«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب
ریدم تو سردر رپ مجوزدار...
جاکشا منت هم میذارن برا مجوز گرفتنشون...
:)))))))
شما «خانوادهی رپ فارس» نیستین...صرفاً یه سری خایهمال منفعتطلبین که دور هم جمع شدین...
یه روز مجوز، یه روز کالتبازی...
تا چش کار میکنه خایهمال...
تا چش کار میکنه دوزاری...
#ایران_اشغالی
تا حالا شده که غذاتو توی مایکروویو گرم کنی و ببینی که فقط ظرفش گرم شده و خود غذا سرد مونده اما همچنان به خوردنش ادامه میدی چون زندگی کاملاً بیمعنیه، آشفتگی بر همهچیز حاکمه و سرانجام کائنات نیستی و نابودیه؟
نبودم ولی مامانم می گفت یه لحظه چشماشو باز کرد گفت مجید مادر بالاخره اومدی! بعدم رفت ...
انتظار خیلی سخته!
نوعی امید کشنده در انتظار هست که تو مرگ نیست.
من جای انتظار، برای خودم حداقل آرزوی مرگ دارم!
امروز یکی دو ساعت تلاش میکنم پسرم ناهار بخوره و آخر راضی میشه فقط سیبزمینی سرخکرده بخوره، براش درست میکنم میریزم توی یه بشقاب بزرگ که جلوی کارتون دیدنش بخوره، دلش نمیخواد حاضر بشه میخواد کارتون ببینه اما باید حاضر بشیم چون باید ساعت ۴ دم خونهی پدرش اینا باشیم، تو راه بغلش
چند سال پیش با یکی صبحت میکردم حدود یه ماهی میشد بعد گفت من میرم اصفهان.
چند روز بعدش بهش گفتم فکر نکنم رفته باشی اصفهان، کنار هتل هرمز دیدمت
نه پرسید چطور مگه؟ نه پرسید کجا؟
گفت من چرا باید بهت دروغ بگم؟دیگه پیام نده(خیلی چیزای دیگه گفت)
من موندم و عکس ماه که بالای هتل بود :)
دختره داشت عکسای بچگیشو نشون میداد و دیدم عه چقدر عکساش با کیفیتن مال من اصلا اینجوری نیستن
یه لحظه به ذهنم رسید بپرسم متولد چنده و گفت ۲۰۰۷ :))))))
بابا من جام جهانی ۲۰۰۶ رو یادمه:))