اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد
فقط این را به یاد داشته باشید:
ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود.
دل ما برای مردم ایران میت��ید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود.
ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا.
شاید آرمانگرایانه بود. اما ��رمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی.
اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.
نکته پایانی و مهم گفتگو که همه روش توافق داشتن، «خط قرمز خشونت» بود. حسام سلامت گفت: «حتی یک قطره خون دیگه نباید از دماغ کسی بیاد» . اونها با همه اختلافاتی که داشتن، ته دلشون نگران ایران و همزیستی مسالمتآمیز همه ایرانیها کنار هم بودن . (۲۰)
نگاه شیک و تمیز به جنگ نداشته باشین. فکر نکنین اف ۳۵ های آمریکا بمبارون میکنن و با پرواز بعدی رضا پخمه میاد و همه چی تموم میشه. نه عزیز من! غارت هست، تجاوز هست، جنگ داخلی هست، برادرکشی هست، تجزیه مملکت هست، آوارهگی هست، داغ عزیز هست و تهش هم از الان سیاهتره.
چنانکه که در تاریکترین کابوسها هم نمیدیدیم روزی اینجا باشیم، کوچکترین تصوری نداریم بعد از جنگ چقدر شرایط تاریکتر خواهد بود. «ایران سوریه نمیشه» اگر پروپاگاندا نباشه قطعا خیالاندیشیه. تعدد نیروهای معارض، ذینفعان متعدد، مذهب ریشهدارِ مجروح شده در جنگ احتمالی، بزرگی جغرافیا و تحقیر تاریخی اقلیتها. چنان شود که سوریه شوخیای باشه در برابر ایران.
چرا کاتخون؟
در اندیشه کا��ل اشمیت، سیاست نه عرصه تحقق آرمانها، بلکه میدان مواجهه دائمی با خطر فروپاشی و جنگهای بیپایان است. او متفکری است که از دل تجربه قرنی آکنده از جنگ، انقلاب و بیثباتی سخن میگوید؛ قرنی که در آن وعدههای پیشرفت و عقلانیت بارها به خشونتی افسارگسیخته ختم گردید. در چنین زمینهای است که مفهوم «کاتخون» در آثار او اهمیتی محوری مییابد؛ مفهومی که نه وعده رستگاری میدهد و نه نوید صلحی ابدی، بلکه تنها بر وظیفهای حداقلی اما حیاتی تأکید دارد: به ��أخیر انداختن فاجعه.
کاتخون واژهای است برگرفته از الهیات مسیحی و به نیرویی اشاره دارد که مانع فرارسیدن آشوب نهایی میشود. در سنت دینی، این نیرو جهان را نجات نمیدهد، بلکه آن را از سقوطی زودهنگام بازمیدارد. اشمیت با انتقال این مفهوم به حوزه سیاست، آن را از چارچوب ایمان مذهبی بیرون میکشد و به ابزاری برای فهم تاریخ و نظم جهانی بدل میسازد. از نظر او، تاریخ نه مسیری خطی به سوی صلح و عقلانیت، بلکه عرصه کشمکشی دائمی میان نظم و هرجومرج است؛ و آنچه جهان را سر پا نگه میدارد، نه تحقق عدالت کامل، بلکه وجود نیروهایی است که فروپاشی را به تعویق میاندازند.
در این چارچوب، خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که جنگ از حالت محدود و سیاسی خود خارج گردد و به نبردی تمامعیار بدل شود. در چنین وضعیتی، دشمن دیگر صرفاً رقیبی سیاسی نیست، بلکه به «شر مطلق» تبدیل میشود؛ و جنگ، به همین دلیل، پایانی نخواهد داشت. تجربه جنگهای ایدئولوژیک قرن بیستم که اشمیت شاهد آنها بود، نشان داد که اخلاقیسازی جنگ چگونه آن را نامحدود میکند و راه هرگونه صلح را میبندد. وقتی جنگ به نام انسانیت، اخلاق یا حقوق بشر توجیه شود، دیگر هیچ حد و مرزی برای آن باقی نمیماند.
در برابر این منطق معیوب، کاتخون نقش نیرویی بازدارنده را ایفا میکند. کارکرد آن نه حذف جنگ یا نه پاککردن خشونت از سیاست بلکه مهار آن و جلوگیری از انفجار بیمرز آن است. در واقع کاتخون یادآور این واقعیت تلخ است که سیاست، اگرچه قادر به نجات جهان نیست، اما هنوز میتواند مانع فروپاشی کامل آن شود. از این منظر، اهمیت کاتخون نه در وعده آیندهای بهتر، بلکه در حفظ اکنونی شکننده نهفته است؛ اکنونی که تنها با تعلیق مداوم فاجعه میتواند امید به فردا را زنده نگه دارد.
ما یک #ایران داریم و جز ایران هم چیزی نداریم. از آن دفاع میکنیم؛ چه به نام چه به ننگ. باقی، فرعیات این اصل است برای من.
عکس: مریم ف. | زمستان ۱۴۰۴
#جاوید_ایران
خدایا مباد!
پس از جنگ ۱۲ روزه دکتر سنایی معاون سیاسی رئیس جمهور از شماری افراد برای رایزنی دربارۀ شرایط پس از جنگ و راههای حل بحران دعوت به عمل آورد.
مدعوین از جناحهای مختلف و دارای دیدگاههای متفاوت و متضاد بودند. چون نوبت صحبت به من رسید، چنین گفتم:
"جنگ 12 روزه فقط پیش درآمدی از یک برنامۀ عظیم برای مقابله با جمهوری اسلامی است. حرکتهای بعدی پیچیدهتر و خسارتبارتر خواهد بود. اگر قرار به حل بحران است تمام سیاستهای داخلی و خارجی که منجر به این وضعیت شده است، باید از اساس تغییر کند و حرکت کشور در مدار تازهای قرار گیرد. اگر این اتفاق نیفتد همان کابوسی که سالها پیش همسر و بچههایم را به آمادگی برای رویارو شدن با آن فراخواندهام به وقوع خواهد پیوست و آن کابوس این است که بر اثر فرسایش فزایندۀ توان و کارآمدی دولت و طغیان بحرانها، ظهور و جولان انواع و اقسام دستههای گنگستر و گروههای شبهنظامی مسلح چنان وسعتی از ناامنی در جامعه پدید آورد که چارهای جز فرار به عمق کویر و درخواست از سازمان ملل و صلیب سرخ برای اعطای چند چادر و مقداری آرد و استقرار تعدادی کلاهآبی برای حفظ جان و امنیتمان نداشته باشیم!"
حاضران خندیدند و بعضاً به تمسخر گرفتند، اما من در دلم به تلخی تمام گریستم!
در حقیقت، فشار حداکثری آمریکا برای رساندن جامعۀ ایران به همین نقطه است. فشارها پله پله از تحریمهای سنگین و حملۀ نظامی به محاصرۀ دریایی و پیشنهاد مسلح کردن گروههای شبه نظامی رسیده و چه بسا در بدترین سناریوی ممکن کار به تهدید استفاده از تسلیحات اتمی برای در هم کوفتن شهرهای کشور بکشد.
بدبختانه برخی از اجزاء اپوزیسیون خارج از کشور گام به گام با این برنامه همراه میشوند. آنها ابتدا با تحریمی که مردم را هدف قرار دهد، مخالف بودند، اما به تدریج موافق شدند. بعد با جنگ علیه کشور مخالف بودند، اما اکنون بر آن اصرار میورزند. گام بعدی همانطور که تد کروز سناتور متنفذ جمهوریخواه پیشنهاد داده است، مسلح کردن "معترضان" است! منظور از معترضان اما کدام نیروها یا اقشار اجتماعی هستند؟ مردم عادی جامعه که گرایش و علاقه و توانی برای مسلح شدن ندارند و آن را برای زندگی خود و کشورشان سمی مهلک میدانند. بنا��راین، منظور او گروههای شبه نظامی است همانها که سالهاست اعلام کردهاند که سرنگونی جمهوری اسلامی فقط از راه مبارزۀ مسلحانۀ آنها ممکن است، گروههایی مثل سازمان مجاهدین خلق و جیشالعدل و مشابه آنها به علاوۀ شبهگروههایی که به زودی برای لبیک به تد کروز سر از تخم بیرون خواهند آورد! با روندی که بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور در پیش گرفته است هیچ بعید نیست که از این امر هم حمایت کنند و با استفاده از شبکههای خبری در اختیارشان شیپور یک جنگ داخلی بینهایت خونین و خانمانسور را به عنوان امری "مشروع و موجه"به صدا در آورند!
اگر چنین جنگی هم به نتیجۀ دلخواه امثال تد کروز نیانجامد بعید نمیدانم که استفاده از بمب اتم را به عنوان آخرین راهکار سقوط جمهوری اسلامی مطرح کنند و با هورای همین بخش از اپوزیسیون روبرو شوند!
وقتی "سرنگونی یک نظام به هر قیمت" به تنها هدف "مقدس" عدهای تبدیل شود، کار خواه ناخواه به توجیه استفاده از بمب اتم علیه مردم و کشورشان هم کشیده میشود!
هر زخمی در این جهان قابل التیام است مگر زخم ناشی از بر باد رفتن وطن در مقابل چشمان خیس خود! خدایا مباد!
فشار رو��نی و ناامنی مزمن میتونه تروماهای قدیمی رو فعال کنه و مکانیزمهای دفاعیِ ابتدایی و هیجانی رو بنشونه پشت فرمون.
برای همین خیلی از ماها خیلی از وقتهای این روزها ۴ الی ۶ سالمونه.
مراقب هم باشیم.