نمیتوانم پنهان کنم که چقدر حجم بیمسئولیتی و عدم توجه به دیگری در جامعه زیاد شده و چقدر باعث آزارم هست. انگار کلمات دیگر تعهدی با خود به همراه نمیآورند...
کلاسهای تابستانی من به پایان رسید و پیامهای پر مهری را دریافت کردم که دلم میخواهد در جایی به یادگار بگذارم ولی چون با مربیان هم کار میکنم دلم نمیخواهد این سوگیری ایجاد شود که تجربیات کلاسهای من همواره مثبت و بدون اشکال بوده و درگیر مقایسه شوند
چون اینجا مجهور است این پیامها را اینجا به یادگار میگذارم تا اگر روزگاری امیدم از دست رفت به آنها بازگردم و یادم بیاید از دل جنگ و بی اینترنتی همراه کودکان چه خلق کردیم.
نکته شادمانه دیگر اینکه دوره مشاوره فلسفی را از امروز زیر نظر #ران_لاهاو شروع میکنم. از آرزوهای دور و درازم بود که مشاوره را هم به کارهایم اضافه کنم و در فکر گرفتن ارشد دیگری بودم ولی اکنون حس میکنم پازل شغلیام تا چند سال آینده تکمیل است تا سودایی دیگر به سرم بزند
فلسفه برای کودکان متعلق به همه بچهها از هر قشری و با هر شرایطی هست. برای من همین که یک گوشی و اینترنت در اختیار داشته باشند کافیست تا کارم را شروع کنم. هر چند میدانم خیلی از کودکان همین را هم در دسترس ندارند💔
غمگینم. غمگینم. غمگینم. سال اولی که من کلاسهای فبک خودم را شروع کردم هزینه ساعتی 17.500 تومان بود (سال ۱۳۹۸) و تا به امروز هنوز به ساعتی صد هزار تومان هم نرسیده ولی شرایط جوری پیش رفته که همین هم حتی برای خانوادهها دشوار شده.
هفته اول کار با مربیان جدید فلسفه برای کودکان تمام شد. مثل هر گروه تازهای میدانم که طول خواهد کشید قلق و چم و خم راه را یاد بگیرند ولی فقط امیدوارم حاصل این تلاش من، مربیان خوبی برای کودکان باشد.
امروز بچههای ۸ سالهای که یک ماهه دارم باهاشون کار میکنم شروع کردند به طیفی فکر کردن: از یک جنبههایی خوبه/از یک جنبههایی بده. و این اولین بارها چقدر شوقآفرین هست.
#کارگاه_چیستا#فبک#فلسفه_برای_کودکان
برخی از این موارد برای تسهیلگری فلسفه برای کودکان هم کاملا صادقه و خوندن این توییت بهم یک ایده داد که برای شغل خودمم بنویسم. شغلی که متاسفانه خیلی مهجورتر از تراپی هست و فرهنگ ارزش دادن بهش خیلی زمان نیاز داره که جا بیفته.
منم یه نظر خیلی مفصل و طولانی بدم راجع به «جنبهی بیزینسیِ رواندرمانگری».
من: نه رشتهم روانشناسیه، نه تخصص مرتبط دارم. اما بسیار بسیار علاقه دارم به روانشناسی و دوستان روانشناس زیادی هم در ایران و هم در خارج دارم. به عنوان یه کار جانبی برای یه پلتفرم آنلاین روانشناسیابی (@MEDinfinit_fa) هم دو سه ساله هم ادوایزر بیزینس و محصول هستم و هم CTO موقت. خودم هم تو سه سال اخیر ۵ تا تراپیست از داخل و خارج داشتهم. (ششمی از پسفردا.)
□
چند تا فکت خیلی مهم راجع به «رواندرمانگری» بهعنوان بیزینس هست:
۱. رواندرمانی یه سرویسه. محصولی فروخته نمیشه که کارخونهش کنی و رشد نمایی داشته باشه. «محصول/product » وقت و توجه و تخصص خودِ درمانگره. که قابل تکثیر نیست.
۲. قسمت بسیار عمده درآمد این رشته تقریباً تماماً بر حسب active income هست. ینی واقعاً باید ساعتی کار کنی، تا بازنشستگی.
۳. ظرفیت ساعتی محدوده. یک هفته ۴۰ ساعت کاری داره و معمولاً بیشتر از ۲۵ جلسه در هفته سالم تلقی نمیشه و رایج نیست. و روی کیفیت عملکرد چه برای مراجع آخر روز، چه در طی چند ماه تأثیر میذاره.
۴. تضمین ۱۰۰٪ی در کار نیست. هرگز.
۵. امکان upsell کردن و آپشن اضافه و اینا هم نداره. (مثلاً صد تومن بیشتر بگیری، شمع و بکگراند صدای آبشار بذاری، مث سالن ماساژ!)
۶. پروژهای هم نمیتونی کار کنی. مث وکالت (سرویس) که بگی اگه مثلاً پولت برگشت ۲۰٪ اون ۱۰ میلیارد تومن رو بده به من.
۷. پروموشن خاصی هم درکار نیست مثل شغلهای مهندسی. ینی اینجور نیست که الزاماً بعد ۲ سال سینیور بشی، بعد لید بشی، بعد فلان تایتل. و حقوقت هر بار ۵۰٪ بره بالا.
۸. امکان تکثیر فرنچایزگونه هم نداری. که مثلاً فرمول پودر سوخاری مخصوص خودت رو داشته باشی و در ۸ نقطه تهران شعبه خودت با همون مزه رو بزنی و ۸ جا موازی با کیفیت خودت کار کنه. چون مجدداً محصول، وقت و تمرکز و تجربه تراپیست هست که قابل تکثیر نیست.
۹. هر لحظه، حتی در بهترین جلسه با راضیترین کلاینت، ممکنه یهو کلاینتت رو از دست بدی. اونم سر یه خنده نابهجا، یا یه لغزش کلامی حتی. (شانس بیاری بعدش نیاد توییت بزنه!) و نه تنها تضمین ماندگاری مراجع (مشتری) کمه، بلکه استرس عملکرد زیر ذرهبین هم بالاست. مخصوصاً توی فرهنگی ایرانی که ذات بیاعتمادی و جاجشدن و ظلمدیدگی توش بالاتره.
۱۰. نهایتاً موفقیت عملکرد به ضرر بیزینس هست! توی اپهای دیتینگ هم همینه. اگه کارت رو خیلی درست انجام بدی، مشتریت (کارش بات تموم میشه و) از دست میره! (صدالبته به متد درمان، پیشنهاد درمانگر، نیاز درمانجو، و صد تا چیز دیگه هم ربط داره.)
۱۱. یکی از بهترین متدهای تبلیغ و رشد در هر مارکتی word of mouth هست. که طرف به نزدیکانش تبلیغ محصول یا سرویس تو رو بکنه. منتهی تو این هم رواندرمانگری یکی از یتیمترینهاست! چون نمیتونه افراد نزدیک شخص رو ببینه.
۱۲. به عنوان تراپیست عین هر دقیقه در خط مقدم هستی. ینی راه نداره حتی ۲۰ ثانیه یه اساماس جواب بدی وسط سشن (نمره منفی داره شدید)، یا اگه روز گهی داری، مجبوری یا ۵ تا سشن خودتو هایبرنت کنی، یا با بیتوجهی و عدم حضورذهنت به امانت مراجع داری خیانت میکنی، یا باید کنسل کنی و ضرر از جیب.
خلاصه واقعاً سخته!
□
حالا از سمت درمانجو/مُراجع:
۱. یه توهمی هست بین مردم که چیزی بهعنوان «بهترین تراپیست» وجود داره. این راجع به متخصص زانو، ناخنکار، و حتی متخصص رژیم و تغذیه ممکنه صادق باشه. اما رواندرمانی فیلدی هست که بسیار بسیار customized/اختصاصی هست. ینی برای هر مراجعی که میاد نیاز به احداث کانال اعتمادی مدل همونو داره، نیاز به شنیدن کامل داره، نیاز به تثبیت اعتماد و شل و سفت کردن لازم (عشق و نفرت، سختگیری و بخشش) در مدیریت جلسات بسته به هموووون یه درمانجو رو داره، نیاز به دریافت سیگنالهای غیرکلامی داره، نیاز به تانگو با احوال طرف در هر جلسه داره و ... و خب خیلی از اینا اصن شاید در توان درمانگر نباشه. مثلاً متد و شخصیتش نتونه از یه حدی سفتتر یا منعطفتر باشه. یا اصن خیلی ساده متد درمانی مناسب درمانجو شاید متد کاری این درمانگر نباشه.
واسه همین غیرممکنه بگیم یکی «بهترین تراپیست» یونیورسال برای همهست.
۲. زانودرد داشته باشی معلومه که با عمل زانو چی میخری. ۲۰۰ میلیون تومن میدی، بعدش میتونی دوباره بری توچال.
یا طلاق میخوای بگیری، معلومه ۱۰۰ میلیون میدی وکیل، حضانت بچه رو میگیری بهفرض.
اما فرض کن پارتنرت گاوه، منیجرت عوضیه، ماشینتو دزد برده، مادرت هم هی بهت سرکوفت میزنه هنوز. واضحه که تراپی لازمه. اما «دقیقاً» محصولی که داری پولشو میدی چیه؟ چه فرقی با سیگار یا نق زدن نوبتی با یه رفیق داره؟
(من میدونم. اما میخوام بگم خروجی شفاف نیست. نمیتونه هم تضمینی باشه. و خودش نیاز به آموزش داره.)
۳. فیزیوتراپی که بری معمولاً پیشرفت میبینی. یا برنامه کاهش وزن. یا خیلی سرویسهای دیگه که پیشرفت خطی یا صعودی دارن.
اما تراپی اینشکلی نیست. یه جلساتیش بعدش حالت بددددد میشه. یه جلساتی اذیییییییت میشی. و ممکنه اونقد شدت و عمق درد زیاد شه که حتی به اعتمادت به تراپیست هم شک کنی. (و شاید واقعاً هم تراپیست ناشی بوده که باعث شده ماهیچههات صرفاً استرچ نشن بلکه پاره بشن.) خلاصه همین ندیدن پیشرفت، یا پسرفتهای یهویی، هم باعث میشه درمانجو خودش بترسه گاهی، هم اطرافیانش قضاوتش کنن، هم اطرافیانش از ذات تراپی بترسن!
□
خلاصه:
بیزینس تراپی سخته. خیلی سخته. و علیرغم اینکه از بیرون راحت بهنظر میاد (میری ۶ سال دانشگاه، از ۲۴ سالگی هم پول در میاری، بعدشم میشینی خونه به درد دل ملت گوش میدی پولتم میدن)، اما هم شغل/job و هم مسیر شغلی/career پر چالشی هست. هم برای دوام بیزینس، هم برای رشد. مخصوصاً اگه بخوای صادق باشی.
این وسط رقابت هم بالاست چون هرررر دانشگاهی راحت چار تا کلاس میذاره و زارت زارت خروجی میده بیرون هر سال. و نمیتونی پورتفولیو داشته باشی یا چیز دقیقی داشته باشی که راحت نشون بدی چرا از بقیه بهتری.
حرف آخر هم اینکه نظر شخصی من راجع به قیمت اینه که:
۱. سقف قیمت مسخرهس. بیمه میتونه بگه تا یه سقفی رو کاور میکنه، اما اینکه کسی تو مطبش بخواد قیمتش رو بالا بذاره، به کسی نباید ربطی داشته باشه. نقزدن راجع به این که فلانی گرونه هم بیمعنیه بهنظرم. با توجه به شونصد دلیل بالا و وقت و تمرکز لازم در هر دقیقهی تراپیست در جلسه، اصلاً ناعادلانه نیست که سیستم عرضه و تقاضا قیمت رو برای تراپیست خصوصی تعیین کنه.
۲. باید فرهنگش جا بیافته که تراپیست خوب لباس مارکدار نیست که هرچی گرونتر باشه ینی خفنتره (گرچه خیلیا مشابهاً برای استتوس میرن تراپی، نه برای درمان). و اتفاقاً مناسبترین درمانگر ممکنه قیمتش هم مناسب باشه. لازمه بگردی. و انشالله یه خوبش که پیدا بشه، میتونه برای سالیان جواب بده یا حتی بعدش به بعدی خودش ریفر بده.
۳. شاید بد نباشه که این فرهنگ جا بیافته که یه سری جلسات پیشمشاوره (آشنایی، هدف، برنامه، متد، و ...) در حد حدود نیم ساعت با قیمت ثابت و خیلی پایین ارائه بشه توسط تراپیستها. این شکلی درمانجو میتونه امکان انتخاب داشته باشه تا بره ببینه با کی میتونه بهتر کانکت بشه و تصمیم بهتری بگیره.
خلاصه که با آموزش و فرهنگسازی دوطرفه بهنظرم میشه امیدوار بود آینده بهتر بشه. :)
مرسی که خوندین.