ایزابلا جاویدان: دختر آمریکایی ایرانی تبار که جلسه وزبر خزانه داری آمریکا با کنگره رو بر هم زد. اعتراض ایزابلا به تحریمهای اقتصادی علیه ایران بود. اعتراض به آسیبی که تحربمهای آمریکا به ایرانیان عادی وارد میکنه. «شما شهروندان ایران و کوبا رو با این تحریمها می کشید». پلیس ایزابلا رو دستگیر و از ساختمان کنگره خارج کرد.
هوش مصنوعی چطور دارد جیب ما را خالی میکند؟
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
این ویدیو مربوط به پادکست «برنامه هفتگی با جان استوارت» است که حدود دو ماه پیش منتشر شده. در این گفتوگو، کوری دکتروف، نویسنده و پژوهشگر، درباره سوءاستفاده از هوش مصنوعی علیه مردم صحبت میکند.
یکی از خطرناکترین کاربردهای هوش مصنوعی: «قیمتگذاری نظارتی» و «پایین آوردن اجباری دستمزدها».
‼️‼️‼️‼️
شرکتهای بزرگ با کمک الگوریتمها، رفتارهای ما را زیر نظر میگیرند تا بفهمند تا چه حد تحت فشاریم و چقدر میتوانند از این وضعیت به نفع خودشان استفاده کنند.
از اوبر تا سوءاستفاده از رانندگان:
اوبر سالها با سرمایهگذاری سنگین کار کرد تا تاکسیها و رقبای سنتی را از میدان خارج کند و کنترل بازار را به دست بگیرد. وقتی رقیب جدی باقی نماند، ارتباط بین «پولی که مسافر میدهد» و «حقالزحمه راننده» را عملاً قطع کرد.
حالا الگوریتمهای اوبر با بررسی ترافیک و شرایط مختلف، در چند ثانیه به راننده قیمت پیشنهاد میدهند. اگر راننده از سر ناچاری قیمتهای پایین را قبول کند، الگوریتم میتواند مدام دستمزد پایینتری به او پیشنهاد دهد. یعنی سیستم میتواند طوری عمل کند که شرکت کمترین دستمزد ممکن را بر اساس «میزان درماندگی» کارگر به او پیشنهاد دهد.
خرید اطلاعات بدهیهای شما برای تعیین حقوق کمتر!
این روش در حوزههای دیگری مثل استخدام پرستاران هم استفاده میشود. اپلیکیشنهای کاریابی پرستاری با خرید اطلاعات مربوط به وضعیت مالی افراد، میزان بدهی و وامهای معوقه آنها را بررسی میکنند.
هرچه بدهی شما بیشتر و وضعیت مالیتان بدتر باشد، الگوریتم میتواند حقوق پایینتری به شما پیشنهاد دهد؛ چیزی که میتوان اسمش را گذاشت «حق بیمه درماندگی»!
آفت «افت کیفیت و نابودی خدمات» یا Enshittification:
این همان بلایی است که پلتفرمهای دیجیتال میتوانند سر ما بیاورند: اول با خدمات ارزان و جذاب جذبمان میکنند، اما به محض اینکه بازار را قبضه کردند، کیفیت را پایین میآورند، فشار بیشتری به کارگر و کاربر وارد میکنند و تمرکز اصلیشان را روی افزایش سود میگذارند.
قدیمترها کارفرمایان و صاحبان سرمایه شاید آرزو داشتند بتوانند تکتک آدمها را اینطور زیر ذرهبین ببرند و لحظهبهلحظه قیمتها یا دستمزدها را به ضررشان تغییر دهند، اما ابزارش را نداشتند.
امروز هوش مصنوعی و اتوماسیون دقیقاً چنین ابزاری را در اختیار قدرتمندان قرار دادهاند: نظارت گستردهتر، شناخت دقیقتر از شرایط افراد و امکان استفاده از این اطلاعات برای فشار بیشتر و کسب سود بیشتر.
فراموش نکنید: این تهدید را کسی مطرح میکند که جنگ را با حملهای از پیش طراحیشده و کشتن کودکان آغاز کرد. منطقش روشن است: «ما حق داریم به شما حمله کنیم؛ اما اگر از خود دفاع کنید، کشورتان را نابود خواهیم کرد.» این منطق عریان استعمار، زورگویی و مجازات جمعی یک ملت است.
جسارت کردم از هشام مطر ترجمه کردم، ولی زیباست و کوتاه و با عکسهایی ناب و تاب مقاومت نداشتم. دربارهٔ ادوارد سعید و زندگینامهای که در دوران سرطان نوشت (و با نام بیدرکجایی ترجمه شده) و من ترجیح دادم بنویسم: در بیجایی.
https://t.co/zoRVra0PJt
در حکومتهای دیکتاتوری، همیشه میان کسانی که از کشور میروند و کسانی که به هر دلیلی میمانند، شکافی پدید میآید.
توماس مان که با نازیها دشمنی داشت و با زنی یهودی ازدواج کرده بود، به محض برآمدن هیتلر در سال ۱۹۳۳، از آلمان گریخت؛ ابتدا به سوئیس و سپس به ایالات متحده.
مان، پس از آگاهی از گسترهی هولناک جنایتهای نازیها، در رادیو بیبیسی گفت که هر چیز آلمانی، یعنی هر کس که آلمانی صحبت میکند، آلمانی مینویسد، یا حتی در آلمان زندگی کرده است، در این رسوایی بیشرمانه دخیل است. او تا آنجا پیش رفت که گفت، تمام کتابهای منتشرشده در رایش سوم، بوی «خون و خفت» میدهند و باید خمیر شوند.
نویسندگانی غیرنازی که در آلمان مانده و از دید خودشان کوشیده بودند تا شریف باقی بمانند، از انتقاد توماس مان خوششان نیامد. رماننویسی به نام فرانک تیس از انتقادِ مان رنجید. او در پاسخ، عبارت «مهاجرت درونی» را ابداع کرد و گفت، زیستن در تیرهترین دوران وطن و حفاظت از خود در برابر دولت جنایتکار از طریق غوطهورشدن در افکار خصوصی، بیشتر قهرمانانه است تا سخنرانی هموطنانش در آسودگیِ تبعید در کالیفرنیا.
من اگه تو بیزنس پرینتر بودم، همین ماجرای نامجو-اخلاقیرو میکردم سوژه کمپین تبلیغاتیم! همسرتان برای یک پرینت ساده از خانه خارج میشود؟ شاید وقتش رسیده یک پرینتر خانگی داشته باشید! 🥴
#نامجو
چرا ایرانیان در حالت پیاده وقتی به یه در میرسن برای گذر با هم تعارف میکنن، ولی وقتی با ماشین به هم میرسن مثل گرگهای سبع میخوان همدیگه رو بدرن؟ آیا همین بزرگترین پارادوکس ایرانی نیست؟
من این ویدئوی پرویز صیاد رو ندیده بودم. مال یکی-دو هفته اول جنگه. اینها سرمایههای این مملکتند که نباید گذاشت صداشون توی زوزه ویسیها و قاسمینژادها گم بشه.
نظر جفری ساکس در مورد اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا:
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
قاضی اندرو ناپولیتانو:
آیا وزیر خزانهداری، اسکات بسنت، میداند چه کار میکند؟ آیا او یک اقتصاددان محترم در جامعه اقتصادی شما است؟
پروفسور جفری ساکس:
من در طول دوران حرفهایام هرگز چیزی شبیه به این وزیر خزانهداری ندیدهام. او کمترین علاقه را به اقتصاد ایالات متحده در میان تمام وزرای خزانهداری، فکر میکنم در تاریخ مدرن ما، دارد.
او اساساً به عنوان مجری حملات علیه سایر کشورها در آنجا حضور دارد. میدانید که او را به این سمت آوردند چون یکی از همکارانی بود که در حمله به پوند بریتانیا نقش داشت.
او مثل یک گانگستر، مثل یک اوباش صحبت میکند‼️: «ما اقتصاد شما را نابود خواهیم کرد، ما ارزش پول شما را پایین خواهیم آورد»، او این را کشورداری اقتصادی مینامد.
اما دانش، آگاهی و نگرانی او در مورد خود اقتصاد ایالات متحده اساساً صفر است. من نمیتوانم حتی یک اظهارنظر هوشمندانه که او درباره اقتصاد ایالات متحده یا بودجه بیان کرده باشد را به یاد بیاورم. این چیزی خارج از حوزه تخصص اوست.
او به عنوان مجری رژیمهای تحریمی ایالات متحده علیه سایر کشورها در آنجا حضور دارد. او آنجاست تا به سایر ارزها حمله کند، تا به اقتصاد ایران حمله کند، تا به اقتصاد کوبا حمله کند، تا به اقتصاد همه این کشورهایی که ترامپ هر روز تهدیدشان میکند حمله کند.
دیگر نتیجه چندانی از هیچ یک از اینها حاصل نمیشود. مردم وقتی ترامپ میگوید «اگر به حرف ما گوش ندهید اقتصاد شما را نابود خواهیم کرد»، اهمیتی نمیدهند (شانه بالا میاندازند).
چون همانطور که او همین امروز درباره کشورهایی که از خط مشی ایالات متحده در قبال ایران پیروی نمیکنند گفت، اساساً نادیده گرفته میشود.
اما این اظهارات چنان تند و گوشخراش هستند که شنیدن آنها از زبان هر فرد مسئول در هر سیستم سیاسی غیرقابل باور است، چه رسد به رئیسجمهور ایالات متحده.
اما به نظر میرسد این همان نقشی است که برای بسنت در نظر گرفته شده است.
وگرنه باز هم من… مطمئنم که اظهاراتی را از قلم انداختهام، اما نمیتوانم حتی یک نظر هوشمندانه، حتی یک نظر درباره اقتصاد ایالات متحده، درباره بودجه، درباره کسری، درباره بدهی، درباره مسیر آن، درباره استراتژی توسعه اقتصادی ایالات متحده به یاد بیاورم، هیچ چیز.
او به معنای معمول کلمه، یک وزیر خزانهداری نیست.
مایک کارنی در یکی از شور انگیز ترین و مصدقی ترین نطقهای تاریخ کانادا از ایستادنش در برابر زیاده خواهی های ترامپ خبر داد...
مسئله فقط کارنی لیبرال یا کانادا نیست، ترامپ اساسا توانایی حل مسئله ندارد، او تنها میتواند مسائل جدید خلق کند، چه در دوره اولش چه در دوره کنونی، چه در مواجه با روسیه چین کره شمالی و ایران و چه در مواجه اش با کانادا مکزیک گرینلند اکرایین و اتحادیه اروپا... او تنها میتواند قصه و روایت موفقیت خلق کند نه خود موفقیت را... او حتی در زمینه تخصصی و خانواده اش هم بجای اینکه ثروت مبتنی بر تولیدات ساختمانی تولید کند ثروت مبتنی بر فریبکاری های مالیاتی قراردادی و پول بازی خلق کرده است، ترامپ نه یک خالق که یک شعبده باز است، بنیاد شعبده بر فریب دیداری مخاطب است، به محض اینکه شعبده ی شعبده باز را باور نکنید گول نخورید و برایش دست نزنید، شعبده چون آدم برفی آب میشود.
داستان کشف معروفترین امپول لاغری یعنی ozempic
اوزمپیک از آزمایشگاه استریل شروع نشد. از زهر سوسماری تو صحرای آمریکا آمد به اسم هیولای گیلا؛ موجودی که ماهها غذا نمیخورد و قندش نمیریزد.
پزشکی تو نیویورک به نام جان انگ، بدون اینکه حتی یک بار این خزنده را از نزدیک ببیند، از پودر بزاقش مادهای درآورد شبیه هورمون گرسنگی انسان. فرق بزرگش این بود: هورمون در بدن انسان در عرض ۲ دقیقه میمیرد، مال سوسمار ساعتها کار میکند.
دولت آمریکا پتنتش را رد کرد . انگ با پول خودش ثبت کرد. اول داروی بایتا آمد، روزی دو تزریق. بعد دانمارکیها نسخه انسانی را طوری ساختند که به پروتئین خون بچسبد و یک هفته آزاد شود. اسمش شد سماگلوتاید.
هدف فقط دیابت بود. تو آزمایشها یک چیز اضافه رخ داد: صدای «بخور» توی مغز خاموش شد و مصرف کنندگان کاهش وزن محسوس داشتند
از بزاق یک سوسمار زشت دارویی ساخته شد که ارزش شرکتش را از اقتصاد دانمارک بالاتر برد.
بانک انگلستان طلاهای ونزوئلا را مسدود کرده بود، چون نتیجه یک انتخابات را دوست نداشتند. میتوانید تصور کنید؟
بدتر از آن، تمام ذخایر طلای ونزوئلا، به وزن ۳۱ تُن، که در بانک انگلستان نگهداری میشود، به ایالات متحده منتقل خواهد شد.
ارزش آن به ۴ میلیارد دلار آمریکا میرسد که نتیجهاش از دست رفتن حاکمیت ونزوئلا بر این منابع است.
این کار تحت عنوان «توافق میان ونزوئلا و آمریکا» پنهان شده تا ونزوئلا به طلاهای خود دسترسی پیدا کند. آمریکا طلاها را قطرهچکانی به ونزوئلا خواهد داد، و خود آمریکا تعیین خواهد کرد که برای چه چیزی. معمولاً برای خرید کالاهای آمریکایی.
اما برگردیم به اصل ماجرا: انگلستان دسترسی شما به طلاهایتان را مسدود میکند، و پیش از آنکه ونزوئلا بتواند آنها را بازپس بخواهد، طلاها را به آمریکا میدهد.
هر کسی که پولی در بانک انگلستان دارد باید سرش را معاینه کند. این پایان کارِ این بانک بهعنوان یک امین است.