محکومیت جنگ و حمله بیگانگان؛
دفاع از جان، کرامت و آینده ملت ایران
در روزهایی که جامعه ایران بیش از هر زمان به امنیت، آرامش و حفاظت از جان انسانها نیاز دارد، هرگونه حمله نظامی خارجی به خاک ایران، از سوی آمریکا، اسرائیل یا هر قدرت دیگری، اقدامی مردود، خطرناک و عمیقاً غیرانسانی و محکوم است. چنین حملهای، پیش از هر توجیه سیاسی یا امنیتی، نقض مستقیم حق حیات، امنیت انسانی، مصونیت غیرنظامیان و حق مردم برای زیستن در محیطی امن است و پیامد آن صرفاً در لحظه انفجار پایان نمییابد؛ در بدن مجروحان، در روح و روان کودکان، در ویرانی خانهها، در تخریب زیرساختها و در ناامن شدن زندگی روزمره مردم باقی میماند.
همانند نمونههایی چون کشتار کودکان مدرسه شهر میناب، با روایتهای منتشرشده از پیکرهای غیرقابل شناسایی، مفقودالاثر شدن برخی کودکان و داغدار شدن خانوادهها، نشان میدهد حمله نظامی چگونه حق حیات و حق امنیت را نقض میکند. چنین وضعیتی برای بازماندگان، فقط فقدان عزیزانشان نیست؛ آغاز دورهای از بیپناهی و ترس، فشار روانی و ازهمگسیختگی زندگی خانوادگی است.
این زخمها بر جامعهای فرود آمده است که پیش از آن نیز از فشارهای اقتصادی، ناامنی معیشتی، داغداریهای اعتراضات و نارضایتیهای انباشته عبور نکرده بود؛ جامعهای که بسیاری از خانوادههایش پیشتر هم زیر بار گرانی، بیثباتی، فشار معیشت و نگرانی از آینده، توان خود را از دست داده بودند. تورم و گرانی پیش از این نیز کمر بسیاری از مردم را خم کرده بود، اما پس از حملات، جهش بیسابقه قیمتها، ناامنی بازار، افزایش هزینه مواد غذایی، دارو، درمان، حمل و نقل، اجارهخانه، تأمین مسکن و تحصیل، زندگی روزمره را برای بخش بزرگی از مردم ستمدیده ایران به مرز ناتوانی رساند.
در سطح اقتصادی و اجتماعی، پیامد حمله نظامی بیگانگان، مستقیماً به حق کار، حق مسکن، حق آموزش، حق سلامت و حق برخورداری از حداقل معیشت ضربه میزند. بسیاری از مردم، به ویژه کارگران، کارمندان، نیروهای روزمزد، صاحبان کسب و کارهای کوچک و خانوادههایی که تنها با یک منبع درآمد زندگی میکردند، با تعطیلی شرکتها، توقف فعالیت کارگاهها و کارخانهها، تعدیل نیروها، قطع یا کاهش درآمد و افزایش بیکاری روبرو شدند. برای خانوادهای که پیش از این هم با دشواری زندگی میکرد، بیکار شدن اعضای خانواده، چند برابر شدن هزینهها یا از دست رفتن خانه و سرمایه اندک، به معنای فرو ریختن همان حداقل امکان ادامه زندگی است.
ضمن اینکه، ایران میدان آزمایش قدرتها نیست. سرزمین، آسمان، منابع، خانهها و جان مردم ایران نباید به ابزار رقابت قدرتها تبدیل شود. هیچ تصمیم نظامی یا سیاسی نباید مردم ایران را به هزینه جانبی یک پروژه امنیتی بدل کند. اصل بنیادین در هر وضعیت بحرانی، تقدم جان انسانهای بیدفاع، حفظ زیرساختهای حیاتی، رعایت کرامت انسانی و جلوگیری از تحمیل تصمیمهایی است که مردم، خود در شکلگیری آن نقشی ندارند.
از این رو، موضع و مطالبه انسانی و ملی ما روشن است؛ نه به جنگ خارجی، نه به خشونت علیه مردم، نه به مصادره رنج ملت توسط قدرتطلبان و نه به هر نوع آیندهسازی پشت درهای بسته.
جنگ و حمله خارجی هرگز گرهی از رنجهای مردم را باز نمیکند؛ فشار بر جامعه را بیشتر، زندگی روزمره را بیثباتتر و مسیرهای مستقل و مردمی را دشوارتر میسازد.
مداخلهای که با بمب، تهدید، تخریب، تجاوز به خاک وطن و کشتار انسانهای بیگناه همراه باشد، نمیتواند نام رهایی، صلح یا حمایت از مردم به خود بگیرد و این به قطع، فریبی بیش نبوده و نیست.
بر همین اساس، توقف همیشگی و فوری جنگ، حفاظت از جان انسانهای ستمدیده ایران، رسیدگی بیقید و شرط به آسیبدیدگان، حمایت از کودکان بیسرپرست و خانوادههای داغدار، صیانت از زیرساختهای حیاتی، جلوگیری از گسترش فقر و بیکاری ناشی از جنگ و ممانعت از هرگونه مداخلهای که آینده ایران را بیرون از اراده مردم تعریف کند، باید در صدر هر اقدام مسئولانه قرار گیرد.
ایران به صلح، امنیت و بازسازی توان زندگی نیاز دارد؛ نه جنگ، نه اشغال، نه تحمیل و نه سلطهای تازه بر رنجهای پیشین.
در کنار توقف جنگ و خشونت، پایان اعدامها، کاهش فشار بر مردم، برخورداری عادلانه ملت از ثروت ملی و جلوگیری از رانت، دزدی و غارت منابع کشور، از حداقلهایی است که برای کاستن از آسیبهای جاری نمیتوان نادیده گرفت؛ اما هیچکدام از این ضرورتها جای رنج خانوادههای داغدار و مسئولیت اخلاقی در برابر جانهای ازدسترفته را نمیگیرد.
#نه_به_جنگ
#نفی_مداخله_بیگانگان
جان، نان، خاک و آینده ملت؛
میان سرکوب داخلی و سلطهجویی خارجی
ایران امروز، همزمان با چند زخم عمیق مواجه است: جنگ، اعدامهای گسترده، فقر و بیکاری، تورم شدید، تخریب زیرساختها، فرسایش محیط زیست و از همه مهمتر، سلب حق مردم بر اداره زندگی و آینده خود. در چنین وضعیتی، جان انسان، نان مردم، ثروت ملی، خاک وطن و آینده نسلها در چرخهای گرفتار شده که قدرتطلبان داخلی و خارجی، خود را صاحب منابع و سرنوشت مردم میپندارند.
در همین چرخه، اعدامهای بیسابقه، در چنین فضایی، اعلام مالکیت قدرت بر جان انسانهاست. وقتی دادگاه مستقل، وکیل منتخب، دادرسی شفاف، منع شکنجه و امکان دفاع واقعی تضمین نشده باشد، حکم اعدام به ابزار ارعاب عمومی تبدیل میشود؛ واقعهای قرونوسطایی که فقط حذف یک انسان نیست، بلکه به جامعه پیام میدهد مطالبهگری میتواند به مرگ ختم شود و حق حیات، بنیادیترین حق بشر، به گروگان بقای قدرت گرفته میشود.
اما اعدام تنها چهره مرگ نیست. جنگ نیز چهره دیگری از همین بیاعتنایی به انسانها است. هیچ جنگی که مردم را فقیرتر، خانهها را ویرانتر، زیرساختها را نابودتر و جامعه را امنیتیتر کند، نمیتواند راه نجات ملت باشد. حمله به خاک، بمباران زیرساختها و مختل کردن درمان، آموزش، آب، برق، حمل و نقل و تولید، در نهایت بر سفره کارگر، داروی بیمار، آینده کودک، امنیت مردم و جان زندانیان بیدفاع فرود میآید. جنگ حتی اگر با شعار نجات آغاز شود، اما مردم را به آوارگی، بیکاری، قحطی، بیماری و ترس برساند، ادامه همان منطق سلطه است؛ نشانهای روشن از اینکه قدرتطلبان داخلی و خارجی، نه به نجات مردم، بلکه به تسلط بر منابع و کنترل جامعه چشم دوختهاند و ملتی که بر ثروت ملی و منابع خود نظارت ندارد، دیر یا زود هزینه غارت را با جان، معیشت و آینده فرزندانش میپردازد.
تخریب محیط زیست نیز ادامه همین منطق ضدانسانی است؛ منطقی که نه جان مردم را محترم میشمارد و نه خاک و آب و آینده نسلها را. آب، خاک، هوا، جنگل، رودخانه، دریا و منابع زیرزمینی، دارایی مصرفی قدرتطلبان داخلی و خارجی یا میدان تاخت و تاز جنگها نیستند؛ بلکه میراث مشترک نسلها هستند. هر بمباران، آلودگی صنعتی و نابودی منابع طبیعی، فقط بر امروزِ محیط زیست اثر نمیگذارد؛ حق زیستن نسلهای آینده را نیز هم دستخوش تغییر می کنند و پیامدهایی چون بیماری، مهاجرت، کمآبی و بیکاری بر زندگی مردم تحمیل میکند.
از نگاه حقوق بشری، اعدام، جنگ، فقر، غارت و تخریب سرزمین، بحرانهایی جدا از هم نیستند؛ همه به سلب حاکمیت مردم بر سرنوشت خود میرسند. وقتی مردم همچنان رعیت، ابزار جنگ، ابزار سکوت یا ابزار مشروعیتبخشی به جریانهای قدرت باقی بمانند، چرخه ظلم با نامها و لباسهای مختلف ادامه پیدا میکند و حتی تغییر یک جریان قدرتطلب نیز بدون حضور و نظارت مردم، رهایی نمیآورد.
ایران امروز بیش از هر زمان به عبور از فردمحوری، جنگطلبی، انتقامجویی، ایدئولوژیزدگی و قدرت مادامالعمر نیاز دارد. اداره کشور باید تخصصی و قابل نظارت باشد؛ جایی که ادارهکنندگان، مستخدم ملت باشند نه مالک جان و مال مردم. قدرت باید تاریخ مصرف داشته باشد، ثروت ملی قابل حسابرسی باشد، حقوق بشر پایه قانونگذاری باشد و هیچ نسل حق نداشته باشد سرنوشت سیاسی نسلهای بعدی را برای همیشه مصادره کند.
در این لحظه تاریخی، محکومیت اعدام، جنگ، فقر، بیکاری، تخریب محیط زیست و کشتار مردم، زمانی معنا دارد که به مطالبهای روشن برسد و آن بازگرداندن اختیار کشور به مردم است. نه مداخله خارجی حق تصمیمگیری برای مردم را دارد، نه هیچ جریان داخلی حق دارد آنان را با گلوله، زندان، اعدام و فقر مطیع کند و نه هیچ جریان تازهای حق دارد رنج ملت را پل قدرت کند.
در چنین میدان آشفتهای، تحریف واقعیت، اطلاعات نادرست و مصادره مطالبات مردم، خود به بخشی از بحران تبدیل میشود؛ بحرانی که میتواند به هدر رفتن جانهای زیادی و فشار مضاعف بر جامعه منجر شود. مسئولیت مستقیم این آسیبها متوجه کسانی است که با سوءاطلاعرسانی و بهرهبرداری سیاسی، مسیر مطالبهگری را منحرف کردهاند.
ایران آزاد، فقط ایرانی بدون جنگ یا بدون اعدام نیست؛ ایرانی است که در آن جان انسان قابل معامله نیست، نان مردم ابزار کنترل نیست، خاک وطن میدان غارت نیست، زندان محل حذف معترضان نیست، ثروت ملی ملک شخصی قدرتطلبان نیست و آینده نسلها گروگان هیچ رهبر خودخوانده یا نیروی تحمیلی نمیشود.
امروز دفاع از حق زندگی، دفاع از صلح، دفاع از زندانیان، دفاع از معیشت، دفاع از محیط زیست و دفاع از حق تعیین سرنوشت، از هم جدا نیستند.
همه اینها یک مطالبه واحد را شکل میدهند که مردم باید صاحب کشور خود باشند؛ نه قربانی جنگ، نه گروگان اعدام، نه محکوم به فقر و نه تماشاگر غارت سرزمین خود.
#نه_به_جنگ
#نه_به_اعدام
#ثروت_ملی
ربوده شدن محمدپارسا گلچین و هشدار نسبت به سرکوب دانشجویان و زندانیان سیاسی
#محمدپارسا_گلچین، دانشجوی ۱۹ سالهی ادبیات دانشگاه تهران و دارنده مدال طلای المپیاد ادبیات، شنبه ۲۲ فروردینماه در مشهد بهصورت خشونتآمیز ربوده شد و تاکنون در شرایط نامعلومی در بازداشت به سر میبرد. این اقدام، بخشی از تداوم سرکوب دانشجویان و فعالان فرهنگی است و نشان میدهد که حاکمیت نه تنها از اعتراض و پرسشگری میترسد، بلکه هر صدای مستقل را تهدیدی برای خود میبیند. گلچین پیش از ربوده شدن، در ۱۶ آذر گذشته، صراحتاً به جنایتهای حکومتی اعتراض کرده و خطاب به سعید جلیلی گفته بود: «شمایی که دستانتان و هر نفستان، هر نفستان بوی خون میدهد، شمایی که جان پاک ژینا و نیکا و حدیث را گرفتید و هر سال روزهایی که نفس خونآلودتان از ترس حضور مردم در سالگرد پر کشیدنشان میگیرد، خیابان را پر از مزدورانتان میکنید، اما صدای زن نمیمیرد». این گفتهها و سخنان بر حق دیگر او و محکومیت خشونت علیه زنان و فعالان، یادآوری این نکته است که صداهای عدالتخواه خاموش نمیشوند. او همچنین با اشاره به فساد اقتصادی حکومت افزود: «شمایی که کاسبان تحریم و غارتگران سفرههایی هستید که هر سال کوچکتر میشود…»، انتقاد درباره فشارهای ناشی از سیاستهای ناکارآمد بر مردم را بیان کرد.
در کنار پرونده محمدپارسا گلچین و بیخبری مطلق از ایشان، گزارشها درباره وضعیت سایر زندانیان سیاسی نیز هشدار دهنده است. طی روزهای اخیر، بین ۱۰ تا ۲۰ نفر از زندانیان سیاسی از زندان اوین به قرنطینه زندان قزلحصار منتقل شدهاند و ارتباط آنها با خانوادهها قطع شده است. محسن پیرایش، یکی از این زندانیان، که پیش از انتقال روزانه با خانواده در تماس بود، از زمان جابجایی هیچ خبری از او در دست نیست. چنین انتقالهای ناگهانی و بدون اطلاعرسانی شفاف، همراه با نگهداری در سلولهای انفرادی و محدودیت شدید امکانات، نه تنها فشار روانی بر زندانیان و خانواده های آنان را افزایش میدهد بلکه نقض جدی حقوق بشر، از جمله منع شکنجه، حق دادرسی عادلانه و امنیت شخصی را نیز نشان میدهد.
این اقدامات نمادی از ترس حکومتی نسبت به هر نوع اعتراض دانشجویان و مردم است؛ سیاستی که هدف آن ایجاد رعب و وحشت ملت و محدود کردن آزادی بیان است. با این حال، پیام دانشجویان و نسل جوان ایران روشن است: مقاومت و صدای عدالت همواره پابرجا خواهد ماند.
جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری باید بر تضمین آزادی بیان، حمایت از دانشجویان و فعالان، و پیگرد قانونی مسئولان نقضکننده حقوق بشر عملا نه صرفا در شعار و حرفهای تکراری، تمرکز کنند.
پرونده محمدپارسا گلچین و وضعیت زندانیان سیاسی مانند محسن پیرایش، یادآور اهمیت پایداری، شجاعت و آگاهی مردم در برابر خشونت و سرکوب سیستماتیک است و تأکیدی است بر اینکه هر اقدامی برای سلب آزادی، با مقاومت روبرو خواهد شد.
در چنین شرایطی، آنچه رخ میدهد تنها نقض حقوق یک فرد نیست، نشانه نادیدهگرفتن حق تعیین سرنوشت ملت و تحمیل نوعی بردهداری سیاسی است که در آن ابتداییترین حقوق انسانی، از جمله آزادی و امنیت فردی، بهسادگی سلب میشود.
از این رو، آزادی فوری محمدپارسا گلچین، روشنشدن وضعیت زندانیان انتقالی و آزادی تمامی زندانیان سیاسی، یک مطالبه حداقلی برای صیانت از حقوق انسانی و جلوگیری از تداوم چرخهای است که در صورت استمرار، حقوق نسلهای آینده را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#IranianRevolution2026
World Health Day, Health Under Siege, Lives at Risk
On this World Health Day, the right to health must be understood in its full reality, especially for those trapped at the intersection of war, repression, and systemic neglect. In Iran, prisoners already endure severe deprivation, overcrowded cells, lack of clean water, insufficient food, and restricted access to essential medicine. Under such conditions, even minor illnesses can become life threatening, and chronic diseases go untreated. In times of conflict, these vulnerabilities are not only intensified, they are weaponized. Any targeting or disruption of critical infrastructure such as power plants, water systems, and transportation networks has direct and devastating public health consequences. Hospitals lose electricity, life saving equipment fails, water purification systems collapse, and supply chains for medicine and food are interrupted. The result is not limited to immediate casualties, it triggers cascading health crises, including the spread of infectious diseases, untreated injuries, and long term environmental and psychological harm. For prisoners, already isolated and dependent on fragile systems, the impact is catastrophic. A power outage can mean the loss of refrigeration for essential medicines, the shutdown of ventilation systems in overcrowded wards, and the complete absence of emergency medical response. In such conditions, detention becomes a silent death sentence. Health, in this context, is no longer a protected right, it is under siege. Denying medical care, whether through neglect or through the destruction of infrastructure, constitutes a grave violation of human rights and, under international humanitarian law, may amount to inhumane treatment. On this day, acknowledging the right to health requires more than words, it demands accountability, protection of civilian infrastructure, and urgent attention to those most at risk, especially prisoners, whose survival depends entirely on systems that are now being pushed toward collapse. Health is life, and today, that life is being systematically endangered.
@WHO@UNHumanRights
#WorldHealthDay
#StandWithScience
#StopWarOnIran
تهدید به «یک قرن ویرانی»؛
از تحقیر مردم ستمدیده ایران تا غارت منابع ملی
وقتی ترامپ رئیس جمهور آمریکا میگوید: «اگر همین امروز از ایران خارج شویم، حدود ۲۰ سال طول خواهد کشید تا کشورشان را بازسازی کنند و اگر حملات بیشتری انجام دهیم، این زمان میتواند به ۱۰۰ سال برسد» و همزمان تهدید میکند که «پل و نیروگاه نخواهید داشت»، دیگر با یک موضع سیاسی مواجه نیستیم. این یعنی محاسبه آگاهانه میزان ویرانی یک ملت و تبدیل زندگی میلیونها انسان به عدد و زمان.
این سخنان فقط تهدید یک جنگطلب فریبکار و قدرتطلب نیست. این یک جهتگیری روشن است برای عقب راندن یک کشور از مسیر زندگی، توسعه و ثبات.
«پل» و «نیروگاه» امکاناتی هستند که زندگی روزمره مردم را ممکن میکنند؛ برق بیمارستانها، آب شهرها، حملونقل، زنجیره تأمین غذا و حداقلهایی که بقای مردم به آن وابسته است. وقتی این نقاط هدف قرار میگیرند، هدف قطع حکومت نیست، زیرا در هر حالتی حاکمان در رفاه و امکانات زندگی میکنند، بلکه خودِ زندگی مردم و فلج کردن آنان است و این وضعیت عملاً تسلط نظام جمهوری اسلامی را بر مردمی ناتوان افزایش میدهد.
در کنار این تهدیدها، وقتی ترامپ روانپریش میگوید «آنها حیوان هستند» و ادعا میشود «برای آزادی باید این رنج را تحمل کنند» و همزمان از «برداشتن نفت» و «غنیمت»صحبت میشود، تصویر کامل میشود؛ تحقیر انسان، عادیسازی رنج و غارت منابع ملی در کنار هم قرار میگیرند و ماهیت واقعی این جنگ راآشکار میکنند.
حمله به عسلویه، تأسیسات پتروشیمی و زیرساختهای انرژی، بمباران اسکلههای حیاتی در #جزیره_خارک بزرگترین ومهمترین مرکز پالایش و ذخیرهسازی نفت ایران و ضربه زدن به مسیرهای ریلی راه آهن و شریانهای حمل و نقل کشور، همگی نشان میدهد این اقدامات مستقیماً قلب اقتصاد، صادرات، گردش انرژی و ثروت ملی ایران را هدف گرفتهاند و مردم ایران در واقع برای طرفین جنگ هیچ ارزشی ندارند.
جزیره خارک به معنای شریان اصلی صادرات نفت است،
پتروشیمی به معنای درآمد ارزی و تأمین مالی کشور است،
راهآهن به معنای اتصال اقتصاد و تأمین نیازهای داخلی است.
خاموشی نیروگاهها به معنای از کار افتادن تجهیزات حیاتی در بیمارستانها، مرگ بیماران وابسته به دستگاههای درمانی،اختلال در تأمین دارو و خدمات اورژانسی است.
تخریب زیرساختها یعنی فروپاشی شبکه آب، افزایش بیماری، گسترش فقر، آوارگی گسترده و سوق دادن جامعه به شرایطی که عملاً به سطحی نزدیک به فروپاشی زیستی و بازگشت به شرایطی شبیه«عصر حجر»سوق داده میشود و حذف تدریجی کیفیت زندگی، کرامت انسانی و از بین رفتن تعداد زیادی از مردم و محیط زیست را به دنبال دارد.
وقتی این بخشهای مهم بمباران میشوند، یعنی نه فقط امروز، بلکه آینده اقتصادی کشور و نسلهای آینده هدف قرار گرفته است.
زمانی که اهداف سیاسی محقق نمیشود و معادلهها درست از آب در نمیآید، فشار از سطح سیاسی به سطح زندگی مردم منتقل میشود و این یعنی ناتوانی در تحقق هدف به فشار بر معیشت و بقا تبدیل میشود.
از منظر حقوق بینالملل، این اقدامات به وضوح در تعارض با اصول شناخته شده قرار دارند. بر اساس کنوانسیونهای ژنو و حقوق بینالملل بشردوستانه، حمله به زیرساختهای حیاتی که برای بقای غیرنظامیان ضروری هستند ممنوع است. اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، اصل تناسب در حملات و ممنوعیت مجازات جمعی، همگی بهصراحت چنین اقداماتی را رد میکنند. هدفگیری منابع اقتصادی غیرنظامی و تحمیل رنج گسترده به مردم، مصداقی جدی از نقض این اصول در خصوص ارتکاب «جنایت جنگی» است.
در این میان، جملهای خودخواهانه از خارجنشینان شنیده میشود که «بزنند، بهترش را میسازیم» یا «ایران همین الان هم در عصر حجر به سر میبرد». این نگاه، نادیده گرفتن جان، زندگی و رنج واقعی مردم و حماقت انسانهای جاهطلبی است که یا در رفاه و امنیت زندگی میکنند و حاضرند از روی خون میلیونها انسان عبور کنند، یا هیچ شناخت و سوادی نسبت به عواقب تخریب نیروگاهها، زیرساختها و جنگ ندارند.
بازسازی فقط ساختن دوباره ساختمانها نیست. بازسازی یعنی جبران عمرها و سالهای از دست رفته، اقتصاد فروپاشیده، روانهای آسیب دیده و جانها و فرصتهایی که برای همیشه از بین رفتهاند. بسیاری از این خسارات اساساً قابل جبران نیستند.
همه این موضوعات در یک جهت حرکت میکنند، تضعیف یک ملت برای تسلط بر آینده و منابع آن.
این جنگ نه برای آزادی است و نه برای ایجاد امنیت.
بسیار پر واضح است که این جنگ علیه مردم، علیه ثروت ملی، علیه محیط زیست و علیه نسلهای آینده ایرانزمین است و این جنایات جنگی و تجاوز بیگانگان، قویاً و صراحتاً محکوم است و باید فوراً متوقف شود.
@HRW@amnesty
#StopWarOnIran
#NoWarCrimesInIran
#توفان_توییتری؛ به منظور اعتراض به جنگ و جلوگیری از فاجعهای که میتواند ایران را به مرز نابودی زیرساختهای اساسی و از همپاشیدگی زندگی اجتماعی سوق دهد.
به مدت ۲۴ ساعت
از هماکنون، به وقت ایران
هشتگهای توفان⏬️
#StopWarOnIran#NoWarCrimesInIran
این جنگ فقط درگیری نظامی نیست؛
نابودی زیرساختها، تهدید مستقیم حیات مردم ایران و تخریب محیط زیست است.
هدفگیری انرژی و برق، یعنی قطع آب، نان و حداقلهای بقا.
آغازی برای قحطی، بیماری، بیخانمانی و آوارگی گسترده.
با شرکت در این توفان، صدای توقف فوری جنگ را بلند کنیم، پیش از رسیدن به نقطه بی بازگشت.
حکومت دست نشانده؛ مجری منافع اجنبی
من فکر نمیکنم خیلی از ایرانیها موافق این باشند که یک نظام دست نشانده اداره مملکت را به دست بگیرد، چون دیگر در آن صورت کاملاً معلوم است که باید مملکت پیشفروش شده همه برود به یک سمتی چون آنها هم عاشق چشم و ابروی ما نیستند و هر کاری صورت میگیرد آن انتظارات چیز وجود دارد و بحث عمدهاش توی منافع مالی و سیاسی و غیره و اینها هست و آن سیستم دست نشانده هم این نیست که دست نشانده شده که به ملت خدمت کند، که ملت را احیاء کند، ما نداریم، همچنین چیزی نداریم.
محمدعلی طاهری بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و سازمان صلح طاهری
#نه_به_چپاول_ثروت_ملی
#حفظ_تمامیت_ارضی
#نه_به_سلطه_بیگانگان
حمله به انستیتو پاستور و کارخانجات دارویی ایران؛
شلیک به سلامت مردم به نام «نجات»
در ادامه تشدید تنشهای جنگ قدرت طلبان گزارشها از حمله آمریکا و اسرائیل به #انستیتو_پاستور حکایت دارد؛ مرکزی علمی و حیاتی که نقشی مستقیم در تحقیقات پزشکی، تولید واکسن و حفظ سلامت عمومی ایفا میکند. بخشهایی از این مرکز به شدت آسیب دیده است.
همچنین در روزهای گذشته نیز یک کارخانه وابسته به شرکت داروسازی «توفیق دارو» در محدوده کرج هدف حمله قرار گرفت؛ مجموعهای که در حوزه تولید داروهای تخصصی از جمله داروهای مرتبط با درمان سرطان و بیماریهای خاص فعالیت داشته است.
و حال انستیتو پاستور نیز هدف قرار گرفته شد؛ یکی از شعب شبکه جهانی پاستور با مرکزیت فرانسه، نهادی با بیش از یک قرن سابقه که حاصل همکاری دانشمندان ایرانی و اروپایی و از مهمترین مراکز تحقیقات پزشکی در غرب آسیا به شمار میرود.
این مرکز به عنوان یکی از مهمترین قطبهای تشخیص و تحقیق بیماریها، مجموعهای گسترده از آزمایشگاههای مرجع در حوزههایی مانند کووید-۱۹، بیماریهای ویروسی، مالاریا، سل، آنفلوانزا و بیماریهای نوپدید را در خود جای داده و دارای زیرساختهایی نظیر بانکهای زیستی، مراکز تحقیقاتی و واحدهای واکسنسازی بوده است؛ ظرفیتی که آن را به یکی از ارکان کلیدی سلامت در منطقه تبدیل کرده بود.
اما آنچه این حمله را به شدت تکاندهنده میکند، این است که اثر آن فقط در لحظه انفجار خلاصه نمیشود؛ این یک ضربه مستقیم به زندگی مردم است. تخریب چنین مرکزی یعنی کند شدن یا توقف درمان، کمبود دارو و واکسن و افزایش بیماریهایی که قابل کنترل بودند. یعنی مردمی که هیچ نقشی در جنگ ندارند، در سکوت و بهمرور هزینه آن را با جان خود میپردازند.
این حمله، ورود مستقیم جنگ به حریم سلامت و زندگی مردم است و از منظر حقوق بینالملل نیز این اقدام کاملاً مردود است. هدف قرار دادن یک مرکز علمی و درمانی، نقض آشکار اصول کنوانسیونهای ژنو در مورد حفاظت از غیرنظامیان است و با حق بنیادین حیات و سلامت که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بینالمللی به رسمیت شناخته شده، در تضاد مستقیم قرار دارد. چنین حملهای، اگر بدون ضرورت نظامی قابل اثبات انجام شده باشد، در چارچوب «جنایت جنگی» قابل بررسی است؛ زیرا بهطور مستقیم جان و سلامت غیرنظامیان را هدف گرفته است.
در سطحی عمیقتر، این حمله فقط یک تخریب فیزیکی نیست؛ این ضربهای به آینده یک جامعه است. از بین رفتن دادههای علمی، توقف تحقیقات و تضعیف توان تولید دانش، یعنی عقب ماندگی طولانی مدت در حوزه سلامت. این یعنی مردمی که باید از پیشرفت علمی بهرهمند شوند، به عقب رانده میشوند و برای تأمین ابتداییترین نیازهای درمانی وابستهتر میگردند.
و حالا باید این ادعا که چنین حملاتی برای «نجات مردم ایران» انجام میشود، صریح و بدون تعارف زیر سؤال برده شود. کدام نجات، وقتی این اماکن و مراکز تحقیقاتی هدف قرار میگیرند؟ کدام حمایت، وقتی نتیجه آن کمبود دارو، افزایش بیماری و فشار بیشتر بر زندگی مردم است؟ آنچه در عمل رخ میدهد، تشدید رنج و ناامنتر شدن زندگی مردم است و به قطع منجربه سرنگونی نظام نخواهد شد.
وقتی جنگ به دارو، درمان، آموزش و زیرساختهای حیاتی کشیده میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک درگیری نظامی دانست. اینجا زندگی مردم مستقیماً هدف قرار میگیرد؛ جایی که هر انفجار، فقط یک ساختمان را تخریب نمیکند، بلکه بخشی از امنیت، امید و آینده جامعه را فرو میریزد.
این مسیر، مسیر نجات نیست؛ مسیر فرسایش و آسیبزدن عمیقتر به یک ملت است.
چنین اقداماتی باید با صراحت، قاطعیت و بدون هیچ درنگی محکوم شود؛ چرا که در اینجا، مردم ایران و زندگی آنهاست که زیر آتش قرار گرفته است.
#نه_به_سلطه_بیگانگان
#نه_به_جنگ
#نه_به
بمباران پل B1 پیش از افتتاح؛
تخریب طولانیترین پل خاورمیانه، پیش از خدمت به مردم
#پل_B1 بهعنوان یکی از بلندترین پلهای خاورمیانه و یکی از سازههای مهم آزادراه تهران شمال است؛ سازهای با طراحی پیشرفته، دهانههای بلند و ارتفاع قابل توجه که برای عبور از توپوگرافی پیچیده منطقه و کاهش فشار بر محور پرترافیک تهران-کرج–قزوین ساخته شده است.
بمباران این پل طی دو مرحله و نبود چنین زیرساختی، یعنی ترافیکهای فرسایشی، افزایش مصرف انرژی، تشدید آلودگی هوا و مهمتر از همه، فرسودگی روانی و جسمی مردمی که هر روز این مسیر را طی میکنند. این یعنی ضربه مستقیم به کیفیت زندگی مردم.
اما آنچه رخ داد، صرفاً تخریب یک سازه نیست، بمباران این پل و حوالی آن، روز سیزدهبدر و روز طبیعت، در حالیکه مردم برای ساعاتی کوتاه از فشارهای روزمره فاصله گرفته بودند، هدف حمله قرار گرفت؛ حملهای که به کشته شدن دستکم ۱۸ شهروند غیرنظامی و مجروح شدن دهها نفر انجامید.
این انتخاب زمان و مکان، نشان میدهد که هدف، نه یک موقعیت نظامی، بلکه «بطن زندگی مردم» است.
این حمله باید به صراحت و بدون هیچ ملاحظهای محکوم شود، چرا که این مسیر، همان الگویی است که پیشتر نیز هشدار داده شده بود؛ تبدیل جنگ به ابزاری برای فروپاشی تدریجی یک جامعه.
وقتی هدف، زیرساخت میشود؛
جنگ از میدان نبرد خارج میشود،
به زندگی مردم نفوذ میکند،
از جادهها و پل ها عبور میکند،
به برق، دارو و درمان، ارتباطات و آموزش و حتی مایحتاج اولیه میرسد.
از طرفی تهدید صریح ترامپ به هدف قرار دادن پلها، نیروگاههای برق، تأسیسات نفتی و بازگرداندن کشور به «عصر حجر»، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ یعنی استراتژی «فروپاشی زیرساختی» برای تحمیل اراده سیاسی.
اما نتیجه چنین رویکردی چیست؟
نه امنیت، نه ثبات،
بلکه فقر، بیثباتی، گرسنگی و افزایش تلفات انسانی.
در این میان، یک واقعیت تلخ وجود دارد که نمیتوان از آن عبور کرد؛ ملت ایران در میان یک بازی قدرت گرفتار شده است؛
از یک سو، حاکمیتی که با تصمیمات پرهزینه و ماجراجویانه، کشور را در معرض بحران و جنگ قرار داد و از سوی دیگر، قدرتهایی که دقیقا بر خلاف شعارهای پوچ خود با بیاعتنایی کامل به جان و زندگی مردم، زیرساختهای حیاتی را هدف قرار میدهند.
همانطور که اشاره شده است، در چنین شرایطی ملت در «قیچی دو لبه» قرار میگیرد؛ جایی که هیچیک از طرفها نماینده منافع مردم نیستند و هر دو، به نوعی، هزینههای خود را از جان و زندگی مردم تأمین میکنند.
این همان نقطهای است که باید با صراحت گفت که این جنگ، نه برای مردم است و نه به نفع مردم تمام میشود
بلکه محصول خودخواهی، قدرتطلبی و بیارزش شمردن جان انسانها از سوی همه طرفهای درگیر جنگ است.
هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و زیرساختها، دانشگاهها، کارخانجات و…هیچ نسبتی با «حمایت از مردم» ندارد؛ این مسیر، فقط به ویرانی بیشتر، فقر گستردهتر و شکستن پر درد ستونهای زندگی یک ملت منتهی میشود و در نهایت، آنچه باقی میماند، آزادی و نجات نیست، بلکه جامعهای فرسوده و فقیر، زیرساختی نابود و مردمی است که بار دیگر، باید هزینه بسیار سنگین بازی قدرت طلبانی چون جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل را بپردازند.
#نه_به_جنگ
#پل_بیلقان
کشته شدن علیرضا جعفری، کودک ۱۱ ساله در ایست بازرسی سپاه؛
کودک به جای مدرسه، سپر انسانی میشود
کشته شدن علیرضا جعفری، کودک ۱۱ ساله و دانشآموز کلاس پنجم، در ایست بازرسی سپاه در اتوبان ارتش تهران، ابعاد تکاندهندهای از بهکارگیری کودکان در موقعیتهای نظامی را آشکار میکند. بر اساس سخنان مادر او، این کودک به دلیل «کمبود نیرو» همراه پدرش در محل حضور داشته و در جریان حمله پهپادی جان خود را از دست داده است. تأیید نهاد بسیج فرهنگیان مبنی بر کشته شدن او «حین انجام خدمت» و همچنین گزارشها درباره حضور نوجوانان در چنین ایستهایی، نشان میدهد که این پدیده، نشانهای از یک روند نگرانکننده و قابل تعمیم است؛ روندی که در آن، مرز میان کودک و نیروی در معرض خطر عملا از میان برداشته شده است.
از منظر حقوق بشر و حقوق بینالملل کودک، این رخداد مصداق آشکار نقض تعهدات بینالمللی است. کنوانسیون حقوق کودک، هرگونه قرار دادن افراد زیر ۱۸ سال در معرض خطرات نظامی را ممنوع میداند و بر حفاظت مطلق از آنان تأکید دارد. حضور یک کودک در ایست بازرسی نظامی، حتی بدون مشارکت مستقیم در درگیری، به معنای قرار دادن او در معرض تهدیدی است که ذاتا نظامی و مرگبار است. این وضعیت نهتنها با این کنوانسیون در تضاد است، بلکه با میثاق حقوق مدنی و سیاسی نیز تعارض دارد؛ جایی که حق حیات به عنوان بنیادیترین حق انسانی، دولتها را موظف به حفاظت فعال از جان افراد میکند. همچنین بر اساس کنوانسیونهای ژنو و اصول حقوق بشردوستانه، کودکان از حمایت ویژه برخوردارند و قرار گرفتن آنها در چنین موقعیتهایی میتواند در چارچوب تخلفات جدی بررسی شود. در مواردی حتی میتوان این وضعیت را در مرز تعریف «بهکارگیری کودک در فعالیتهای مرتبط با درگیری» دانست که در اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی، قابلیت بررسی در سطح «جنایت جنگی» را دارد. افزون بر این، اصل بنیادین «منافع عالیه کودک» که باید در تمامی تصمیمگیریها رعایت شود، در این مورد بهطور کامل نادیده گرفته شده است.
از سوی دیگر، نهادهایی مانند یونسکو بر حق کودک برای آموزش، امنیت روانی و رشد در محیطی امن تأکید دارند. تبدیل کودک به سپر انسانی در یک فضای نظامی، بیانگر سقوط آشکار معیارهای انسانی در تصمیمگیری است؛ جایی که کودک بهجای آنکه در مسیر رشد و آموزش قرار گیرد، عملا در خط مقدم خطر قرار داده میشود. این وضعیت، بازتاب مستقیم منطق حاکم بر نظامهای مادامالعمر و تکحزبی است؛ نظامهایی که برای بقا، نهتنها حقوق مردم بلکه ابتداییترین اصول انسانی را نیز قربانی میکنند و در آنها، جان انسان بهویژه کودک، ارزشی فراتر از ابزار ندارد. در چنین شرایطی، مسئله صرفا یک تصمیم اشتباه نیست بلکه نتیجه طبیعی یک نگاه قدرتمحور است که انسان را در حاشیه و بقا را در مرکز قرار میدهد.
تجربههای تلخ نشان دادهاند که در معادلات قدرتمحور، این مردم عادی هستند که هزینه اصلی را میپردازند و در میان آنها، کودکان بیپناهترین قربانیان هستند.
در همین چارچوب، استناد به «کمبود نیرو» نه تنها توجیهکننده نیست بلکه اعترافی روشن به یک بحران عمیق در بدنه نظام دیکتاتور است؛ بحرانی که در آن، حفاظت از مردم حتی کودکان دیگر اولویت محسوب نمیشود و تصمیمگیریها از معیارهای انسانی فاصله گرفتهاند.
این رخداد باید به عنوان یک زنگ خطر جدی تلقی شود؛ هشداری درباره وضعیتی که در آن، حتی کودک به بخشی از معادلات خطر جنگ تبدیل شده و امنیت او، که باید بدیهیترین اصل باشد، به سادگی نادیده گرفته میشود.
#سپر_انسانی
#IranianRevolution
اتهام «مفسد فیالارض»، تهدید به اعدام و مصادره اموال؛ فروپاشی مرزهای حقوقی
در سایه موج بازداشتهای جنگی
در ادامه بازداشتهای گسترده در پروندههای مرتبط با جنگ، قوه قضاییه از صدور کیفرخواست برای شماری از بازداشتشدگان و احتمال طرح اتهام «مفسد فیالارض» خبر داده است؛ اتهامی که میتواند به مجازات اعدام منتهی شود. این افراد عمدتاً به «همکاری رسانهای» و ارسال تصاویر از محلهای اصابت یا مناطق حساس متهم شدهاند؛ اقداماتی که در بسیاری موارد در چارچوب اطلاعرسانی قابل فهم است اما اکنون به عنوان تهدید امنیتی تلقی میشود. دستور رسمی برای شناسایی و مصادره اموال این افراد در داخل و خارج از کشور نیز صادر شده است. مجموعه این اقدامات، تصویری از یک الگوی فشرده سرکوب قضایی در بستر جنگ را نشان میدهد؛ الگویی که پیامد مستقیم آن، گسترش ناامنی در زندگی روزمره شهروندان است.
در همین چارچوب، توقیف اموال چهرههایی چون محسن یگانه و سردار آزمون و شناسایی و مصادره داراییهای دستکم ۱۶ شهروند دیگر همراه با طرح تهدیدهایی تا سطح اعدام، نشان میدهد این روند بهصورت سیستماتیک به حوزه مالکیت خصوصی گسترش یافته و مرز میان اظهار نظر و جرم امنیتی به گونهای نگران کننده و عامدانه در حال محو شدن است؛ جایی که حتی یک کنش ساده در فضای عمومی میتواند به از دست رفتن امنیت جانی افراد منجر شود.
در این چارچوب، نخستین فروپاشی در اصل «قانونی بودن جرم و مجازات» رخ میدهد؛ جایی که مفهومی مبهم مانند «مفسد فیالارض» به گونهای موسع به رفتارهایی چون اطلاع رسانی یا ارتباط رسانهای تعمیم داده میشود. این توسعه بی ضابطه، پیشبینی پذیری قانون را از بین میبرد و شهروند را در وضعیتی قرار میدهد که نمیداند کدام رفتار ممکن است او را در معرض شدیدترین مجازاتها قرار دهد.
در ادامه، نسبت دادن مجازات اعدام به چنین اتهاماتی، نقض آشکار تناسب میان رفتار انتسابی و مجازات در نظر گرفته شده است؛ زیرا در حقوق بینالملل، اعدام صرفاً برای شدیدترین جرائم در نظر گرفته شده و نه فعالیتهایی که ماهیتاً در حوزه آزادی بیان قرار میگیرند.
در ادامه، نسبت دادن مجازات اعدام به چنین اتهاماتی، نقض آشکار تناسب میان رفتار انتسابی و مجازات در نظر گرفته شده است؛ زیرا در حقوق بینالملل، اعدام صرفاً برای شدیدترین جرائم در نظر گرفته شده و نه فعالیتهایی که ماهیتاً در حوزه آزادی بیان قرار میگیرند.
همزمان، ارجاع پروندهها بر اساس «اقاریر» و دادههای استخراج شده از ابزارهای دیجیتال، بدون تضمین دسترسی به وکیل مستقل، این نگرانی جدی را ایجاد میکند که فرآیند دادرسی به جای اتکا بر ادله معتبر، به اعترافاتی متکی باشد که در بسیاری از موارد تحت فشار اخذ میشوند؛ وضعیتی که میتواند افراد را در موقعیتی نابرابر و آسیبپذیر قرار دهد و در نتیجه اصل برائت نیز عملاً بیمعنا میشود.
مصادره اموال در این روند، به ابزاری برای اعمال فشار مضاعف تبدیل شده و آثار آن به خانواده و وابستگان افراد نیز تسری پیدا میکند؛ به گونهای که پیامدهای این اقدامات تنها متوجه یک فرد نیست، بلکه زندگی اطرافیان او را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند مصداق مجازات جمعی تلقی شود.
در سطحی کلانتر، آنچه رخ میدهد، استفاده از شرایط جنگی برای تعلیق عملی حقوق بنیادین است؛ در حالی که حتی در وضعیتهای اضطراری نیز حقوقی مانند حق حیات، منع شکنجه و دادرسی عادلانه غیرقابل تعلیق هستند. استمرار این روند نشان میدهد که دستگاه قضایی از جایگاه مرجع عدالت فاصله گرفته و به ابزاری برای مهار جامعه تبدیل شده است؛ تغییری که در ادبیات حقوقی، یکی از نشانههای آشکار زوال حاکمیت قانون تلقی میشود.
در چنین ساختاری، تمرکز قدرت در کنار کنترل و مصادره داراییها، به معنای سلب حق مردم از ثروت ملی و انتقال آن به روندهایی است که پاسخگویی در آنها کمرنگ یا غایب است؛ وضعیتی که در آن، انسان بهعنوان عنصری قابل کنترل دیده میشود و همین نگاه، چرخهای از فشار، بیاعتمادی و فرسایش اجتماعی را بازتولید میکند.
آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً یک برخورد قضایی یا امنیتی نیست، بلکه فشاری همهجانبه بر جامعهای است که همزمان با بحران جنگ، ناامنی اقتصادی و فرسایش روانی دست و پنجه نرم میکند. در چنین وانفسایی، تبدیل شهروند به متهم بالقوه و محرومسازی او از امنیت جانی، اقتصادی و حقوقی، عمیقاً ضدانسانی است.
این مسیر، انسان را از جایگاه صاحب حق به موقعیتی شکننده و بیپناه فرو میکاهد و باید با صراحت و بدون ابهام، بهعنوان نقضی جدی و غیرقابل پذیرش از کرامت انسانی محکوم شود.
#نه_به_اعدام
#IranianRevolution
قدرتطلبی با جنگ پیش میرود
و طبیعت هم تاوان آن را میدهد
جنگ با موشک و بمباران، فقط ویرانی به بار نمیآورد؛ بلکه یک تخریب عمیق و ماندگار در بطن طبیعت و محیط زیست نیز به همراه دارد. با هر انفجار، ترکیبی از فلزات سنگین و مواد سمی وارد خاک شده و به تدریج به منابع آب نفوذ میکند.
همزمان، سوختهای موشکی با ورود به زنجیره غذایی، سلامت انسان و دیگر موجودات را تهدید میکنند.
موج انفجار و آتش سوزیها نیز پوشش گیاهی و زیستگاهها را از بین برده و با تضعیف ساختار خاک، آن را به سمت فرسایش و بیابانزایی سوق میدهند.
در ادامه، با هدف قرار گرفتن زیر ساختهای صنعتی و انرژی، حجم عظیمی از گازهای آلاینده و ذرات معلق وارد جو میشود که میتواند به بارانهای اسیدی و تغییرات اقلیمی منطقهای منجر شود.
در همین شرایط، حیات وحش یا مستقیماً نابود میشود یا در اثر بر هم خوردن شرایط زیستی و اختلال در تولید مثل، به تدریج از چرخه طبیعی حذف میشود.
این آلودگیها از طریق تجمع زیستی در زنجیره غذایی گسترش یافته و اثرات خود را در مقیاسی وسیعتر نشان میدهند، در سطح زمین و منابع آب، باقی ماندن مهمات منفجر نشده و نشت تدریجی مواد سمی، آلودگی را در طول زمان تشدید میکند.
تخریب زیرساختها و نشت نفت و مواد شیمیایی، اکوسیستمهای آبی را از بین میبرد و در مواردی، آلودگیهای رادیواکتیو اثراتی مخربی را تا چندین نسل بر جای میگذارند. بخش قابل توجهی از این آسیبها با تأخیر ظاهر میشوند و سالها بعد، در قالب بیماری، نابودی منابع و کاهش توان زیستی زمین خود را نشان میدهند.
این آسیبهای جبران ناپذیر محیط زیست، نتیجه خودمحوری حاکمیتهای مادامالعمر است که بقای خود را در کشتار و بحران و جنگ تعریف میکنند. در چنین نظامهایی، حفظ قدرت بر هر اصل دیگری تقدم دارد و در این مسیر، منابع طبیعی، جان انسانها و محیط زیست بدون هیچ ملاحظهای از بین میروند. همانگونه که در تجربههای تاریخی نیز آمده، قدرتطلبانی که در پی تثبیت موقعیت خود هستند، حتی به ملت خود نیز رحم نکرده و آنان را در مسیر اهداف خود قربانی کردهاند.
در این نگاه، کشور به یک میدان بهرهبرداری در جهت کسب منافع حاکمان تک حزبی تبدیل میشود. ثروت ملی و آینده نسلها در خدمت جاهطلبیهای سیاسی قرار میگیرد. نتیجه چنین رویکردی، نابودی انسان و محیط زیست است؛ روندی که در ادامه، به شکل زنجیرهای از ناامنی غذایی، بیماری، فقر و مهاجرتهای اجباری بروز پیدا میکند.
در نهایت، این تخریبها تنها به لحظه وقوع جنگ محدود نمیمانند؛ بلکه به صورت زخمهایی ماندگار در خاک، آب و هوا باقی میمانند و توان بازسازی طبیعت را کاهش میدهند.
جنگ تحت هر شرایطی به معنای حذف تدریجی آینده و عدم امکان زندگی نسلهای آینده است؛ جایی که زمین دیگر ظرفیت احیای خود را از دست میدهد و نسلها با پیامدهایی مواجه میشوند که هیچ نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند.
#محیط_زیست
#ایران
گوساله سامری؛ بردگی درونی
تبدیل هر فردی به «گوسالهی سامری سیاسی» میتواند منجر شود به:
• تکرار استبداد با چهرهای جدید
• تعلیق آگاهی و مسئولیت اجتماعی
• قطبیسازی و فرسایش اعتماد ملی
• سرخوردگی عمیقتر در آینده
ملتی که هنوز منتظر ناجی است، آمادهی آزادی نیست و آزادی بدون آگاهی، فقط تغییر زندان مملکت است که همه در آن زندانی هستند.
#گوساله_سامری_سیاسی
#نفی_بردهداری_سیاسی
هفده روز در خاموشی؛ قطع اینترنت در ایران و مهندسی سکوت یک ملت
در حالیکه ایران در شرایطی پرتنش و جنگی قرار دارد، گزارشهای منتشرشده از سوی نهاد ناظر بر اینترنت جهانی نشان میدهد که قطع گسترده اینترنت در کشور اکنون وارد سومین هفته خود شده است.
از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ تاکنون، مردم ایران بیش از ۳۸۴ ساعت از ارتباط با جهان خارج محروم ماندهاند؛ محرومیتی که زندگی روزمره میلیونها شهروند را مختل کرده و آنان را در فضایی از بیخبری و اضطراب بیشتری قرار داده است.
قطع اینترنت در چنین شرایطی حتی میتواند امنیت جانی شهروندان را نیز به خطر بیندازد زیرا مردم از دریافت هشدارهای فوری، اطلاع از وضعیت مناطق مختلف و ارتباط اضطراری با خانواده و نزدیکان خود محروم میشوند.
پایشهای جدید همچنین نشان میدهد که طی ۲۴ ساعت گذشته با کاهش زیرساختهای رزرو شبکه مخابراتی، دسترسی به VPNها بیش از پیش محدود شده است. این وضعیت حتی باعث از دسترس خارج شدن برخی کاربران «لیست سفید» و بخشی از سرویسهای «شبکه داخلی اطلاعات» NIN نیز شده است.
پیامدهای داخلی این اقدام بسیار گسترده است. هزاران کسب و کار آنلاین کاملا فلج شدهاند، ارتباط خانوادهها با یکدیگر دشوار شده و دسترسی مردم به اطلاعات مستقل و اخبار واقعی محدود گردیده است. در مقابل، گزارشها نشان میدهد که حسابهای تأیید شده وابسته به حکومت همچنان به اینترنت آزاد دسترسی دارند؛ امتیازی که نشان میدهد این قطع گسترده اقدامی حساب شده برای کنترل روایتها و مهار مردم ستمدیده و به گروگان گرفته شده است.
در بسیاری از بحرانهای جهان، قطع اینترنت به ابزاری برای جلوگیری از انتشار تصاویر، گزارشها و مستندات نقض حقوق بشر تبدیل شده است. چنین اقدامی عملا امکان اطلاعرسانی مستقل و ثبت واقعیتها را از میان میبرد و فضای تاریکی ایجاد میکند که در آن حقیقت به سختی دیده میشود.
از منظر سیاسی نیز چنین اقدامی بخشی از الگوی آشنای حکومتهای اقتدارگرا و مادام العمر است؛ جایی که نخست جریان اطلاعات محدود میشود و سپس جامعه در تاریکی خبری قرار میگیرد تا هزینههای بحران پنهان بماند.
در نهایت باید با صراحت گفت که محروم کردن یک ملت از دسترسی به ارتباطات آزاد آن هم برای هفتهها نه مدیریت بحران است و نه حفظ امنیت بلکه نقض آشکار حقوق انسانی مردم و اقدامی سرکوبگرانه علیه جامعهای است که حق دارد بداند، ببیند و با جهان سخن بگوید.
چنین سیاستی تنها یک معنا دارد و آن تبدیل فناوری به ابزاری برای خاموش کردن صدای مردم است.
این اقدام باید به طور جدی و قاطع محکوم شود زیرا هیچ حکومتی حق ندارد برای حفظ قدرت یک ملت را در تاریکی و انزوا و اسارت نگه دارد.
#قطع_اینترنت
#DigitalBlackOutIran
#InternetBlackoutIran
Today, 16 March 2026, @UN Special Rapporteur on the situation of human rights in Iran @drmaisato presented her latest report to the UN Human Rights Council, outlining the escalating human rights crisis in the Islamic Republic of Iran.
Her report focuses on the nationwide protests that began on 28 December 2025, initially triggered by severe economic pressure but rapidly evolving into a broad movement demanding fundamental changes in governance. The protests spread across all 31 provinces, involving people from diverse ethnic, religious, and social backgrounds, including children.
According to the report, the authorities responded with extreme repression. Evidence indicates the use of live ammunition, shotguns, and direct fire targeting vital parts of the body such as the head and chest against unarmed protesters. While Iranian authorities officially reported 3,117 deaths, data cited in the report indicates that at least 7,015 people were killed, including 6,508 protesters — among them 226 children — and 214 members of security forces, while 11,744 additional deaths remain under investigation.
The report also highlights mass arrests, with more than 10,500 individuals referred for prosecution and nearly 9,000 indictments issued. At least 30 detainees, including two 17-year-olds, face the risk of execution following expedited trials.
Another key concern is the nationwide internet shutdown imposed on 8 January 2026, which lasted nearly three weeks and concealed the scale of the crackdown. The report also documents violations of medical neutrality, raids on hospitals, and a sharp rise in executions, with 1,639 executions recorded in Iran in 2025
#IranianRevolution2026
#IranMassacre
حکومت مادامالعمری؛
انحصار قدرت و بهایی که ملت با فقر و سرکوب میپردازد
یک پرسش ساده وجود دارد که سرنوشت کشورها را تعیین میکند؛ اگر ملتی بگوید «ما این حکومت را نمیخواهیم»، چه باید رخ دهد؟
در یک نظام مردمسالار پاسخ روشن است؛ قدرت تغییر میکند و ملت از طریق انتخابات سرنوشت سیاسی خود را تعیین میکند. در چنین نظامی، قدرت از رأی مردم سرچشمه میگیرد و همان رأی نیز میتواند آن را تغییر دهد.
اما در حکومتهای مادامالعمری، همین جمله آغاز بحران است. زیرا چنین نظامهایی اساساً برای رفتن طراحی نشدهاند. در این ساختارها قدرت در یک دایره بسته متمرکز میشود و بقای آن بر اراده ملت مقدم دانسته میشود.
به همین دلیل، وقتی مردم خواستار تغییر میشوند، پاسخ حکومت نه اصلاح و پاسخگویی، بلکه سرکوب است؛
جامعه امنیتی میشود، صداهای معترض خاموش میشوند و مطالبهگری با زندان، تهدید، اعدام و کشتار پاسخ داده میشود.
در چنین شرایطی، کشور به تدریج وارد چرخهای ویرانگر میشود؛
اقتصاد فرو میریزد، فقر گسترش مییابد، منابع ملی به تاراج میرود و جامعه زیر فشار سرکوب فرسوده میشود. در واقع رفاه عمومی و منافع ملی قربانی حفظ قدرت میگردد.
تجربه تاریخ نشان داده است که حکومتهایی که راهی برای انتقال قدرت باقی نمیگذارند، سرانجام کشور را نیز به میدان بحرانهای خطرناک داخلی و خارجی میکشانند.
مشکل اصلی حکومتهای مادامالعمری این است که کشور را ملک قدرت میدانند، در حالی که کشور متعلق به ملت است و ادارهکنندگان آن باید خدمتگزار مردم باشند، نه صاحبان سرنوشت آنان.
از سوی دیگر، چنین نظامهایی نسلهای آینده را نیز از حق تعیین سرنوشت محروم میکنند. هیچ نسلی حق ندارد قدرتی دائمی و تغییرناپذیر برای آیندگان ایجاد کند؛ هر نسل باید بتواند درباره شیوه اداره کشور خود تصمیم بگیرد. این اصل از پایههای جمهوریت و مردمسالاری است.
در برابر مسیر قدرتطلبانه و فردمحور، راه دیگری نیز وجود دارد؛ «صدای سوم». صدایی که نه به استبداد تن میدهد و نه کشور را به اسارت فردمحوری و قدرتهای مادامالعمر جدید میسپارد. این صدا بر جمهوریت، حاکمیت ملت و گردش مستمر قدرت تأکید دارد.
از این رو باید با صراحت گفت، نظامی که به جای شنیدن صدای ملت، کشور را به سمت فقر، سرکوب، زندان و اعدام سوق داده و آینده یک ملت را در سایه بحران و خطر جنگ قرار داده است، مشروعیت خود را از دست داده است.
هیچ قدرتی حق ندارد برای بقای خود، یک ملت و سرزمین را به میدان بحران و قربانگاه جاهطلبیهای سیاسی تبدیل کند.
از این رو حکومتهای مادامالعمری محکوماند؛
زیرا ملتی که صاحب سرنوشت خویش است، سرانجام حق حاکمیت خود را بازخواهد گرفت.
#نه_به_حکومتهای_مادامالعمری
#نه_به_بردگی_سیاسی
#صدای_سوم
مانیفست رنسانس ایران آزاد
نکته-۱۷: تشکیل هر نوع «گارد» تحت هر عنوان و به هر بهانه ای مانند گارد شاهنشاهی، گارد ریاست جمهوری و… به کلی ممنوع و غیرقانونی می باشد. اقدام به این عمل، بمنزله آغاز طرح توطئه علیه ملت تلقی شده و باعث هدر رفتن بودجه مملکت میباشد.
محمدعلی طاهری بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و سازمان صلح طاهری
https://t.co/qeSGOyVRcF
@TaheriOfficial
#محمدعلی_طاهری
#مکتب_عرفان_کیهانی_حلقه
#سازمان_صلح_طاهری
#مانیفست_رنسانس_ایران_آزاد
#تفکر_رنسانسی
#Taheri_Movement
موج تازه بازداشتها در ایران؛
وقتی جنگ خارجی به ابزار کنترل داخلی تبدیل میشود
در روزهایی که ایران زیر سایه تنشهای نظامی، بحرانهای امنیتی و فشارهای سنگین سیاسی قرار دارد، موج تازهای از بازداشتهای گسترده در شهرهای مختلف کشور آغاز شده است؛ روندی که نشان میدهد در منطق حاکم، هر بحران خارجی بلافاصله به تشدید فشار در داخل منتهی میشود.
اعلام بازداشت حدود ۵۰۰ نفر در نقاط مختلف کشور توسط احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی، در کنار گزارشهای متعدد از بازداشت فعالان مدنی، هنرمندان و شهروندان عادی، از یک عملیات گسترده امنیتی علیه جامعه حکایت دارد.
در این میان، پیشوا آقاپور، از بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۱، بار دیگر توسط نیروهای حکومتی بازداشت شده و تاکنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری یا وضعیت او در دست نیست. بازداشت او با خشونت شدید همراه بوده و در جریان آن، پدرش نیز مورد ضربوشتم قرار گرفته و دندههایش شکسته است.
ساسان چمنآرا، هنرمند کُرد اهل ایلام، به همراه خواهرش پرستو چمنآرا که پیشتر نیز در ارتباط با اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت و محکوم شده بود، بازداشت شدهاند.
مژگان ایلانلو، مستندساز شناختهشده، به همراه همسرش محمد پیرهادی، تهیهکننده سینما، و دخترشان لیلا پیرهادی در تهران بازداشت شدهاند. بنا بر گزارشها، نیروهای لباسشخصی بامداد وارد منزل آنان شده و بدون ارائه حکم قضایی این سه نفر را بازداشت کردهاند؛ بازداشتی که با خشونت فیزیکی همراه بوده است.
در حکومتهای دیکتاتوری و مادامالعمر، جنگ یا بحران امنیتی تنها یک تهدید بیرونی نیست؛ بلکه به ابزاری برای تثبیت کنترل در داخل تبدیل میشود. در چنین شرایطی معمولاً سه روند همزمان شکل میگیرد:
-افزایش اختیارات نیروهای امنیتی
-نادیده گرفتن عملی حقوق شهروندی
-گسترش فضای ترس برای جلوگیری از اعتراض
در این وضعیت، جنگ فقط در مرزها جریان ندارد؛ بلکه به درون جامعه کشیده میشود و زندگی روزمره مردم را نیز در بر میگیرد. از این منظر، موج تازه بازداشتها را میتوان بخشی از رویکرد امنیتی حاکمیت دانست؛ رویکردی که بر مدیریت جامعه از طریق ایجاد هراس و مهار هرگونه نارضایتی استوار است.
در حالیکه جامعه ایران همزمان با بحران اقتصادی و تنشهای نظامی در زیر بمباران مواجه است، این اقدامات فشار مضاعفی بر مردم وارد میکند. مردمی که با ناامنی و مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم میکنند، به جای دریافت حمایت، خود به هدف اقدامات امنیتی تبدیل شدهاند.
تداوم بازداشتهای گسترده و خشونتآمیز در چنین شرایطی، به شدت محکوم است. ایجاد فضای ترس و خفقان نه تنها راه حلی برای بحرانهای اجتماعی و دیگر بحرانها نیست، بلکه نقض آشکار کرامت انسانی و حقوق مردم به شمار میرود؛ مردمی که همزمان زیر فشار بحرانهای بیرونی و محدودیتهای داخلی قرار گرفتهاند.
در چنین فضایی، هرگونه نارضایتی اجتماعی به عنوان تهدید امنیتی تلقی میشود و این نگاه، جامعه را در چرخهای از اضطراب و کنترل دائمی نگه میدارد؛ چرخهای که در هر بحران سیاسی یا نظامی، بیشترین هزینه آن را شهروندان عادی میپردازند.
#IranianRevolution2026
#ایران
دموکراسی آشکار یا خطر بازتولید استبداد و جنگ داخلی
ایران روی خوش نخواهد دید فقط یک شرط، یک چیز آن را درست کند دموکراسی علنی آشکاری که جلو چشم همه باشد. آنقدر آشکار باشد که کسی نتواند دبه بیاورد، فقط یک راه دارد. چنان صندوق رای محکم و مطمئن و همه گروهها و همه فکرها و همه چیز بتواند باشد، چنان دموکراسی چیزی باشد وگرنه ایران یک جنگ داخلی بزرگی خواهد داشت.
#از_دموکراسی_بگو
#جمهوری_رنسانسی_ایران_آزاد
#اتحاد_جمهوری_خواهان
اعزام شریفه محمدی به مرخصی از زندان لاکان رشت
#شریفه_محمدی، فعال کارگری و زندانی سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت، پس از موج گسترده واکنشها و پیگیریهای حقوق بشری، به مرخصی اعزام شد.
شریفه محمدی پیشتر با اتهام سنگین «بغی» به اعدام محکوم شده بود؛ حکمی که با وجود نبود شواهد کافی و ایرادات جدی در روند رسیدگی، تأیید شد. در ادامه و در پی افزایش اعتراضات داخلی و حمایت نهادهای بینالمللی، این حکم به ۳۰ سال حبس کاهش یافت؛ مجازاتی که همچنان از مصادیق برخوردهای سختگیرانه و غیرمتناسب تلقی میشود.
آنچه این پرونده را برجستهتر میکند، بیاعتنایی به اصول دادرسی عادلانه و اتکا به گزارشهای غیرمستقل در صدور احکام است؛ روندی که امنیت قضایی را زیر سؤال میبرد و نگرانی درباره وضعیت دیگر زندانیان سیاسی و صنفی را تشدید میکند.
اعزام به مرخصی، در چنین شرایطی، یک اقدام حداقلی است. در حالیکه مردم ایران همزمان با فشارهای اقتصادی، ناامنی و پیامدهای شرایط جنگی و تهدیدهای مداوم زندگی میکنند، ادامه حبسهای طولانیمدت برای فعالان مدنی و زندانیان سیاسی، امنیتی و عقیدتی، تصویر عمیقتری از وضعیت انسانی در کشور ترسیم میکند.
در وضعیتی که جامعه با بحرانهای چندلایه از جمله ناامنی جنگ، آسیبهای ناشی از درگیریها و فشارهای معیشتی مواجه است، محروم نگهداشتن زندانیان از حقوق اولیه، از جمله آزادی و مرخصی کافی، بر شدت این بحران میافزاید.
آزادی تمامی زندانیان سیاسی، امنیتی و عقیدتی و تضمین برخورداری برابر همه زندانیان از حقوق انسانی در شرایط جنگ و بمباران، یک مطالبه فوری و ضروری است.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#IranianRevolution2026