اول نگران بودیم چجوری وقتی بیدار شد بش بگیم تو این مدت ک نبودی جنگ شد و تموم شد٫ بعدش نگران بودیم چجوری بش بگیم مامان رفت٫ بعدش نگران بودیم چجوری بگیم باباتم رفت… الان باید نگران باشیم چجوری بدون مامان بابا زندگیمونو بگذرونیم:)
هم اونی رو میفهمم که نگران وطن و جون هموطن بیگناهشه، هم اونی که خشمش از حکومت به حدیه که از این داستان خوشحاله.
به هم فحش ندیم، مقصر این قضیه ما مردم نیستیم.
یه وقتایی هست تو گریه میکنی، تلاش میکنی و خودتو پاره میکنی برای چیزی که برای هیچ کس دیگه ای مهم نیست و همه موافقن که اگر اون کار رو نکنی زندگی بهتری خواهی داشت
و هیچکس نمیبینه تو چقدر زحمت کشیدی، از همه چیت زدی برای اون کار
و شاید اینجا اون جاییه که باید عقب بکشی