@navidi49 چیزی که تا الان مشخصه واسه من، جمهوری اسلامی از هر برگی واسه موندنش استفاده کرده ینی خودش سازنده ی اون برگ بوده، مثلا میگه مردم اگر ما بریم ایران تجزیه میکنن نگاه کنید تجطیه طلبارو و سازنده اصلی تجزیه طلبا همون جمهوری اسلامی هستش
موضوعی به نام #رای_سفید مستقیم از اتاق فکر جمهوری اسلامی نشأت گرفته از همان ایده های #اصلاح_طلبی و گرنه کیست که نداند مهم برای جمهوری اسلامی مشارکت مردم است که از آن به نفع خود استفاده کند نه اینکه داخل برگه ها چه نوشته باشند چون نمایندگان از قبل انتخاب شده اند.
حضور در حوزه های رای گیری تحت هر عنوان،کمک به بقای حکومت فاسد است.
تصویر رویا حشمتی، زنی که ۷۴ ضربه شلاق را به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری تحمل کرد.
او نوشته:«امروز صبح ۱۳ دی، از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷ از گیت ورودی رد شدیم و حجابم رو برداشتم رفتیم شعبه ی ۱ اجرای احکام.
کارمند شعبه گفت: «روسریت رو سرت کن که دردسر نشه»
گفتم: «��ومدم بابت همین شلاقم رو بزنید سر نمیکنم»
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا گفت: «حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا»
گفتم: «سر نمیکنم گفت پس که نمیکنی؟ جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی برات یه پرونده ی جدید هم باز ��یکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی». باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر دیگه رو بابت شرب خمر آورده بودن مرد با تحکم تکرار کرد: «مگه نمیگم سر کن؟» نکردم دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم رفتیم طبقهی زیر همکف یه اتاق بود ته پارکینگ قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن.
زن هی آه میکشید و میگفت: «میدونم میدونم»
قاضی معمم تو روم خندید یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن دیوارای اتاق سیمانی بود به تخت ته اتاقک بود که جای دستبند و پابند آهنی دو طرف تخت بود به وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی کمی این طرفتر بود.
یه اتاق شکنجهی قرون وسطایی بود.
قاضی پرسید: «خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟»
انگار که وجود نداره جوابش رو ندادم گفت: «خانم با شمام» باز جواب ندادم.
مرد اجرای حکم گفت: «پالتوت رو در بیار»
پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم گفت: «روسریت رو سر کن»
گفتم: «نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن»
زن اومد و گفت: «خواهش میکنم لجبازی نکن» و شال رو کشید رو سرم.
قاضی گفت: «خیلی محکم نزن»
مردک شروع کرد به زدن شونههام کتفم پشتم باسنم رونم ساق پام باز از نو تعداد ضربه ها رو نشمردم زیر لب میخوندم بهنام زن بهنام زندگی دریده شد لباس بردگی شب سیاه ما سحر شود تمام تازیانه ها تبر شود.
تموم شد اومدیم بیرون نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده حقیرتر از این حرفان رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم دم در روسریم رو در آوردم زن گفت: «خواهش میکنم سرت کن» سرم نکردم و باز کشید رو سرم توی اتاق قاضیگفت: «ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه ولی حکمه و باید اجرا بشه.»
#رویا_حشمتی #دادبان
@IranianPlateau مرز استان سمنان و مازندران از اول اینطوری بوده، ارومیه هم همیشه بارش داشته یهویی کلا قطع میشه همه چیز اقلیم خودجوش تصمیم میگیره دیگه نباره!!! از شما بعید بود