظبی در پشت پرده برای اسقاط اسد برنامه می ریخت و احمد العوده تحت حمایت امارات و محمد دحلان اولین کسی بود که دمشق را فتح کرد.
ایران تا زمانیکه نگاه "نظممحور" به معادلات پیرامونی خود نداشته باشد و "بازی بزرگ" ابرقدرتها را درک نکند، برغم داشتن ظرفیتها و دستاوردهای مهم در حوزه سیاسی و نظامی، در نقد کردن دستاورد جنگها و جنگ بلندمدت نظم منطقه ای بازنده خواهد بود.
فرامتن مذاکرات به اندازه متن حائز اهمیت است، و تعریف ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای دارای تعامل فعال و دارای ابتکار عمل در برابر قدرتهای بزرگ، یا قدرتی منفعل ذیل نظم اماراتی/قطری/آمریکایی/اسراییلی، میزان بهرمنده مندی تهران از این توافق و همچنین پایداری آنرا تعیین خواهد کرد. لذا قابل قبول بودن یا نبودن متن، به نوع تعامل تهران با پایتختهای بزرگ و دول عربی و همچنین میزان پایبندی به خطوط قرمز از پیش تعریف شده و رصد میزان پایبندی طرف مقابل وابسته است.
رییس اتحادیه تولیدکننده و واردکنندگان شنل قرمز:
گرانی شنل قرمز هیچ ارتباطی به جنگ و گوش های دراز و دندان های تیز ما نداشته و ناشی از حذف سهمیه گوشت مادربزرگ در ۶ ماه پیش است!
شیادان اصرار دارند بگویند مرغ ۴۵۰۰۰۰ تومانی برای ارز ترجیحی بوده و ربطی به جنگ ندارد!
پس چرا این چند روز قیمت مرغ کاهشی شده؟
مگه ارز ترجیحی بازگشته؟
نمودار دوم:
چرا قیمت خوراک با ۵ برابر شدن دلارش تا قبل جنگ، فقط ۲ برابر شده بود؟
چرا با محاصره و جنگ و کمبود و افزایش هزینه ها در بدترین حالت ۳ برابر شده؟
مابتفاوت وحشتناکش به جیب چه کسانی میرفت؟
چپاولگران وحشی رانتخوار در چشم مردم نگاه میکنند و دروغ میگویند!
سیاسیون بی وجدان هم برای مطامع خود کلا تاثیر جنگ و محاصره و چپاول را منکر میشوند!
قیمت مرغ همواره در ایران در شرایط طبیعی در بازه ۱/۳ دلار با ارز ترجیحی و ۱/۵ دلار با حذف ارز رانتیست! افزایش قیمت این روزها ناشی از کاهش شدید سرمایه گذاری در زمان جنگ در جوجه ریزی (اسفند و فروردین) است!
تا قبل جنگ مرغ ۱۹۵ هزارتومان بود!
این چه شوکیست که ۶ ماه بعد خودش را نشان میدهد پس از ۴ ماه جنگ و محاصره کامل دریایی!
#اتحادیه_غارتگران