«و خدا لعنت کند اُمتی که شما را کشتند و لعنت کند هر آنکس را که اسباب این ستم بنا نهاد،
و لعنت کند آنان را که از امرای ظلم و جور برای قتل شما تمکین و اطاعت کردند»
- از متن “زیارت عاشورا”
#IranMassacre
این واگویه تکاندهنده در جنایت و مکافات،اوج فروپاشی روانی راسکولنیکف و تئوری بناپارتیسم اوست؛ آنجا که در نهایت فقر و انزوا، جامعه را به دو دسته توده نادان و ابرانسانهایی تقسیم میکند که با جسارت مطلق، به خود حق میدهند قوانین و مقدسات را زیر پا گذاشته و بر برتری خود صحه بگذارند.
سختترین کار دنیا، «عمل کردن در عینِ ناامیدی» است. یعنی پذیرفتن اینکه شاید فردا روز بهتری نباشد، اما من امروز وظیفهام را به عنوان یک انسانِ بیدار انجام خواهم داد. این یعنی بلوغ، و این یعنی سختیِ واقعی.
قهرمان واقعی، «مأیوسِ فعال» است!
@Majidshakeri8 از رای بخشی از مردم دفاع کردند
و بخشی از مردم هم به نیکی یاد میکنند.
ایده هاتون جواب نمیدهد چون برای بخشی از مردم هست. ماننده جهموری اسلامی، که مشرعیتش برای بخشی از مردم هست.
متاسفانه خبر بد اینکه بخشی که برای شما تمام ایران هست؛ در حال کم شدن هست.
«انقلاب شیر و خورشید» تصویری زیبا از ایران عرضه میکند، چون مسئله را به بیرون پرتاب میکند. در این تصویر، ایران خود پاک، باستانی، شریف و بیگناه است. تنها مشکل آن جمهوری اسلامی است؛ نیرویی بیگانه، اشغالی غیرایرانی، انگلی تحمیلشده بر کالبد میهن. این فانتزی آرامشبخش است، چون زیبایی ایران را دستنخورده نگه میدارد: سنت ایرانی بیگناه باقی میماند، گذشته همچنان باشکوه میماند و وظیفهی سیاست ساده میشود. اشغالگر را حذف کنید، و ایران حقیقی بازخواهد گشت.
اما «زن، زندگی، آزادی» این تصویر را خراب میکند. اجازه نمیدهد جمهوری اسلامی را چیزی تصور کنیم که از هیچجا آمده است. این جنبش ما را با حقیقتی دردناکتر روبهرو میکند: جمهوری اسلامی صرفاً چیزی بیرون از جامعهی ایران نیست؛ بلکه همچنین صورتبندی سیاسی برخی عناصر اقتدارگرا، پدرسالار، زنستیز و ضدزندگی است که از پیش در بخشهایی از سنت ایرانی وجود داشتهاند. این حکومت همهی این نیروها را از صفر اختراع نکرد؛ آنها را سازمان داد، تشدید کرد و به قدرت دولتی بدل ساخت.
از همین روست که «زن، زندگی، آزادی» انقلابیتر است. این جنبش فقط خواهان حذف یک حکومت نیست. خواهان بازنگری در خود ایران است: بازنگری در نسبت ما با سنت، زن، بدن، میل، دین، خانواده، شرم، اطاعت، اقتدار و آزادی. اما این به معنای ضدایرانی بودن یا ضدسنت بودن آن نیست. برعکس، این جنبش میکوشد ایران را از شکلهای مردهی خودش نجات دهد. میپرسد کدام بخشهای سنت ایرانی هنوز میتوانند به ما کمک کنند بهتر زندگی کنیم، بهتر عشق بورزیم و زندگی جمعی آزادانهتری بسازیم و کدام بخشها باید نقد، دگرگون یا ویران شوند، چون به ابزار سلطه تبدیل شدهاند.
اما فانتزی شیر و خورشید، انقلاب بدون فقدان روانی میخواهد. به سوژه میگوید: لازم نیست دربارهی ایران، مردانگی، خانواده، ملیگرایی، دین یا سنت بازنگری کنی. فقط کافی است جمهوری اسلامی را حذف کنی، و میهن زیبا بازخواهد گشت. از این جهت، ضدانقلابی است. ایران را بهمثابه تصویر دوست دارد، نه بهمثابه جامعه. میهن را فقط به این شرط دوست دارد که میهن از زبان زنانش، اقلیتهایش، بدنهای زخمیاش و تاریخهای سرکوبشدهاش با او سخن نگوید.
«زن، زندگی، آزادی» همین سوژههای حذفشده را دوباره به قاب بازمیگرداند. ما را وادار میکند ببینیم زیبایی تصویر قدیمی وابسته به نامرئی ماندن بسیاری از انسانها بوده است. زنانی که کنترل شدند، اقلیتهایی که انکار شدند، بدنهایی که شرمسار شدند، میلهایی که سرکوب شدند و صداهایی که خاموش شدند، همگی بازمیگردند و تصویر را برهم میزنند. «زن، زندگی، آزادی» تصویر بینقص ایران را متزلزل میکند؛ دروغ نمیگوید تا واقعاً بسازد. با ساز و کارش هم قدرت سیاسی را به لرزه در میآورد؛ نه که با راهکارهای سیاسیاش خامنهای را جوان کند.
مسئله ایرانیان خارج از کشور از یک منظر وضعیت تنهاییست. میشود با این نگاه و درک این وضعیت خیلی عظیمی از رفتار های این چند وقت که خارج از ایران انجام شده رو توضیحپذیر کرد. از حمایت بی قید و شرط از #رضا_پهلوی تا در خواست حمله نظامی.
اشکهای بیامان ریحانه پارسا از تنهایی؛ هنوز دارم تاوان تصمیم احساسیام را میدهم؛ دلم هنوز در ایران است!
ریحانه پارسا:
شبهای کثافت تنهایی که من در مهاجرتم داشتم؛ این طرد شدنم و جدا شدنم از ایران که هنوز درونش هستم؛ هیچ آدمی به این راحتی نمیتواند از کشورش بگذرد! خیلی دور افتادم و تنهایم!