درود بر @grok 🫵🫡♟️
این جملات از کیست؟
"ای مردم،
زنان ناقص العقلند،
بهره ناقص دارند، ایمان ناقص دارند…
از زنان بد بپرهیزید و از خوبانشان هم بر حذر باشید"
رفرنس را بگو
@AghayeThomas2@grok ز جیحون برو تا به دریای پارس
همان کوفه از مرز ایران شناس
دگر آذرآبادگان هرچه هست
از ایران شمارد هشیوار و مست
کوش نامه اثر ایرانشان ابولخیر
مال سال ۵۰۰ هجری
@ChistaIran75170@AghayeThomas2@grok ز جیحون برو تا به دریای پارس
همان کوفه از مرز ایران شناس
دگر آذرآبادگان هرچه هست
از ایران شمارد هشیوار و مست
کوش نامه اثر ایرانشان ابولخیر
مال سال ۵۰۰ هجری
۱۳٠سال پس از ترور ناصرالدین شاه ابهاماتی در مورد این ترور هست. نقش سیدجمال در ترور چه بود؟(چون حکومت قاجار خواستار استردادش از عثمانی شد).
نقش #عثمانی یا گروه اتحاد اسلام که سیدجمال عضو آن بود در ترور چه بود؟
آیا عبدالحمید واقعا خواستار انحلال ایران و ادغام آن در عثمانی شده بود؟
| سهشنبه |
زندگی همین است؛ یا باید خودت را با سعادتهای زودیاب و معمول مثل بچه، شوهر و خانواده گول بزنی یا با سعادتهای دیریاب و غیرمعقول مثل شعر و سینما و از این مزخرفات!
به هر حال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را میخورد و خُرد میکند.
از نامه فروغ به فریدون فرخزاد
شاید در مورد ازدواج محمد با عروس خودش شنیده باشین. ولی تا حالا فکر کردین این داستان دارک چطوری وارد قرآن شده؟
داستان طبق روایتهای مشهور تفسیری و خود قرآن اینه که:
محمد یه پسرخونده داشته به اسم "زید".
بهش میگفتن "زید بن محمد".
این آقای زید، یه زنی داشته به اسم زینب.
یه روز محمد میره خونهشون. زید خونه نبوده و زینب تنها بوده.
تو طبری و ابنسعد و بعضی منابع تفسیری و تاریخی، روایتهای مختلفی از این صحنه اومده که نمیپردازم :-)))
ولی مضمون کلی اینه که محمد زینب رو میبینه، منقلب میشه و با ذکرهایی مثل:
"سبحان الله" و "یا مقلب القلوب" ترک مکان میکنه :-))
شب میشه و زید میاد خونه. طبق همین روایتهای تفسیری، زینب زید رو در جریان امور قرار میده:
زید:
زینو مُ چه کِردُم تو با مُ چنینی؟ :-))))
زینب:
ببین، تو که منو میشناسی زیدی جون. من تکپرم. اهل این داستانا هم نیستم. ولی طرف لیترالی این دو تا ذکر رو گفت و پیچید به بازی. منم جاج نمیکنم. دیگه خودت میدونی اون پدرخوندهت :-))))
زید:
متاسفم واسه تجربه بدی که داشتی. بذار من بررسی و مداقه نهایی رو به عمل بیارم، بعد نتیجه غایی رو به اطلاعت میرسونم.
(با لحن حمید لولایی بخونین) :))))))))
پا میشه فرداش میره سراغ محمد:
طبق روایت معتبر بخاری، از زینب شکایت میکنه:
"راستش من با زینب مشکل دارم، میخوام طلاقش بدم."
ولی گس وات، محمد تعارف شابدالعظیمی رو بغل میکنه:
"از خدا بترس. همسرت رو نگه دار" :-))))
میگذره و محمد میره خونه. ولی امان از فکر و خیال. امان از فانتزی :-)))) که هرچه دیده بیند دل کند یاد :-))))))
بعد چند روز، میبینه راهی به جز سوییچ اکانت نیست :-))))
اینجاست که قرآن ورود میکنه:
"و آنگاه که به کسی که خدا به او نعمت داده بود و تو هم به او نعمت داده بودی میگفتی: همسرت را نزد خود نگه دار و از خدا بترس، و در دل خود چیزی را پنهان میکردی که خدا آشکارکنندهی آن بود، و از مردم میترسیدی، در حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی."
احزاب - ۳۷
یعنی:
۱- به زید گفتی زنت رو نگه دار.
۲- ولی تو دلت چیزی رو پنهان میکردی.
۳- از حرف مردم میترسیدی.
۴- خدا قرار بود همون چیزی رو که پنهان میکردی، آشکار کنه.
حالا تا اینجا مشکل شرح داده شد. ولی حتی جزئیات اقدام و عملی که "خدا" انجام داده هم اومده :-))))) و به نظرم بسیار نسبت به زینب توهینآمیز صحبت کرده:
"پس چون زید نیازش را از آن زن به پایان رساند و او را طلاق داد، ما او را به همسری تو درآوردیم"
یعنی میگه وقتی زید کارش باهاش تموم شد، خودم شخصا برات اکیش کردم.
احزاب - ۳۷
وقتی "خدا" یه چیزی خواسته، دیگه کی جرات داشته مخالفت کنه؟ :-))))
خلاصه زید طلاق زینب رو میده و محمد عقدش میکنه.
قبلا در مورد بعضی از امتیازات ویژه قرآن به محمد گفتم. مثلا در مورد ماجرای ماریه، حتی راه شکستن قسم رو باز میکنه. اینجا هم قبح اجتماعی این کارو میشکنه :-)))
"محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست..."
احزاب - ۴۰
یعنی: "زید اصلا نسبتی با من نداره. یه سلام علیک ریزی داشتیم که مهم نیست." :-)))
"زینبم عروسم نبوده، اکس همین زیدی بوده" :-)))))
بخاری یه نقل مشهور از عایشه در مورد این آیه داره:
"اگر محمد میخواست چیزی از قرآن را پنهان کند، همین آیه را پنهان میکرد."
بخاری هم یه نقل از زینب هم داره که پیکمی بودنش رو نشون میده :-))))))
"خانوادههای شما، شما را شوهر دادند، اما خدا مرا از بالای هفت آسمان به ازدواج محمد درآورد." :-)))))
شاید بپرسین: "مگه میشه؟؟!!!"
بله میشه، در فرقههای ایدئولوژیک، همهچیز میتونه جزء املاک رهبر/رهبران فرقه باشه، از جمله "انسانها".
مشابه همین اتفاق رو در اون فرقهی اسلامیست - مارکسیست معاصر دیدیم دیگه. چیزی شبیه اون، بین محمد و زید و زینب رخ داده. همین میم که مشاهده میکنین.
حالا رهبر فرقه خواه سیبیل داشته باشه یا ریش!
شاید ماجرای همبستر شدن محمد با کنیزش تو نوبت و بستر یکی دیگه از همسراش رو شنیده باشین. ولی تا حالا براتون سوال شده این داستان خیلی خصوصی چطوری به قرآن راه پیدا کرده؟
داستان طبق روایت مشهور تفسیری اینه:
محمد یه کنیز داشته به اسم ماریه.
یه روز که نوبت حفصه بوده، حفصه از خونه برای کاری خارج میشه، تو همون فاصله محمد تصمیم میگیره با ماریه تو اتاق حفصه داستان کنه :-)))
حفصه برمیگرده و صحنه رو میبینه و شر میکنه.
میگه:
مگه داریم؟ تو روز من؟ تو خونه من؟ رو تخت من؟ مدتها صبر میکنم تا نوبت من بشه، آخرشم تو به من حس ناکافی بودن دادی و این حرفا :-)))
محمد میبینه داره آبروریزی میشه میگه:
بشین سر جات زن. اشتباه کردم. حالا که این طوری شد: "به خدا قسم که او را بر خود حرام نمودم." به کسی نگو بذار شر بخوابه من تو محل آبرو دارم :-))))
حفصه هم میگه "اکی حواسم هست."
ولی گس وات، تو واتساپ پیام میده به عایشه که:
"سیسی، فردا اول صبح بیا اینجا. یه چیزایی هست که باید بدونی. من خیلی حالم بده. چیزایی دیدم که نمیتونی تصور کنی."
عایشه هم میگه، "اکی"!
میاد و حفصه ماجرا رو میذاره کف دست عایشه و مسئله از خبر خصوصی تبدیل میشه به خبر عمومی :-))))
محمدم بعد چند روز، احتمالا پیش خودش میگه:
"هم ماریه، داف به این خوبی رو از دست دادم، هم حفصه رفته به عایشه گفته و همه فهمیدن"
اینجاست که وقت سوییچ اکانت میرسه و "خدا" وارد عمل میشه. در قدم اول، ماریه رو حلالبک میکنه :-))
"ای پیامبر، چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده، برای جلب رضایت همسرانت بر خود حرام میکنی؟" تحریم - ۱
ولی چون قسم خورده بوده و شکستنش "حرام" بود:
"خدا راه گشودن سوگندهایتان را برای شما مقرر کرده." تحریم - ۲
یعنی شکستن قسم هم رمز زد و آنلاک کرد :-))))
در قدم بعد:
"پیامبر رازی را به یکی از همسرانش گفت، او راز را فاش کرد، و خدا پیامبر را باخبر کرد."
تحریم - ۳
بعدم تهدیدشون میکنه که:
"اگه با پیامبر همکاری نکنین، خدا و جبرئیل و مومنان و فرشتگان پشت پیامبرو میگیرن" :-))
تحریم - ۴
اگرم پررو بازی دربیارین خدا در و داف جدید حرف گوش کن واسه محمد اکی میکنه:
"اگر پیامبر، شما را طلاق دهد امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما که مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، خداپرست، روزه دار، غیر باکره و باکره باشند، به او عوض دهد"
تحریم - ۵
تو بخاری یه نقلی از عایشه هست که به محمد در مورد این مدل اتفاقات کنایه میزنه تو این مایهها:
"خدا هم انگار نشسته امیال تو رو راست و ریست کنه" :-))))
اون مربوط به یه داستان دیگه ست، جداگونه میگم یه بار.
طباطبایی تو المیزان، تفسیر جلالین و دیگرانی اینو با جزئیات نقل کردن. بطور کلی روایت برجستهی شیعه همینه که نوشتم.
ناگفته نمونه، سنیها یه روایت دیگه هم دارن که این سوره رو به بوی بد دهن محمد و خوردن عسل ربط داده. روایت میگه دهن محمد بوی جوراب میداده و همسرانش معترض شدن. اونم گفته احتمالا زنبورهایی که این عسل رو تولید میکنن، از گیاه بدبو خوردن، دیگه عسل نمیخورم. :-)))
ولی خوب این به نظرم واقعا بیربط و بی سر و ته میاد. چون اینکه دهن محمد بوی بدی میداده، انقدر راز مهم و رسوا کنندهای نیست که زنان محمد دست از امانت داری بکشن و شر به این بزرگی راه بندازی که نیاز به دخالت "خدا" باشه :-)
۵۵۰ سال جای خالی در تاریخ ایران باستان
در تاریخ ایران، از بازه زمانی سقوط هخامنشیان در حدود ۳۳۱ق.م. تا روی کارآمدن ساسانیان در حدود ۲۲۴م.، یک جای خالی حدود ۵۵۰ ساله خودنمایی میکند. این، چیزی است که دستکم در متون تاریخی کهنِ بومی رخ داده و سلوکیان بعنوان جانشینان اسکندر [۱/۵]
برخلاف روایت برساخته ملیگرایی معاصر ایرانی جنبش سیاهجامگان به رهبری ابومسلم خراسانی که خلافت اموی را سرنگون کرد نه ایرانی بود و نه ضدعرب.
ابومسلم یکی از رهبران شبکه مخفی گسترده خاندان عباسی بود؛ بیشتر رهبران شبکه مخفی عباسیان و بیشتر سپاهیان ابومسلم نیز از عربها تشکیل شده بود.
قرآن جدی یک کتاب کامله. در ژانرهای مختلف آیه داره. من شخصا به طنزهاش علاقمندم. یه مثالش آیهی ۵۳ سورهی احزابه. ماجرا این بوده که پیامبر بعد از یکی از هزاران زنی که گرفته بوده، سفره پهن میکنه و همه میشینن خونهی پیامبر و مشغول غذا میشن. غذا که تموم میشه، رسول مکرم اسلام منتظر رسیدن بخش خوب ازدواج بودن، ولی مهمانها میشینن به حرف و ول نمیکنن برن، اینم هی میشینه و میشینه و میشینه و دیگه خلقش تنگ میشه. خدا میبینه پیامبر آخرش یه شب محروم شده از حال و حول، آیه نازل میکنه که «هوی، اولا بلند نشید برید خونهی محمد، مگه اینکه دعوتتون کرده باشه برای غذا. بعد هم که دعوت کرد، غذا رو بخورید و فَانْتَشِرُوا (پراکنده شوید، یا به عبارتی گورتون رو گم کنید). محمد کمروئه، روش نمیشه بندازتتون بیرون، ولی من کمرو نیستم، به روتون میارم عنترها»
میراث سیدعلی خامنهای ساخت نهادهای موازی است. او آنقدر نهاد موازی و رقیب برای هم ساخت که حالا نه بازیگر خارجی میتواند نظام را با یک ضربه سرنگون کند و نه بازیگر داخلی میتواند به سادگی رو به جلو حرکت کند. خامنهای سیستم را نه برای شکوفایی، که برای فرونپاشیدن مهندسی کرد.
امروز یه نفر بهم گفت «دوستدخترت دوستت نداشت که مهاجرت کرد؟»
بعد حس کرد من ناراحت شدم اومد درستش کنه گفت «نه نه، منظورم این نبود که کلا دوستت نداشت، ولی انقدری دوستت نداشت که مهاجرت نکنه؟»
چاقو رو کرده بود تو، داشت میچرخوند
یه چیزی که کم در موردش گفته شده اینه که جنبش تحریم تنباکو رو چیز خوبی میدونن که آخوند انجام داده؛ ولی نیست.
جزئیات انحصار رو که میبینی، طرح بدی نبوده. روی تنباکویی که از ضروریات زندگی هم نیست، و مالیات درست و حسابی هم نمیتونستن بگیرن، انحصار گذاشتن. در قبالش هم شرکت انگلیسی/
@boshra__fqz @DauiiiNaser ازدواج با این رابطه های بدون قید بند فرق داره اگه این پسر امباپه بازیکن رئال و تیم ملی فرانسه نبود این دختره شاشم نمیداد این کاکا سیاه بخوره این دختره به خاطر معروفیت امباپه باهاش بود امباپه احتمالا فقط بخاطر خوشگلیش خوشگلی هم که بعد یه مدت دل آدمو میزنه