اینجانب مهناز بهشتی مدرس زبان انگلیسی، هم اکنون در حالت اماده باش برای کار میباشم.
قبل از اینکه مادرم با تکرار جملهی «برو آزمون استخدامی بده» سرویسم کنه، اگر مدرسه، مؤسسه، شرکت یا حتی یک زبانآموز که دنبال معلم زبان میگرده، سراغ دارید مدیون دوازده امامید منو معرفی نکنید.
تو باشگاه یه جوری همه خوش هیکل و در و دافن که یه لحظه دلم واسه شکمم سوخت،ترسیدم حس ناکافی بودن بگیره، بغلش کردم گفتم عزیزم! من به تو افففففتخاااااار میکنم، حالا هر کی هر چی میخواد بگه بگه، من که میدونم تا آخرش فقط تو با من میمونی.🫄
-بیا بریم بیرون
+نمیام
-چرا؟ فکر کردم دوست داری بریم بیرون.
-نه علاقهای ندارم برم بیرون آدم ببینم، مخصوصا آدمایی که حالشون خوبه یا دارن تفریح میکنن و شادن، اونا بیشتر حالمو بهم میزنن.
@mhpoyanfar والا این خشونتی که ما دیدیم شباهتی به یه چسه خشونت سریالای شبکه خانگی نداشت، این خشونت، خشونت مختارنامهایه و به نظرم بترس ازش و مواظب ماتحتت باش:)))
یعنی طرف هیچ اعتقادی به اینکه ممکنه نیاز نداشته باشن، نداشت. فقط تقاضای خرید داشت، صاف واستاد تو چشمای دونه به دونهمون زل زد و سر تکون داد و برامون تأسف خورد. باورم نمیشد :)
وضعیت مترو و فروشندههاش هر روز داره عجیبتر میشه، خانومه چارتا دستمال گرفته دستش داد میزنه میگه: خانومم دارم ۱۵۰ تومن بیرونو میدم ۸۰ تومناا، دیگه آخه هشتاد تومن چیه که نمیخرید؟ همین الان واگن بغلی یه عالمه خرید کردن.
فقط مونده بود بگه این بدترین واگنی بود که من تا حالا داشتم.
برای این میزان از بزرگسالی هیچوقت اماده نبودم، مگه قرار نبود کمکم بزرگ شیم؟ چرا منو یهو پرتاپ کردن تو بزرگسالی؟ مگه همین دیروز نبود بعدازظهری بودم از مدرسه برمیگشتم یه چی میخوردم بعدش دراز میکشیدم جلو تلویزیون بالشتو لوله میکردم زیر سرم با فراغ بال تلویزیون میدیدم؟
بابا...😭
۱۸ سال پیش با یه پسره تو یاهو ۳۶۰ به هم پیام میدادیم، دیشب تو اینستا بهم پیام داد:
چرا تلگرامتو چک نمیکنی؟ گفتم دارم میام خونه لیست خریدتو بفرست.
عجیبتر اینکه یه پسر نه ساله داریم. :))))