«ارتش نزامی (نظامی). پچهها(بچهها) همش (همهشون) موردن(مردند)» این را میکائیل شب قبل از حمله آمریکا به مدرسه میناب کشیده بود. درست با همین جمله که با دستخط خودش بالای کاغذ نوشته. برای مادرش این نشانهای است که حالا پس از مرگ پسرش معنا پیدا کرده. /1
قطع برق فقط خاموش شدن چراغها نیست.
شروع فروپاشی زندگی شهری است.
وقتی نیروگاهها زده شوند، اولین چیزی که میمیرد «نور» نیست «سیستم» است.
بیمارستانها چند ساعت با ژنراتور دوام میآورند، بعد از آن دستگاهها یکییکی خاموش میشوند.
بیماران ICU، دیالیزیها، همه به برق وابستهاند نه به سیاست.
آب قطع میشود، چون پمپها بدون برق کار نمیکنند.
شهری که آب نداشته باشد، در عرض چند روز به بحران بهداشتی میرسد.
سردخانهها از کار میافتند، غذا فاسد میشود، فروشگاهها خالی میشوند.
گرسنگی آرام میآید، اما وقتی برسد، دیگر قابل کنترل نیست.
اینترنت، بانک، پمپ بنزین، همه به برق وابستهاند.
با قطع برق، نظم شهری در چند روز فرو میریزد.
واقعیت این است:
زدن زیرساخت برق، فشار روی حکومت نیست فشار مستقیم روی مردم است
حمله به نیروگاه جنایت جنگی است
نزدیکترین تجربه من به مرگ همین امشب بود. حوالی پنج، تازه داشتیم میخوابیدیم که چیزی شبیه صدای جنگنده بلند شد؛ این صدا را حتی قبل جنگ هم میشنیدیم و چندان عجیب نبود. چند دقیقه که گذشت، یکمرتبه ساختمان لرزید، در بالکن خورد به دیوار و بعد بووووم…/۱
حدود ساعت یک و نیم شب از خونه رفقا اومدیم بیرون. پدرام گفت زودتر بریم خونه کاش امشب نزنه یهکم بخوابیم. یکی از بچهها گفت خبراومده جنگندهها همدانن زود بریم الان میزنه. رسیدیم به خونه. کلید رو چرخوندم و در بازشد و رفتیم تو خونه پدرام جلوتر از من رفت. دیدم از گوشه سقف یهصدایی
اونچه دیروز صبح ساکنان مرکز شهر تجربه کردیم و اونچه حوالی دو صبح امروز اهالی غرب و اطراف خیابون آزادی و اکباتان پشت سر گذاشتند چیزی نیست که بشه به این زودی از هراسش خلاص شد. [هولناکتر از انفجارهای صبح شنبهی گذشته بود.]
«من تنها مردم را به رسمیت میشناسم و بس»
در پیشگفتار ”ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم” پیش از مرگ، مهدی اخوان ثالث گفت:
«من چیز هیچ وقت ادعایی در شعر نیز نداشته ام و ندارم»
و همانجا نوشت هیچگاه نه سیاسیگوی بوده و نه سیاسینویس «و حتما هرگز نخواهم بود هم»
پیشگفتاری که با ترجیعبند “با همه بیحوصلگی” تکرارش کرد و گفت که چه آنگاه که در “زمستان” از سرهای در گریبان و سلامهای بیپاسخ گفته بود،
چه در “آخر شاهنامه” و ناامید از آمدن نادر و چشم به راه اسکندری دیگر، و سرود:
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
راویان قصههای رفته از یادیم
چه آنجا که از “نوحه” گفت و “مار قهقهه” و سروده بود:
«میهنم آیینهای سرخ است
با شکافی چند
بشکسته
که نخواهند التیامی داشت»
در همان پیشگفتار “ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم” با همهی بیحوصلگیاش تاکید کرد، که هرگز سیاسینویس نبوده و هیچ آرزویی برای مردمان این سرزمین نداشته جز؛
«آزادی… که امیدواریم داشته باشیم»
شاعری که اگر میخواست میتوانست در صدر سفرهی غنائم حکومت شبزدگان بنشیند،
که اگر مینشست، شاعر نبود.
او اما شاعر بود و یگانه!
وقتی که “امر” کرده بودند بیایید در میدان و با شعر، از انقلاب حمایت کند،
گفته بود؛ ما بر سلطهایم، نه با سلطه!
کمی بعد، هم از دانشگاه اخراج شد و هم حکومتیان او را “هیچ” خواندند.
اخوان اما در یکی از آخرین اشعارش پاسخشان داد:
هیچیم
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید… /۱
ما ایرانیان خارج از کشور چند دهه وقت داشتیم حرکت مثبتی برای جنبشهای دموکراتیک داخل کشور بکنیم و شرایط خیلی مساعدی هم داشتیم برای این کار. مهمترین کار سازماندهی و ساختن سازمان بود که عموما در زمینه هیچ کاری نکردیم و کارنامهمان عموما منفی است. البته از قهرمانی مردم در ایران استفاده کردیم و برای خودمان رزومه و هویت در جوامع میزبان ساختیم.
برعکسش نگاه کنید به دوران پیش از انقلاب ۵۷ که چقدر سازماندهی موثر در بین ایرانیان خارج کشور انجام شد. البته یکی از علل اصلی هم متفاوت بودن شرایط جهانی است.
کشته شدن ۱۶۰ دختربچه در میناب و سکوت رضا پهلوی در برابر این جنایت، آینده سیاسی او را به پایان رساند. او از نظر اخلاقی دیگر جایگاهی برای جانشینی رژیم اسلامی ندارد. این، آخرین نبرد سیاسی او بود.
دست و پا میزنیم بلکه وصل بشیم بفهمیم این صداها یعنی کجاها رو زدن. بعد متعجبم از برخی هموطنانم در خارج از کشور. درسته که ما از آخوند خیلی میترسیم ولی از بمبم میترسیم. از دیشب طوری خوشحالید که انگار دیگه آزاد و رهاییم. گویی یادتون نیست ما زیر بمبیم. امروز و امشب ایران جهنم بود.
ایران زیر موشکباران است. آدمهایی که زنده ماندهاند، اگر دستشان به چند ثانیه اینترنت برسد اعلام زنده بودن میکنند.
دوستم نوشته «از این یکی هم جون سالم به در بردیم. شخم زد.»
معمولا مینویسم مراقب باشید. اگر بپرسد چطور مراقب باشم، جوابی ندارم.
هموطن خارجی نشین من
ما اینجا از جنگ خوشحال نیستیم، روزها خونههامون میلرزه و شبها نمیتونیم بخوابیم.
من خواهر کوچیک دارم و اون از استرس گریه میکنم، برادرم کافهش و بسته و هیچ درآمدی نداره.
کاش جای شادی و پایکوبی و تشکر از ترامپ، کمی با ما همدلی کنی.
Dr. #AlirezaGolchini, a surgeon & physician working in Dehkhida Hospital, Qazvin, Central Iran, is facing the death penalty by the Islamic Republic solely for treating injured protesters. He also assisted wounded people during the #WomanLifeFreedom movement.
1/2
دکتر #علیرضا_گلچینی بهدلیل درمان معترضان در خطر اعدام
بر اساس گزارش منابع محلی دکتر علیرضا گلچینی، جراح و پزشک ساکن قزوین، صرفاً بهدلیل انجام وظیفه انسانی و حرفهای خود و ارائه خدمات درمانی به معترضان زخمی، از سوی حکومت با حکم اعدام مواجه شده و در انتظار اجرای آن قرار دارد.
بر اساس گزارشها، اتهامات مطرحشده علیه دکتر گلچینی نه مبتنی بر هیچ اقدام خشونتآمیز، بلکه ناشی از کمک پزشکی به شهروندان مجروح در جریان سرکوب اعتراضات است؛ اقدامی که مطابق اصول بنیادین پزشکی، سوگند حرفهای و تعهدات انسانی انجام شده و در هیچ چارچوب حقوقی جرم محسوب نمیشود. با این حال، دستگاه قضایی با امنیتیسازی طبابت، میکوشد پزشکان و درمانگران را نیز به اهداف سرکوب بدل کند.
پرونده دکتر علیرضا گلچینی نمونهای آشکار از مجرمانگاری درمان، تهدید جان پزشکان و نقض فاحش حقوق بشر است. مسئولیت کامل جان او بر عهده نهادهای امنیتی و قضایی رژیم است. جامعه جهانی، نهادهای پزشکی و سازمانهای حقوق بشری باید فوراً برای توقف اجرای حکم و حفاظت از جان این پزشک اقدام کنند.
#اعتراضات_سراسری
#نه_به_اعدام