@zeyfazl «در رویای بابِل» اثر ریچارد براتیگان، یه کمدی سیاه که واقعا قهقهه میزدم باهاش اما تهش یه غمی برای بیماریِ روانِ شخصیت اصلی داشتم و دلم به حالش میسوخت.
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.