@LikeBeachdWhale ایضاح:
۱- جمهوری در معنای کلاسیک نبود چون مستظهر به امر عمومی نبود.
۲- پادشاهی مستقله و مشروطه نبود، چون شخص اول حکومت میکرد، همزمان رئیس دولت و حکومت بود.
۳- در تاسیس الگویش جمهوری ژاکوبنی/آتاترکی بود، در تکوین بیشتر به جمهوریهای بعثی (رستاخیزی) عربی شبیه شد.
۴- دیکتاتوری بود.
@Black_bird2022@S_M_Hosseyni از ارسطو تا کانت بین فرم و غایت نظام تمایز گذاشتند. یعنی پادشاهی میتواند جمهوری باشد و دموکراسی میتواند استبداد باشد.
در مورد ایران: اینکه یک نظام را چه «نامند» مهم نیست، مهم این است که در «واقع» چیست:
۱۳۰۴-۱۳۵۷: جمهوری مدرن مادامالعمر موروثی
۱۳۵۷ تا کنون: پادشاهی مشروطه شیعی
@Black_bird2022@S_M_Hosseyni من از خودم سخنی نگفتم.
ارسطو، روسو، کانت و بسیاری (حتی روبسپیر) میگویند یک نظام پادشاهی یا آریستوکراسی یا دموکراسی میتواند جمهوری باشد یا نباشد. معیار اینکه «نظام خوب» باشد این است که جمهوری (غایت نه فُرم) باشد.
مبنا برای هگل ولی آزادی سوبژکتیویته است نه نوع دولت یا شیوه حکومت.
@S_M_Hosseyni این سه صفحه از پیشگفتار فلسفهٔ حق به اندازهٔ کافی گویاست، بویژه:
«به عنوان رسالهای فلسفی [این کتاب] باید در دورترین نقطه از این باشد که چگونه باید دولت را آنگونه که باید باشد نظام داد… بلکه [بیاموزاند] چگونه دولت، [این] جهان اخلاقی، باید به شناخت درآید.»
@S_M_Hosseyni به صورت معقول درآوردن دولت پادشاهی مشروطه پروس مبتنی بر نظام منطق است؟ بله.
هگل پادشاهی مشروطه ��ا به عنوان عقلانیترین فرم نظام سیاسی «تجویز» میکند؟ خیر.
پادشاه در فلسفهٔ حق «حکومت» میکند؟ خیر. «توصیه نمیشود»، «خطرناک است» و «در دیگر دولتهای مدرن انتظار نمیرود.»
@S_M_Hosseyni پادشاهی و جمهوری به عنوان یک جُفت مفهوم متعارض (Begriffspaar) از ۱۸۳۰ به بعد مُد شدند از زمانی که مفاهیم سیاسی وارد زبان عوام شدند. منابع مهمتر از بوخهایم: گروشنر ۲۰۰۴ و مدخل مونارشی در جلد چهارم و مدخل جمهوری در جلد پنجم مفاهیم اساسی تاریخی، ویراسته برونر، کونتسه و کوزلک.
@S_M_Hosseyni خیر، «پادشاهی مشروطه پروس» از این جهت با آزادی سوبژکتیویته سازگاری داشت که انقلاب درون (Reformation) را پشت سر گذاشته که از نظر هگل انقلاب اساسیتر است. هگل بارها و به مناسبتهای مختلف در فلسفهٔ حق و ایضا در درسهای فلسفهٔ حق و فلسفهٔ تاریخ این موضوع را بسط داده.
@S_M_Hosseyni هرینگتون نه از دوگانه بلکه از «سه» فرم absolute monarchy، mixed monarchy و commonwealth سخن میگوید. منتسکیو از «سه» ��وع حکومت (espèces de gouvernement) جمهوری، پادشاهی و استبداد بحث میکند. نزد اسپینوزا نیز مثل کانت جمهوری میتواند democraticum, aristocraticum et monarchicum باشد.
@S_M_Hosseyni چون هگل درباره واقعیت محقّق عصر خودش (پادشاهی مشروطه پروس) حرف میزند نه تجویز پادشاهی مشروطه به عنوان عقلانیترین فُرم دولت، کما اینکه در درسهای فلسفه دین پادشاهی مشروطه فرانسه را دقیقا بدین دلیل نقد میکند که بین درون و بیرون آن تضاد است و بهمین دلیل حامل آزادی سوبژکتیویته نیست.
@S_M_Hosseyni شاید تنها استثناء ماکیاولی باشد، ولی دوگانه جمهوری/پادشاهی به عنوان دو فرم متضاد، در ایدههای ۱۷۸۹ هم وجود ندارد و دستاورد ژاکوبنها در عوامانه کردن مفاهیم بویژه در انقلاب ۱۸۳۰ است که از آنجا به آلمان نیز راه یافت.
منبع عکس:
Hans Buchheim: Der neuzeitliche republikanische Staat
@S_M_Hosseyni البته که آزادی شکل حکومت را متعین میکند حتی استبداد را. آزادی بدین معنا «معیار» تجویز نسخه نیست، تحقّق برونذات است.
منظور هگل: فرد آزادی درون/خودش (Gesinnung) را در نظام سیاسی بیرون (Verfassung) بیابد. در «پادشاهی مشروطهٔ» فرانسهٔ معاصر او چنین نبود، در جمهوری مدرن آمریکا بود.
@S_M_Hosseyni هگل: ضابطهٔ جهان جدید آزادی…است…از این جایگاه بندرت میتوان این پرسشِ از سر فراغت را پرسید که کدام فُرم مونارشی یا دموکراسی بهتر است. فقط میتو��ن گفت فُرم همهٔ نظامهای سیاسی که اصل سوبژکتیویتهٔ آزاد را در خود نخواهند حمل کنند و عقلی فرهیخته برای تطابق نشناسند، علیالسویه است.
@S_M_Hosseyni کانت ذیل ۲گانه جمهوری/پادشاهی که از ۱۸۳۰/۱۸۴۸ مُد شد، نمیاندیشد و شکل دولت (forma imperii) را از شیوهٔ حکومت (forma regiminis) متمایز میکند. اولی میتواند مونارشی/آریستو-/دموکراسی باشد، اما شیوهٔ حکومت یا استبدادیست یا مستظهر به امر عمومی (republikanisch). کانت مدافع دومی بود.
It's done – all public-domain volumes of Hegel's Gesammelte Werke are now available on the Digitale Hegel-Edition: https://t.co/Y4IZZEtPvW
macOS users can also download the Hegel-Edition as a standalone application (.dmg) for full offline access at the bottom of the site.
There are a few minor aesthetic details I'll polish over the coming months, along with a planned comprehensive re-check of about 25% of the pages to get a clearer picture of transcription accuracy. For now, though, it's ready to use.
"If, for Hegel, logic is ontological, it is also theological. Ontology and theology are inseparable; an avowel that brings Hegel closer to the scholastic than the Lutheran tradition."
- Cyril O'Reagan, Heterodox Hegel, 1994, p.88